eitaa logo
دیباج
87 دنبال‌کننده
398 عکس
56 ویدیو
4 فایل
دیباجِ (حریرِ) سخن از تار و پود واژگان پذیرای نظرات خوانندگان ارجمند هستم. ارتباط با مدیر: @Armaktab 💠
مشاهده در ایتا
دانلود
📌کارل گوستاو یونگ، روانشناس معروف سوئیسی در دسته‌بندی انواع اخلاق، سخنی دارد که درک فرمایش امام را تسهیل می‌کند. او اخلاق را به دو دسته: اخلاق بردگی و اخلاق اربابی تقسیم می‌کند. علی‌رغم انتقادی که به برشماری مصادیق اخلاق بردگی از نگاه او وارد است، تعریف او از اخلاق اربابی قابل تامل می‌نُماید. 📌او می‌گوید: «اما اخلاق اربابی، کاملا [از اخلاق بردگی] متفاوت است. افرادی که به اخلاق اربابی پایبندند، از نظر روان‌شناسی، آدم‌هایی هستند که به بالاترین حد از بلوغ روانی رسیده‌اند و قوانین اخلاقی را نه از روی ترس از خدا و جهنم و قانون و پلیس و همسر و پدر و مادر و نه به طمع پاداش و تشویق اجتماعی، که برمبنای وجدان خودشان تعریف می‌کنند. البته وجدان شخصی این افراد، مستقل، بالغ، صادق و سالم است، اهل ماست‌مالی و لاپوشانی نیست، صریح و بی‌پرده است و با هیچ‌کس، حتی خودشان تعارف ندارد. 📌بزرگترین معیار خالقان اخلاق اربابی برای اعمال و رفتارشان، رسیدن به آرامش و رضایت درونی است. اخلاق اربابی مرزهای وسیع و قابل انعطافی دارد و هرگز خشک و متعصب نیست. برای توده‌هایی که مقید و مأخوذ به اخلاق بردگی هستند، اخلاق اربابی، گاه زیبا و تحسین برانگیز، گاهی گناه آلود و فاسد و در اکثر مواقع گنگ و نامفهوم است. 📌افرادی که به اخلاق اربابی رسیده‌اند تاوان این بلوغ را با تنهایی و طرد‌شدگی پس می‌دهند. آن‌ها به رضایت درونی می‌رسند ولی همیشه برای اطرفیانشان، دور از دسترس و غیرقابل درک باقی می‌مانند!» @Deebaj
جوینده، گوینده است، و یابنده، خاموش. هرچه به زبان آمد، به زیان آمد. فریاد از معرفتِ رسمی، و عبارتِ عاریتی، و عبادتِ عادتی، و از حکمتِ تجربتی، و از حقیقتِ حکایتی. @Deebaj
🔶ای عاشقان، ای عاشقان! ✳️ای عاشقان ای عاشقان، آن کس که بیند روی او شوریده گردد عقل او، آشفته گردد خوی او ✳️معشوق را جویان شود، دکان او ویران شود بر رو و سر پویان شود، چون آب اندر جوی او ✳️در عشق چون مجنون شود، سرگشته چون گردون شود آن کو چنین رنجور شد، نایافت شد داروی او ✳️جان ملک سجده کند، آن را که حق را خاک شد ترک فلک چاکر شود، آن را که شد هندوی او ✳️عشقش دل پردرد را، بر کف نهد بو می‌کند چون خوش نباشد آن دلی، کو گشت دستنبوی او ✳️بس سینه‌ها را خست او، بس خواب‌ها را بست او بسته‌ست دست جادوان، آن غمزه جادوی او ✳️شاهان همه مسکین او، خوبان قراضه چین او شیران زده دم بر زمین، پیش سگان کوی او @Deebaj
دیباج ۱۲۴ 🔶عشق محمد (ص) 🖊علی‌رضا مکتب‌دار 📌تو چه دلربا و زیبایی! تمام صفحه وجودت، چون برف سپید است و زغال روسیاهی نتوانسته حتی نقطه‌ای بر آن نقش کند.‏ 📌گویی خدایی که بر خاک فرود آمده‌ای و میان آدمیان در رفت و آمدی. ملکوتی هستی که لباس مُلک پوشیده و شاهی هستی که ‏لباس گدایان به تن کرده و امیری هستی که خود را اسیر خدمت به ناتوانان نموده و شریفی هستی که جامه خاکساری بر تن ‏کرده و گوهر گران‌بهایی هستی که در این خاکدان تیره افتاده است.‏ 📌زبانم گُنگ است از برشماری صفاتت و قلمم ناتوان است از ترسیم چهره دلربایت. آنگاه که قلم در دست می‌گیرم، جَذبهٔ جمال ‏بی‌مثالت چنان مدهوشم می‌کند که قلم بر شاخسار انگشتان می‌خشکد و حتی قطره‌ای از مُرکّب آن بر صفحه کاغذ نمی‌چکد.‏ 📌خدا تو را آفرید تا آینه تمام‌نمای جمال او باشی وهرگاه غبار نومیدی از رستگاری انسان، دیدگان فرزند آدم را تیره و تار ‏ساخت، تو را به او نشان دهد و نور امید را در قلب او بتاباند تا بار دیگر به انسانیت خویش باز گردد و «پیمان ألست» را یادآور شود.‏ 📌آنان که تجلی خداوند در کالبَد بشری را باور نداشتند، تو و رسالتت را به ریشخند گرفتند و در گزندرساندن به تو از هیچ ‏تلاشی فروگذار نکردند، اما تو، با آن روح بلندت، ریشخندها را به چیزی نینگاشتی و تحمل رنج آزارها را بر خود هموار کردی و ‏همواره دلت برای خوشبختی انسان در سینه‌ات تپید.‏ 📌من تا زنده‌ام به تو عشق می‌ورزم. عشق به تو، عشق به همه پاکی‌ها، کمال‌ها و زیبایی‌هاست. 📌عشق به تو، عشق به خداست.‏ @Deebaj 📣پادکست صوتی این متن را اینجا بشنوید.
دیباج ۱۲۵ 🔶مظـــلوم 🖊علی‌رضا مکتب‌دار 📌امام حسن (ع)، مایه سرور و شادمانی دل پیامبر (ص) و حجت خدا بود بر زمین، اما مردم مقام بزرگش را درک نکردند و از نعمت وجودش بهره نبردند. 📌ابرهای سیاه جهل، پرده شد بر دیده دل‌هایشان و خورشید فروزان حجت خدا را ندیدند به دیدگان. 📌دسیسه‌چینان دشمن گماردند در پیدا و نهان و او را کشتند به زخم زبان. 📌صلح او با مسندنشینان تزویرگر، با هدف جلوگیری از دوپارگی امت بود. 📌دژخیمان تا ژرفای خانه اش رسوخ کرده و نزدیکترین کسانش را برای کشتنش اجیر نمودند. 📌او در همیشه زندگی، صبور، خیرخواه، دلسوز و راهنمای امت بود. ستم‌ها را به جان می‌خرید و سرانجام مظلومانه کشته شد. درود خدا و پیامبران و فرشتگان بر او باد! @Deebaj
🔶اما تو چیز دیگری! إِنَّ الصَّبْرَ لَجَمِيلٌ إِلاَّ عَنْكَ وَإِنَّ الْجَزَعَ لَقَبِيحٌ إِلاَّ عَلَيْكَ وَإِنَّ الْمُصَابَ بِكَ لَجَلِيلٌ، وَإِنَّهُ قَبْلَكَ وَبَعْدَكَ لَجَلَلٌ. علی (علیه السلام) بر مزار رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله)، هنگام به خاك سپردن او گفت: «شكيبايى نيكوست جز در ازدست‌دادنت، و بى‌تابى ناپسند است مگر بر مردنت. مصيبت تو سترگ است و مصيبت‌هاى پيش و پسْ خُرد، نه بزرگ.» 🖊شرح و تفسیر حکمت/۲۹۲ @Deebaj
دیباج ۱۲۶ 🔶لوازم نویسندگی 📌علی‌رضا مکتب‌دار 📌کتاب لوازم نویسندگی جلد اول از کتاب ساختار و مبانی ادبیات داستانی به قلم نادر ابراهیمی است که به کوشش انتشارات روزبهان به چاپ رسیده است. 📌نادر ابراهیمی یکی از نویسنده‌های برجسته در ایران می‌باشد که در رشته‌ی زبان و ادبیات انگلیسی مدرک لیسانس گرفته است. اگر کسی می‌خواهد نویسنده شود لازم است که این کتاب را مطالعه کند چرا که نویسندگی بیشتر از اینکه استعداد باشد یک مهارت است که باید آن را آموخت و تقویتش کرد همچنین برای نویسنده‌شدن نیاز به ابزارهایی نیز هست. 📌در این کتاب ابراهیمی از استعداد شروع کرده و سپس به بیان دیگر ویژگی‌هایی که یک نویسنده خوب باید داشته باشد مثل اراده، جهان‌بینی، زبان‌شناسی، عشق و... که هر کدام را در یک فصل مجزا به‌خوبی توضیح داده، پرداخته است. 📌ابراهیمی نه تنها صرفا به بیان این ویژگی‌ها نپرداخته؛ بلکه راه‌های رسیدن و تقویت آن‌ها را نیز به‌خوبی شرح داده است. برای مثال در کتاب گفته شده که نویسنده باید با جامعه و طبیعت پیرامونش در ارتباط باشد تا بتواند به تفکرات مورد نیاز برای نوشتن دست پیدا کند. 📌این کتاب به شکوفاشدن استعداد‌های نویسنده و بدست‌آوردن انگیزه و اهداف کمک می‌کند. یکی از نکاتی که نادر ابراهیمی در مورد نویسندگی به آن اشاره کرده و لازم به ذکر می‌باشد این است که این مهارت اکتسابی است و نویسنده باید اصول اخلاقی را نیز رعایت کند. @Deebaj
لوازم نویسندگی.pdf
41.98M
لوازم نویسندگی.pdf
🔶با که بنشینیم؟ 📌قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): «قَالَتِ اَلْحَوَارِيُّونَ لِعِيسَى: يَا رُوحَ اَللَّهِ! مَنْ نُجَالِسُ؟ قَالَ (ع): مَنْ يُذَكِّرُكُمُ اَللَّهَ رُؤْيَتُهُ، وَ يَزِيدُ فِي عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ، وَ يُرَغِّبُكُمْ فِي اَلْآخِرَةِ عَمَلُهُ. 📌رسول خدا فرمود: حواريان به عيسي عليه السلام گفتند: يا روح الله با كه بنشينيم؟ فرمود: با كسي كه: ۱.ديدارش شما را بياد خدا اندازد. ۲.سخنش دانشتان را زياد كند. ۳.كردارش شما را به آخرت تشويق كند.» 📚منبع: منبع : الکافي (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 39 @Deebaj
دیباج ۱۲۶ 🔶کبوتر جَلد حرم ✍ هر سال بعد از ماه محرم و صفر که می‌شد، مرحوم علامه امینی خطاب به عزاداران سید الشهداء(علیه السلام) می‌فرمودند: 📌کبوتربازها وقتی یه کبوتر از بازار می‌خرند، چند روزی بال و پرش رو می‌بندند، روی پشت بام خونه بهش آب و دونه می‌دن، بعد چند روز بال و پرش رو باز می‌کنند، و پروازش می‌دن. اگه اون کبوتر رفت و مجددا برگشت روی همون پشت بوم نشست، می‌گن هنر و رگه داره، اما اگه برنگشت و رفت روی پشت بوم کس دیگه‌ای نشست، می‌گن بی‌هنر و بی‌رگ بود! 📌آهای مردم! محرم و صفر گذشت و توی این دو ماه امام حسین(علیه السلام) ماها رو خرید، بال و پرمون رو بست و پیش خودش نگه داشت. 📌در این دو ماه میهمان امام حسین(علیه السلام) بودیم و هر جا دعوتمون کردند به احترام امام حسین(علیه السلام) بود و در واقع از آب و نان امام حسین(علیه السلام) خوردیم. حالا بعد دو ماه بال و پرمون رو باز کرده که پرواز کنیم. نکنه که بی‌هنر و بی‌رگ باشیم و بریم روی بام کسی دیگه بشینیم. نکنه نان و نمک بخوریم و نمکدون بشکنیم. 📌بیایید به امام حسین(علیه السلام) یه قول بدیم، قول بدیم که تا ماه محرم سال دیگه فقط کبوتر امام حسین(علیه السلام) باشیم و فقط واسه اون پرواز کنیم و فقط روی پشت بام اون بشینیم..🍃 @Deebaj
دیباج ۱۲۷ 🔶ماهـــی و دریــــا 🖊علی‌رضا مکتب‌دار ماهی خُردی بودم، محصور در تُنگ و یا حوضچه‌ای کوچک. طبع کنجکاو و سرکشم، فضا را برایم تنگ‌تر می‌کرد. نگاهم همیشه به کوه‌هایی بود که در غبارِ فاصله محو بودند و تنها وقتی بارانی می‌بارید و یا قله‌ها از سرما، کلاه سفید برف را تا بیخ گوش‌هایشان پایین می‌کشیدند، به راحتی می‌شد خطوط لبه‌ها و سایه روشن دره‌ها و تیغه‌هایش را از هم تشخیص داد. در کودکی، همیشه با خودم می‌اندیشیدم که حتما جادهٔ خشکی، با رسیدن به پایانهٔ آن کوه‌ها به انتها می‌رسد و پشت کوه‌ها دریاهای بی‌کران آب است. کمی که بزرگ‌تر شدم، فضا برایم تنگ‌تر و تنگ‌تر شد. تصمیم خودم را گرفتم. باید به پشت کوه‌ها سرک می‌کشیدم، شاید آنجا جایی بود که روح سرکشم، فرصت جُولان بیشتری می‌یافت. همه را در بی‌خبری گذاشتم و بار سفر بستم به سرزمینی که در پشت آن کوه‌های رؤیایی، انتظارم را می‌کشید. ماهی‌ای که به فضای محدود تُنگ یا حوض خانه‌ای عادت کرده، طبیعی بود که ابتدا قدری وحشت و بهت وجودش را فراگیرد، اما چون طبیعتش با طبیعت آب الفتی ذاتی داشت، خیلی زود به محیط جدید انس گرفت. 👇
اقیانوسی بود بی‌کرانه به نام «توس» که پادشاهش به «رضا» نامدار بود . حتما نامش را شنیده‌اید. در آن اقیانوس ژرف می‌شد ماهی‌های بزرگ و کوچکی را دید که با شادمانی و نشاط، در عمق اقیانوس شناورند و دامنْ دامنْ، دُرّ و مرجان صید می‌کنند. هر کس به فراخور ظرفیت و تلاش خود، صیاد بود. صید هم که تمامی نداشت. هیچ‌کس هم در اقیانوسِ برکت، چشم طمع به صید دیگری نداشت. چند سالی از زیستنم در آن اقیانوس بیشتر نگذشته بود که دوباره طبع بی‌قرار و دوستدار کشف اقیانوس‌ها و دریاهای ناشناخته، به جنبش درآمد. گه‌گاه خودم را از عمق اقیانوس به سطح می‌رساندم، جَستی می‌زدم و در فاصله بین آسمان و آب اقیانوس، چند لحظه‌ای دوردست‌ها را می‌پاییدم؛ اما فقط آب بود و آب! قبل از ظهر یک روز آفتابیِ دل‌انگیز بود و من در حال بالا و پایین پریدن و بی‌تابی که ناگاه لک‌لک تقدیر چون پیکان، سینه آسمان را شکافت و در یک چشم به هم زدن مرا به منقار گرفت و با خود برد. چشم‌هایم از حدقه بیرون زده بود. آخر، این شیطنت‌ها و بی‌قراری‌ها کار دستم داد و اسیرم کرد. اما نمی‌دانستم لک‌لک کجا مرا زمین می‌گذارد و شروع می‌کند به از‌هم‌پاشاندن ذره ذرهٔ وجودم. اقیانوس به انتها رسید و دوباره کوه‌هایی که دیگر حالا چندان برایم ابهام‌برانگیز نبودند، جلو چشمانم قطار شدند. لک‌لک بی‌وقفه پرواز می‌کرد و من نگران بودم از سرنوشت شوم خویش و مدام خودم را سرزنش می‌کردم بر این سرکشی و بی‌قراری که مرا از فراخنای اقیانوس، در تنگنای منقار لک‌لکی گرسنه گذاشته است. اما فرارویم چاره‌ای جز تسلیم نبود: در کف شیر نر خون‌خواره‌ای غیر تسلیم و رضا، کو چاره‌ای؟ تصمیم گرفتم چشم‌هایم را ببندم و بر سر راه تقدیر، به انتظار بنشینم. و لک‌لک همچنان در پرواز بود. ناگاه به‌خود آمدم و خود را میان آسمان و آبی دریایی ناشناخته معلق دیدم. گویا لک‌لک مرا رها کرده بود و یا شاید هم به ماموریت خویش در انتقال من از اقیانوسی سِتُرگ به دریایی بزرگ پایان داده بود. طولی نکشید که گرمای آب دریا بر تنم نشست و نفسم تازه شد و خود را در جمع ماهیان دیدم. ملکهٔ این دریای زیبا «معصومه» نام داشت. عجیب آنکه در آن محیط تازه با ماهیان خُرد و کلانش، به‌هیچ‌وجه احساس غربت و تنهایی آزارم نمی‌داد. بعداً فهمیدم که این دریا را با آن اقیانوس الفتی دیرینه است، پس طبیعی بود که ماهی‌های آن دو هم با یکدیگر احساس آشنایی داشته باشند. اما، با همه لطافت و طراوتی که شناکردن در این دریای آرام دارد، چند وقتی است هوای سفر به اقیانوس، وجودم را دوباره ناآرام و طوفانی کرده است. تا آفتاب بالا می‌آید، بالا و پایین جستنم آغاز می‌شود تا شاید لک‌لک تقدیر دوباره از راه برسد و مرا در منقار خود گرفته، بر فراز اقیانوس «توس» رها کند. ۱۴۴۵ق. @Deebaj