eitaa logo
دیباج
76 دنبال‌کننده
455 عکس
66 ویدیو
4 فایل
دیباجِ (حریرِ) سخن از تار و پود واژگان پذیرای نظرات خوانندگان ارجمند هستم. ارتباط با مدیر: @Armaktab 💠
مشاهده در ایتا
دانلود
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تاج از فرق فلک برداشتن جاودان آن تاج بر سر داشتن ‌ در بهشت آرزو ره یافتن هر نفس شهدی به ساغر داشتن ‌ روز، در انواع نعمت ها و ناز، شب بُتی چون ماه در بر داشتن ‌ صبح از بام جهان چون آفتاب، روی گیتی را منوّر داشتن ‌ شامگه، چون ماهِ رویا آفرین، ناز بر افلاک و اختر داشتن! ‌ چون صبا «در مزرعِ سبزِ فلک» بال در بالِ کبوتر داشتن ‌ حشمت و جاهِ سلیمان یافتن شوکت و فَـرِّ سکندر داشتن ‌ تا ابد در اوجِ قدرت زیستن مُلکِ هستی را مسخّر داشتن؛ ‌ بر تو ارزانی، که ما را خوش‌تر است لذّتِ یک لحظه: مادر داشتن ‌‌ فریدون مشیری
امشب ، گرسنگان زمین ، قرص ماه را از سفره‌ی سخاوت دریا ربوده‌اند اما ، نسیم مست در لحظه‌ی تکاندن این سفره‌ی فراخ تصویر تابناک هزاران ستاره را چون خرده‌های نان بر ماهیان خرد و کلان هدیه کرده است وینان نسیم را به کرامت ستوده‌اند امشب ، در امتداد افق‌ها و موج‌ها شهر ایستاده است و شب از روی دوش او لغزیده بر زمین وینک که پلک پنجره ها باز می شود گویی که گربه های سیاه از درون چاه چشمان کهربایی خود را گشوده اند امشب ، خدای خاک به تقلید کهکشان شهری پر از ستاره پدیدار کرده است وز معجزات اوست که صد آسمان خراش در تیرگی ، به سرعت فریاد رسته اند تا مژده آورند به شهر از طلوع ماه این یک ، بسان لانه ی زنبور انگبین آن یک به شکل جعبه ی شطرنج آبنوس وان دیگری به گونه ی یخچال خانگی در باز کرده اند بر آفاق شامگاه وز خانه های روشن و تاریک هر کدام چون دزد تازه کار با حیرت و هراس گذر می کند نگاه بیننده از دریچه ی این قلعه های شوم گر بنگرد به اوج احساس می کند که همان لحظه ، آسمان در می رباید از سر حیران او ، کلاه گر بنگرد به زیر پی می برد که پیکر ناچیز آدمی میخی است نیمه کوفته در پرتو چراغ بر سینه ی صلیب درخشان چار راه ور بنگرد به دور نخل بلند ساحل دریا ، به چشموی طفل برهنه ایست که در بستر حریر کابوس دیده است و به شب می برد پناه اینجا : غرور آدمی و قامت درخت در پیشگاه منزلت آسمان خراش رو می‌نهد از سر خجلت به کوتهی 👇
اینجا : صدای پای طلا می رود به عرش تا آفتاب را برهاند ز گمرهی اینجا در سرای دل از پشت بسته است وز رمز قفل او نتوان یافت آگهی اینجا : به جای نعره ی مستان کوچه گرد شیون توان شنید ز باد شبانگهی اینجا به رغم خلوت دریا و آسمان شهر از صدا : پر است ولی از سخن : تهی من ، در غیاب ماه ، برین ساحل غریب مستانه پا نهاده و هشیار مانده ام شادم که چون مناره ی دریا ، تمام شب فانوس سرخ ( یا : دلخون خویش ) را در چنگ خود فشرده و بیدار مانده‌ام
فروغ فرخزاد واقعاً به چه درجه‌ای از درک و شعور رسیده بود که گفت: دردی که انسان را به سکوت وا می‌دارد بسیار سنگین‌تر از دردی‌ست ک انسان را به فریاد وا می‌دارد! و انسان‌ها فقط به فریاد هم می‌رسند نه به سکوت هم.
یه روز بیدار میشی و میبینی که دیگه هیچ وقتی برای انجام کارایی که دوستشون داشتی نمونده... همین حالا انجامشون بده...
تا رسد دستت، به خود، شـو کارگـر چون فُتی از کار، خواهی زد به سر
"کوری، بهتر از جهل است؛ زیرا که در آن بیم منقصت جسد است و در این، خوف مهلکت ابد" "عیسی، روح اللّه علی نبینا و آله و علیه‌السلام فرماید: مداوا کردم بسی اکمه و ابرص را، علاج یافتند و نتوانستم از عهدۀ شفای یک احمق برآیم!" مُلستان - میرزا ابراهیم تفرشی
ز گیتی دو کس را سپاس یکی حدشناس و یکی حق‌شناس
🟢خودستایان تکیه بر اریکه‌ها زده‌اند؛ کتاب خدا را چنان می‌خوانند که سود ایشان است. آنان که طیلسان زهد پوشیده‌اند تک‌پیرهنان را پیرهن بر تن می‌درند. آنان که دستار بر سر نهاده‌اند سر از گردن خداترسان می‌اندازند. و آنان که آب بر مردمان می‌بندند مردمان را آب از لبه تیغ می‌دهند. این نیست آن چه ما می گفتیم. اینان سپاه آز می‌آرایند و دیوار غرور می‌فرازند و کوشک‌های خودپرستی می‌سازند و انبانشان را از انباشتن پایانی نیست. بخشی از فیلم روز واقعه، نوشته‌ بهرام بیضایی
چندین چراغ دارد و بیراهه می‌رود؛ بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش!