🕊فُتٌحً قُلَبً💚
به نام خدا #پارت99. 🕊 بعد از اینکه چاییمونو خوردیم از خونه بی
به نام خدا
#پارت100. 🕊
از آشپزخانه بیرون اومدم و یه نگاه به بقیه که تو حال نشسته بودن انداختم.
همه اومده بودن به جز حسین.
وارد اتاق شدم و چادر و کیفمو رو چوب لباسی آویزون کردم
که همون لحظه حسین از دری که به حیاط راه داشت وارد اتاق شد.
بدون توجه بهش سمت در رفتم که صدام زد.
_یاس
توجهی نکردم میخواستم از اتاق برم بیرون که دوباره گفت:
_ یاس وایستا
همونجا بدون اینکه برگردم جلوی در ایستادم.
_بیا بشین برات توضیح میدم.
هیچی نگفتم که به سمتم اومد و دستمو گرفت و سمت خودش برگردوندم.
حسین: یه چیزی بگو.
بغضمو قورت دادم و گفتم: چیو توضیح میدی هان؟
بگو چیو توضیح میدی وقتی همه چیزو به چشم خودم دیدم،
بگو چی داری که توضیح بدی اصن،
اینکه هر بار یکی خواست بغلت کنه وایسی تو چشماش نگاه کنی. با انگشت به سینم زدم وادامه دادم: میخوای توضیح بدی که جلوی من هر کسی که بغلت کرد هیچی نگی و خوردم کنی.
هان بگو چرا ساکت شدی؟
حسین با لحن جدی که تا به حال ندیده بودم با هم صحبت کنه گفت: اولاً صداتو بالا نبر صدات میره بیرون میشنون
دوماً اینکه بیا بشین تا بهت توضیح بدم.
بدون حرف بهش نگاه کردم که دستمو گرفت و نشست و به دیوار تکیه داد و سرم را گذاشت رو پاش و گفت: من میگم تو گوش کن.
کپی حرام است.
به قلم ستاره درخشان.🕊
*اینو کسایی که کانال دارن بخونن و بفرستن تو چنلشون*✨️
تا زحماتی که برای چنل میکشید رو بقیه بفهمن!
۱_میدونستید وقتی شما عضو میشید چقدر خوشحال میشن؟
۲_میدونستید وقتی که لف میدید چقدر ناراحت میشن؟
۳_میدونستید وقتی که تعداد بازدید ها زیاد میشه بیشتر تلاش میکنن که لف ندید؟🥲
۴_میدونستید مالک روزها زحمت میکشه که عکس دانلود کنه ولی شما لف میدید؟
۵_میدونستید چقدر چشماشون درد میگیره که فقط توی کانال فعالیت کنن؟
۶_میدونستید نمره های بد میگیرن چون همش سرشون توی گوشیه و برای شما فعالیت می کنن؟😔📝❌️
۷_میدونستید چقدر اینترنت مصرف میشه که فقط تو کانال فعالیت شه که لف ندید؟
۸_میدونستید چقدر پدر مادر ها دعوا میکنن باهاشون چون سرشون توی گوشیه؟🚫😞🚫
۹_میدونستید وقتی آمار چنل بالا میره مدیر ها چقدر خوشحال میشن؟
۱۰_میدونستید دانلود عکس فیلم یا هرچیزی چقدر حافظه گوشیشونو میگیره؟📱
🕊فُتٌحً قُلَبً💚
به نام خدا #پارت100. 🕊 از آشپزخانه بیرون اومدم و یه نگاه به بقیه
به نام خدا
#پارت101. 🕊
حسین: ببین عزیزم اینا میخوان ما به هم نرسیم. یکم جابجا شدم و دوباره سرم گذاشتم روپاش و به سمت صورتش چرخیدم تا بتونم ببینمش.
حسین ادامه داد: اولش که بهادر حالا هم که سارا.
حسین گیره روسریم رو باز کرد و بافت موهام با موهای که روی پیشونیم. بود روکنار زد و نوازش کرد و گفت: بهادر که رفت دنبال کار خودش اما سارا این کارها رو میکنه تا حرص تو رو در بیاره.
و بعدش با این روند زندگیمونو خراب کنه. مثل همین امروز
چشمکی زدو گفت: حالا فهمیدی حسود خانم.
سرمو از روی پاش برداشتم و نزدیکش نشستم با اخم نمایشی گفتم: اصلاً هم حسود نیستم آخه یعنی چی همش بغلت میکنن ب. وست میکنن، داشتم همینجوری حرف میزدم که حسین آروم طوری که بشنوم گفت: خب توهم
ب. وسم کن ب.غلم کن.
ساکت شدم تو چشماش نگاه کردم.
بعد از چند لحظه حسین یه ابرو بالا انداخت و گفت: وقتی تو ب. وسم نمیکنی خترای مردم میان ب. وسم میکنن.
با این حرفش انگار آتیش گرفته بودم.
یه دستمو گذاشتم یه طرف صورتش یه دستمو دور گر. دن. ش حلقه کردم سرمو خم کردم و گون.شو ب.وس.یدم.
خواستم ازش جدا بشم که نذاشت.
کپی حرام است.
به قلم ستاره درخشان.🕊
🕊فُتٌحً قُلَبً💚
به نام خدا #پارت101. 🕊 حسین: ببین عزیزم اینا میخوان ما به هم ن
پارت بعدی و بزارم یا عذابتون بدم😂
https://daigo.ir/secret/51377722176
🕊فُتٌحً قُلَبً💚
به نام خدا #پارت101. 🕊 حسین: ببین عزیزم اینا میخوان ما به هم ن
به نام خدا
#پارت102. 🕊
همونجوری که تو بغل حسین بودم پچ زدم: چرا نمیذارن ما به هم برسیم، چرا دست از سرمون برنمیدارن.
حسین سرشو تو گ.ودی گر.دن.م برد و ب.و کشید.
و با صدای پایین گفت: نمیذاریم به خواستشون برسن عشقم.
وقتی حرم نفسهای حسین به گرد.ن.م میخورد تنم مور مور میشد.
اما هیچی نگفتم که حسین گفت: یاس
مثل خودش گفتم: جانم
موهامو ب.و کشید و گفت: چرا همه جات بوی گل یاس میده، موهات، عطر تنت، عطر نفست، اسمت، وجودت، همشون یه گل یاس رو تشکیل داده.
از تعریف قند تو دلم آب شد.
حسین منو تو همون حالتی که بودم از روی زمین برداشت و گذاشت روی پاش.
تو صورتم نگاه کرد و خم شد تا ب.وس.م کنه که همون لحظه در اتاق باز شد.
و از لای در صورت سارا بیرون اومد و با لحن چندشی گفت: اوه بیبی بد موقع اومدم، و بعد خنده ای کرد و رفت.
حسین سری به تاسف تکون دادو گفت: پاشو یاسی خانوم بریم پیش بقیه.
از روپاش بلند شدم و روسریمو پوشیدم و از اتاق بیرون رفتم.
سفره پهن بود و دخترا داشتن غذا هارو میچیدن.
رفتم تو آشپزخونه و دیس برنج رو برداشتم که سارا با نفرت نگام کرد تو صورتش لبخندی زدم و از کنارش رد شدم.
کپی حرام است.
به قلم ستاره درخشان.🕊
🕊فُتٌحً قُلَبً💚
به نام خدا #پارت102. 🕊 همونجوری که تو بغل حسین بودم پچ زدم: چرا ن
پارت دادم نظرتونو راجبش بگید.
https://daigo.ir/secret/51377722176
نمیخوام کانال شلوغ بشه و مزاحم بقیع بشیم واسه جواب ناشناس تو زاپاس عضو بشید حرف بزنیم
https://eitaa.com/joinchat/1510278435Cf1ad9a4ece
🕊فُتٌحً قُلَبً💚
پارت دادم نظرتونو راجبش بگید. https://daigo.ir/secret/51377722176 نمیخوام کانال شلوغ بشه و مزاحم ب
از این به بعد جواب ناشناس داخل کانال زاپاس قرار میگیره.
و اینکه اونجا پیاما حذف نمیشه