1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اشک های حاج قاسم💦
در فراق شهادت شهید یوسف الهی🌷
14.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👆📽 تنها فیلم به جا مانده از شهید حسین آقا یوسف الهی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
572.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 عارف وارسته دیار کرمان، در کنار شهید حسن پورجعفری ( همراه همیشگی حاج قاسم عزیز)
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
حسین پسر غلامحسین (nbookcity.com).pdf
حجم:
27.8M
📚 نسخه PDF | کتاب: "حسین پسر غلامحسین"
🌷شرح زندگی عارف لشگر ثارالله(ع), شهید حسین یوسف الهی
🌹 ۲۷ بهمن ۱۳۶۴ - سالروز شهادت
دوران جنگ تحمیلی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
🌷شهید محمد حسین یوسف الهی، جانشین واحد اطلاعات عملیات لشگر ۴۱ ثارالله کرمان،
همو که بر اثر تقوی و رعایت حلال و حرام الهی، اخلاص در عبادت, جهاد در راه خدا. و ... ! چشمان برزخی اش باز شده بود و برخی خبرهای غیبی را بر زبان می آورد. این گوشه ای از کرامات ولی خدا، حسین آقای یوسف الهی بود💕
⚪️ چند خاطره از شهید یوسف الهی:👇
💠 همرزم شهید: حسین به من گفته بود در کنار رودخانه اروند بمان و درجه جذر و مدّ آب که روی میله ثبت میشود را بنویس. بعد هم خودش برای مأموریّت دیگری حرکت کرد.
نیمه های شب، خوابم برد. آن هم فقط 25 دقیقه. بعداً برای این فاصله زمانی، از پیش خودم عددهایی را نوشتم تا کسی کسی متوجه خوابیدن من نشود!!
وقتی حسین و دوستش برگشتند، بی مقدّمه به من خیره شد و گفت: "تو شهید نمیشوی".
با تعجّب به او نگاه کردم! مکثی کرد و باز به من گفت: چرا آن 25 دقیقه را از پیش خودت نوشتی؟ اگر مینوشتی که خوابم برد، بهتر از دروغ نوشتن بود!!
خدا گواه است که در آن شب و در آن جا، هیچ کس جز خدا همراه من نبود!!! او از کجا میدانست!؟
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
💠 مادر شهید: با مجروح شدن پسرم محمّدحسین برای ملاقاتش به بیمارستان رفته بودم؛ نمی دانستم در کدام اتاق بستری است. در حال عبور از سالن بودم که یک دفعه صدایم کرد: مادر! بیا اینجا.
وارد اتاق شدم. خودش بود؛ محمّدحسین من! امّا به خاطر مجروح شدن، هر دو چشمش را بسته بودند!
بعد از کمی صحبت گفتم: مادر! چطور مرا دیدی؟! مگر چشمانت بسته نبود؟
امّا هر چه اصرار کردم، بحث را عوض کرد!
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
💠 برادر شهید: برای پنجمین بار که مجروح و شیمیایی شد سال ۶۲ بود. او را به بیمارستان شهید لبّافی نژاد تهران آوردند. من و برادر دیگرم با اتوبوس, از کرمان راهی تهران شدیم. ساعت ده شب به بیمارستان رسیدیم. با اِصرار وارد ساختمان بیمارستان شدیم. نمیدانستیم کجا برویم.
جوانی جلو آمد و گفت: شما برادران محمّدحسین یوسف الهی هستید؟ با تعجّب گفتیم: بله!
جوان ادامه داد: حسین گفته: برادران من الآن وارد بیمارستان شدند. برو آنها را بیاور اینجا!
وارد اتاق که شدیم، دیدیم بدن حسین تمام سوخته، ولی میتواند صحبت کند.
اوّلین سؤال ما این بود: از کجا میدانستی که ما آمدیم؟
لبخندی زد و گفت: چیزی نپرسید؛ من از همان لحظه که از کرمان راه افتادید، شما را می دیدم!
محمّدحسین حتّی رنگ ماشین و ساعت حرکت و... را گفت!
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
💠 همرزم شهید: دو تا از بچّه های واحد شناسایی، از ما جدا شدند. آنهم با لباس غوّاصی در آبها فرو رفتند. هر چه معطّل شدیم باز نگشتند. به ناچار قبل از روشن شدن هوا به مقرّ برگشتیم.
محمّدحسین که مسؤول اطّلاعات لشکر ۴۱ ثارالله بود، موضوع را با شهید حاج قاسم سلیمانی- فرمانده لشکر ـ در میان گذاشت.
حاجی گفت: باید به قرارگاه خبر بدهم. اگر اسیر شده باشند، حتماً دشمن از عملیّات ما با خبر میشود.
امّا حسین گفت: تا فردا صبر کنید. من امشب تکلیف این دو نفر را مشخّص میکنم.
صبح روز بعد حسین را دیدم. خوشحال بود. گفتم: چه شده؟ به قرارگاه خبر دادید؟
گفت: نه. پرسیدم: چرا؟!
حسین مکثی کرد و گفت: دیشب هر دوی آنها را دیدم. هم اکبر موسایی پور هم حسین صادقی را.
با خوشحالی گفتم: الآن کجا هستند؟
گفت: در خواب آنها را دیدم. اکبر جلو بود و حسین پشت سرش. چهره اکبر نور بود! خیلی نورانی بود. می دانی چرا؟
اکبر اگر درون آب هم بود، نماز شبش ترک نمیشد. در ثانی، اکبر نامزد هم داشت. او تکلیفش را که نصف دینش بود انجام داده بود، امّا صادقی مجرّد بود.
اکبر در خواب گفت: که ناراحت نباشید؛ عراقی ها ما را نگرفته اند، ما بر میگردیم.
پرسیدم: چه طور؟!
گفت: شهید شده اند. جنازه های شان را امشب آب می آورد لب ساحل.
من به حرف حسین مطمئنّ بودم. شب نزدیک ساحل ماندم. آخر شب، نگهبان ساحل از کمی جلوتر تماس گرفت و گفت: یک چیزی روی آب پیداست.
وقتی رفتم، دیدم پیکر شهید صادقی به کنار ساحل آمده! بعد هم پیکر اکبر پیدا شد!
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
👇👇👇
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥مثل خودش؛ روایتهای سردار دلها از شهید حسین یوسف الهی
🔺بازنشر به مناسبت سالروز شهادت شهید حسین یوسفالهی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
📄 وصیت نامه شهید محسن وزوایی:
بسم الله الرحمن الرحیم
✍ ما ترس از شهادت نداریم و این تنها آرزوی ماست. در این جبهه ها خداوند را مشاهده می کنیم. چگونه به رزمندکان اسلام نصرت می دهد و به مصداق آیه شریفه که می فرماید: کم من فئت قلیله غلبت فئت کثیره
می بینیم که تعداد محدود لشگریان اسلام و نیروهای مردمی بر تعداد کثیری از نیروهای دشمن غلبه می نماید.
به یاد دارم در عملیات بازی دراز در قسمتی از عملیات تعداد ما کم بود و بر سیصد نفر غلبه پیدا نمودیم. در جبهه ها چنان روحیه ی ایمان و ایثار مفهوم پیدا می کند که اصلا قابل تصور نیست.
هنگامی که در قسمتی از عملیات صحبت از داوطلب شهادت می شود دعوا بین برادران می افتد. اینها ارزشهایی است که خدا به ملت ارزانی داشته است.
حقیر بزرگترین افتخار خودم را عبودیت به درگاه احدیت می دانم. می خواهم بگویم ای عاشقان لقاءالله، ای مخلصین و ای کسانی که مشغول ریاضت کشیدن جهت نزدیکی به درگاه خدا هستید، بیایید تا ببینید در جبهه ها چگونه برادران شما به آن درجه از نزدیکی به درگاه خداوند رسیده اند که جوان تازه داماد پس از سه ساعت که از عروسی اش می گذرد در جبهه حاضر می شود؛ آخر در کدامین مکتب چنین ارزشهایی را سراغ دارید؟!
خدا را شاهد می گیریم هنگامی که در 14 شهریور 1360 در سرپل ذهاب به واسطه اصابت گلوله تانک زخمی شده بودم و خون زیادی از بدنم رفته بود؛ وقتی به کمک الهی نجات پیدا کردم،در بیمارستان زجر زیادی می بردم.آنگونه که شاید قابل تصور نباشد.
به طوری که در یک شب ده عدد والیوم به من تزریق شد تا کمی آرام گرفتم اما هنگامی که درد می کشیدم در عین زجر بدنی، از لحاظ معنوی و روحی لذت می بردم.حس می کردم که بار دوشم سبک می شود.
هنگامی که شخص پرستار مراقب من، به مسخره می گفت چرا این کارها را کردی و خودت را به این روز انداختی؟
به خمینی بگو تا بیاید درستت کند. به او گفتم: خدا خودش درست می کند و همین طور هم شد.
والله قسم وقتی کمی از فشار کارم کم می شود در خود احساس ضعف و کوچکی می کنم. ای امت شهیدپرور ایران امروز در شرایطی هستم که لحظه ای غفلت، خیانت به اسلام و قرآن است.
باید با هم برای خدا تا آنجا که در توان داریم کوشش کنیم. امروز تمام مزدوران و طاغوتیان به مقابله باانقلاب عزیز اسلامی پرداخته اند و در راس آن به تعبیر امام، شیطان بزرگ آمریکا و به دنبال او تمامی وابستگان دیگرش.
پس از خدا غافل نشوید که پشیمانی سودی ندارد و ما باید به تعبیر امام تکلیف را عمل کنیم. اگر توانستیم پیروز می شویم و اگر کشته هم شویم شهید هستیم و این نیز خود پیروزی است.
پس ما نباید نگرانی داشته باشیم؛ این منافقان از خدا بی خبر باید بدانند که ملت آنها را شناخته است. اکنون که ملت در جبهه ها حاضر شده است شما بیشتر ملت بیگناه را ترور می کنید.
شما نامردان تاریخ هستید که روی تمامی جباران تاریخ را از یزید بن معاویه گرفته تا به هیتلرسفید کرده اید. شرمتان باد ای خود فروختگان به اجنبی. آخر چگونه حاضر می شوید ازکودکان شیرخوار گرفته تا روحانیان جان بر کف را ترور نمایید؟
این امت باید بداند از بزرگترین خطراتی که انقلاب را تهدید می کند، آفت نفوذ خطوط انحرافی در خط اصلی انقلاب یعنی خط امام است؛ پس خط امام را دنبال کنید و امام را تنها نگذارید که نمی گذارید.
شما امت مسلمان ایران در تاریخ نمونه هستید. شما فرزندانی تربیت نموده اید که شهادت را بالاترین سعادت خود می شمارندو فقط روی پشتوانه ی الهی حساب می کنند و شکست در راه چنین حرکتی مفهومی ندارد.
خدا را شکر می کنم که نعمت زجر کشیدن در راهش را نصیبم نمود. خدا را شکر می کنم که نعمت شرکت در عملیات به منظور روشن کردن نور خدایی نصیبم شد.
و از خدا می خواهم که شهادت در راهش را نصیبم فرماید و آنگاه که به مشیت الهی از این دنیای فانی رفتم در زمره ی شهدا به حساب آیم.
و از خدا می خواهم که مرا به حال خود وا مگذارد که بنده ای حقیر و زبون هستم و به درگاه کسی غیر از تو نمی توانم رو بیاورم. اللهم ارزقنا شهادت فی سبیلک...
و در آخر برادران و خواهرانم. انقلاب حرکتی است به منظور اثبات حق و این مسئولیت برگردن همگی ماست، دستورات الهی را فرا گیرید و در عمل نیز آنها را به کار گیرید.
من هر چه باشد مدت زیادی از سنم در زمان طاغوت گذشته است، اما شما امروز(از) نعمت حکومت اسلامی برخوردارید.
و این بزرگترین موهبتی است که خداوند به شما ارزانی داشته است. قدرآن را بدانید و شکر نعمتش را به جا آورید.
در پایان اگر نتوانستید جنازه ام را به عقب بیاورید آن را به روی مینهای دشمن بیندازید تا اقلا جنازه ی من کمکی به اسلام کرده باشد.
و من الله التوفیق
۲۶ اسفند ۱۳۶۰
ساعت یازده شب
جبهه بلد دزفول
👇👇👇
17.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 مصاحبه کادر فرماندهی گردان امام حسین(ع) - لشکر ۸ نجف
زمستان سال ۶۵
پادگان انبیاء شوشتر
مدتی قبل از عملیات کربلای ۴
در این کلیپ، سه تن از اعضای کادر فرماندهی گردان امام حسین (ع) مصاحبه میکنند.
نفر اول، اصغر شفیعی از دستگرد قداده شهرستان خمینیشهر است که چند سال بعد از پایان دفاعمقدس، در مسیر اردوی راهیان نور دچار حادثه شده و فوت میکند.
نفر دوم، شهید رجبعلی ترابی از قهدریجان است که 26 اسفند 66 طی عملیات والفجر10 در حوالی حلبچه به شهادت میرسد.
سومین نفری که مصاحبه میکند، شهید ذبیحالله مداحی از مبارکه است که 24 اسفند 66 طی عملیات والفجر10 در حوالی حلبچه به شهادت میرسد.
⚪️متاسفانه کیفیت صوتی و تصویری این فیلم چندان خوب نیست و صدای مصاحبهکنندگان به خوبی شنیده نمیشود.
⚪️ سالروز عملیات والفجر ۱۰
(عملیات حلبچه)
تمرکز و هوشیاری دشمن در منطقه عملیاتی "بیت المقدس 2" و مشکلات طبیعی از جمله طغیان رودخانه ها باعث شد که طراحان جنگ ادامه کار در آن محور را رهاکرده و به عملیاتی دیگر در منطقه "حلبچه" و "سددربندیخان" بیندیشند. در میان رزمندگان اسلام اینگونه شایع شده بود که "والفجر 10" می تواندآخرین تلاش برای نیل به پیروزی باشد و پس از انجام آن جنگ به پایان خواهد رسید. گرچه والفجر 10 آخرین عملیات ایران نبود، اما جزو آخرین و بزرگترین عملیات های نظامی بود که دستاوردهای فراوانی به دنبال داشت.
منطقه عمومی حلبچه - غیر از غرب و شمال که دریاچه دربندیخان درآن واقع شده - در محاصره ارتفاعات صعب العبور و مرتفعی قرار گرفته که هر کدام دارای نقشی حساس در اشراف به محورهای نظامی می باشند. سد دربندیخان از عمده ترین تاسیسات اقتصادی این منطقه است که علاوه بر کشاورزی و پروش ماهی، در تامین برق قسمت وسیعی از عراق نقش دارد. تاسیسات نظامی منطقه عبارت بودند از: پادگان حلبچه، پادگان لشگر 27 ارتش عراق در کانیمانگا و چندین پایگاه دیگر. این منطقه حساس دارای چندین پل و جاده ارتباطی نیز هست که شهرهای حلبچه، خرمال، سیدصادق، طویله و نوسود را به هم وصل می کند. منطقه مزبور پیش از آن هم مورد توجه طراحان جنگ قرار گرفته بود، اما هربار مسائل مختلفی مانع از انجام عملیاتی موثر در این منطقه می شد و نهایتا در روزهای پایانی سال 1366 این امکان فراهم گردید.
عملیات والفجر 10 در ساعت 22 و 23 دقیقه 25 اسفند ماه سال 1366 با رمز "یا رسول الله (صل الله علیه واله)" آغازشد. والفجر 10 دارای مراحل مختلفی بود که در چند شبانه روز متوالی دنبال شد. از جمله پیامدهای این عملیات، آغاز مجدد جنگ شهرها بود. برای نخستین بار در آن روزها تهران به طور پی درپی مورد حملات موشکی عراق واقع شد.اهمیت عمده حمله موشکی عراق به تهران، علاوه بر موقعیت زمانی این اقدام و اهداف رژیم بعث، دستیابی عراق به موشکهای دور برد بود.عراق با اطمینان از حمایت های جهانی، روش دیگری را برای مقابله با ایران برگزید. بمباران شیمیایی مردم عراق در حلبچه کشتاری وحشتناک بود که در نیم روز 26 اسفند ماه 1366 صورت گرفت. در حالی که انبوه مردم حلبچه خانه و کاشانه خود را به قصد ایران ترک می کردند، نیروی هوایی عراق به دستور حکومت این کشور، مردم منطقه خصوصا روستای "انب" را هدف بمباران شیمیایی قرار داد که بر اثر آن حدود5000 تن از کردهای عراق مسموم شده و جان خود را در اندک دقایقی از دست دادند.
در جریان عملیات والفجر 10 شهرهای حلبچه، خرمال، دوجیله، بیاره و طویله و بیش از 100 روستای منطقه و ارتفاعات سورن، 2200، 2300، 1058، ریشن و گوزیل به دست رزمندگان اسلام آزاد شد. همچنین شهر نوسود که بیش از 7 سال در اشغال دشمن بود، دوباره به خاک ایران ملحق شد. در این عملیات 10 فروند هواپیما، یک فروند چرخبال، 450 دستگاه تانک و نفربر، صدها دستگاه خودرو، ده ها قبضه انواع توپ و خمپاره انداز و تعداد زیادی تجهیزات و سلاح های سبک و نیمه سنگین دشمن منهدم شد. همچنین یک لشگر، قریب به 7 تیپ و 10 گردان مستقل عراق از میان برداشته شد.در این عملیات تعداد کشته و زخمی ها و اسرای دشمن به 15400 نفر رسید. غنائم این عملیات عبارت بودند از:
- 250دستگاه تانک و نفربر.
- صدها دستگاه خودرو نظامی.
- 70 قبضه توپ و کاتیوشا.
- ده ها دستگاه خودرو مهندسی.
- ده ها قبضه خمپاره انداز.
- تعداد زیادی تجهیزات انفرادی.
- تعداد زیادی سلاح سبک و نیمه سنگین.
✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
جلسه 0 احمد کاظمی با برخی فرماندهان تیپ8نجف. 26 اسفند 60. در آستانه عملیات فتح المبین. بخش یک از سه نوار 3961.mp3
زمان:
حجم:
16.9M
🎙 جلسه احمد کاظمی با برخی فرماندهان تیپ8نجف. 26 اسفند 60. در آستانه عملیات فتح المبین.
بخش یک