eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
780 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
👆🥀سربازِ امام زمان...؟!🤔
👆🎥روایتی از مردان عصر ظهور 🌿 🥀بعد از ، عکسش را بردیم محضر . +جلال را خوب می شناخت. حالا خبر را آورده بودند برایش. جلال افشار را توی نگاه می کرد و اشک😢 می ریخت. +به مان گفت «امام زمان ازمن یک خواستن، منم آقای رو معرفی کردم. حالا این اشک ها، اشک😭 شوقه☺️.» 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
👆🥀سربازِ امام زمان...؟!🤔
🌹خاطره ای به یاد سردار شهید جلال افشار 📚 کتاب "جلوه جلال" 🕌🕌 🌷آیت الله الدینی عاشق😭 جلال بود. 🕛موقع اذان می‌فرمود: آن‌که اذان را با می‌گوید، اذان بگوید. و منظورش بود. وقتی هم اذان می‌گفت، می‌فرمود: ایشان خیلی خوب اذان می‌گویند. در تشویقش می‌فرمودند: احسنت بابا! 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🌹خاطره ای به یاد سردار شهید جلال افشار 📚 کتاب "جلوه جلال" 🕌🕌 🌷آیت الله #بهاء الدینی عاشق😭 #اذان‌ها
⏳غروب روز ۲۴ تیر ۱۳۶۱، در منطقه علملیاتی و در ماه 🌙رمضان، وقتی آفتاب🌥 داشت غروب می‌کرد، آماده اذان گفتن شد و به بچه‌ها گفت تا آماده نماز 📿شوند. +بچه‌ها یکی یکی از برای بیرون می‌آمدند و جلال آماده# اذان گفتن می‌شد که آمد و نثار نمود. هنوز زیر لب داشت می‌گفت. او 🥀شهید اذان شد. 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
#شهید_اذان ⏳غروب روز ۲۴ تیر ۱۳۶۱، در منطقه علملیاتی #رمضان و در ماه 🌙رمضان، وقتی آفتاب🌥 داشت غروب م
🌷24 تیر ماه 1361 - سالروز شهادت جلال افشار تولد: اصفهان – 1335 شهادت: عملیات رمضان – شلمچه مزار: گلستان شهدای اصفهان 🥀🌱🥀🌱🥀🌱🥀🌱🥀
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
! 🌷از به می‌رفت. صدای آهنگ 🎼مبتذلی که گوش👂 می‌کرد جلال رو می‌داد. رفت و با به راننده گفت: اگر امکان داره یا نوار رو کنید، یا برا بزارین. _راننده با تمسخر 😏گفت: اگه ناراحتی می‌تونی پیاده شی! جلال رفت توی فکر🤔، هوای و تاریک و.... +قصد کرد خفته راننده رو کنه، این‌بار به راننده گفت: اگه نکنی پیاده می‌شم. راننده هم نه کم گذاشت و نه زیاد، ترمز رو فشار داد و ایستاد و گفت ! 🌷....جلال پیاده شد. اتوبوس🚎 هنوز خیلی دور نشده بود که ایستاد! همین که به اتوبوس 🚎رسید راننده به جلال گفت: بیا بالا جوون، نوارو کردم.
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
#سربازی_که_انتخاب_شد! 🌷از #اصفهان به #قم می‌رفت. صدای آهنگ 🎼مبتذلی که #راننده گوش👂 می‌کرد جلال رو #
روحش شاد یادش گرامی ، راهش پر رهرو باد 🤲🥀🤲🥀🤲🥀 فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌱🌹🌱🌹🌱🌹🌱🌹🌱
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 حضور ایرانیان در زمان امام حسین ع و در آخر الزمان... آیا ایرانیان زمینه سازان ظهور هستند؟ 👌استاد عالی 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 تقدیم به از جان گذشتگانی که این سرزمین🇮🇷 شدند. آنان که دنیا را جا گذاشته و خدا را در گریه‌های😭 کودکان و زنان بی‌دفاع می‌دیدند. ✨تقدیم به مردان سبز پوش👨‍✈️👨‍🎨 سرزمینم🇮🇷 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانه‌های_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۹۲ : 🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۹۳ : 🔻 📍این دختر عجیب ارمیا! رها میگفت آیه خانم مادرشو چند سال🗓 پیش از دست داد، یه برادر داشته که چهار ساله👦 بوده تو یه عجیب میمیره! _مثل اینکه میخواستن برن . آیه خانم و برادرش تو کوچه کنار ماشین🚗 بودن که مادرشون صداش میزنه. همون لحظه حاج علی میخواسته ماشین رو جابه‌جا کنه. ماشین که روشن میشه برادرش🏃‍♂ میدوئه بره پیش پدرش، حاج علی که داشته دنده عقب میرفته، نمیبینه و برادر👦 آیه خانم تو اون حادثه میمیره! حاج علی هم که افسرده😔 میشه و مجبور به عوض کردن خونه🏠 میشن! بعد از همسرش هم خونه رو فروخته و یه خونه گرفته و باقی پولشو💴 داد به که بتونه خونه‌ی بهتری کرایه کنه! ارمیا: _روز اولی که خونه‌شون🏚 رو دیدم فکر کردم بچه بوده، همه‌ش اشتباه فکر کردم! صدرا: _همه اشتباه میکنن. ارمیا: تو که خانواده‌ش رو درآوردی، نفهمیدی عمویی، عمه‌ای، خاله‌ای، دایی‌ای چیزی نداره؟ صدرا ابرو بالا🤨 انداخت: _نکنه قصد ازدواج💍 داری؟ +لحنش بود و لبخند روی لبانش بود. ارمیا هم ادامه داد: _قصد ازدواج دارم، مورد خوبی داری؟ صدرا: _متاسفانه مادر آیه خانم یه دونه دختر بوده و در کار نیست! از طرف پدر هم که دوتا عمو داشته که تو جنگ شدن و اصلا زن نداشتن که دختری داشته باشن، روی فامیلای آیه خانم نکن! ارمیا: _رو فامیلای تو چی؟ صدرا آه کشید. هنوز که معصومه زد، درد داشت: _فامیل من نداره! ارمیا: _چرا 😔پکر شدی؟ صدرا: با ازدواج کرد! ارمیا ابرو😠 در هم کشید. مقداری حساب کتاب کرد و گفت: _متاسفم! صدرا: هزار بار بهش گفتم برادر من، پای و رو به خونه زندگیت باز نکن! رفت و آمد داره، لااقل طرف رو و زندگیت رو بپا! با کسی رفت و آمد کن که چشمش باشه و پی نباشه، هرچی رها پاک و و بی‌آلایش و با ایمانه، رامین🧑‍🦰 بویی از نبرده! گاهی نمیتونم باور کنم خواهر برادرن! ارمیا: _شاید چون خانم کسی مثل خانم رو کنارش داشت. صدرا: _آره! میتونه زندگی‌ها رو زیر و رو کنه! +ارمیا به دوستی خود با اندیشید ،که سر دوستی را با او باز کرده بود. چقدر دوست بود سیدمهدی! چیزی مثل آیه و رها! ارمیا را از زندگی گذشته‌اش بیرون کشید و را به همه وسعت و عظمتش پیش رویش گشود.ادامه دارد... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید