هدایت شده از دفاع مقدس
🌷 عارف و مراد بچه های تخریب در دوران دفاع مقدس، شاگرد آیت الله حق شناس و فرمانده مهندسی و تخریب لشکر 10 سیداشهدا(ع)، شهید حاج عبدالله نوریان
🌴 #کلام_مرحوم_حضرت_آیت_الله_حق_شناس در وصف #سردار_شهید_تخریب_حاج_عبدالله_نوریان:
🌈 ایشان #اهل_مکاشفه بودند.
ا▫️◾️◻️⬛️◻️◾️▫️
🌻 #سیره_شهدا
💠 #رزق_عظیم
🌿 #شهید_حاج_عبدالله_نوریان
با یک ذوقی برای من تعریف می کرد که:
🌴 در سفر حج، پول دستی ام گم شد
وقتی دیدم گم شده
اینقدر خوشحال شدم که حد نداشت
به دلم آمد که انشاء الله #رزق_عظیم_تری درانتظارم هست!
—(راوی : حسن رفاهی فرد)
✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
✅ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است
دفاع مقدس
⏳۱۰ بهمن ماه ۱۳۶۴ 🎤 #گزارش_به_فرمانده_لشگر۱۰ 🎥 #فیلم | جلسه فرماندهان لشگر۱۰ سیدالشهداء (ع)، آخرین
ذکر حاج عبدالله؛ «بسمالله الرحمن الرحیم»
در عملیات «والفجر 4» مریوان در دشت شیلر میخواستیم یک مین قمقمهای را منفجر کنیم، اما نمیتوانستیم؛ نه خنثی میشد و نه منفجر؛ حاج عبدالله نوریان آمد و گفتیم: «نمیشود این را کاری کرد» او گفت: «بسمالله، گفتید؟» گفتیم: «بله، گفتیم». او بسماللهالرحمن الرحیم گفت، همان کارهای مرا انجام داد و مین ترکید؛ شهید نوریان گفت: «شما بگویید بسمالله الرحمن الرحیم کار درست میشود». حسین روشنی قائم مقام اطلاعات لشکر 10 سیدالشهدا بود؛ میگفت: «در جاده اهواز ـ خرمشهر ماشینم خراب شده بود؛ داشتم دل و جگر این ماشین را در میآوردم؛ هر چه تلاش میکردم نمیتوانستم آن را درست کنم؛ دیرمان شده بود.
ماشین حاجعبدالله آمد.
ـ حسین آقا چی شده؟
ـ ماشین درست نمیشود.
ـ بسمالله الرحمنالرحیم گفتید؟
ـ بله، بسمالله گفتیم. آمد و بسماللهالرحمن الرحیم گفت و استارت زد و ماشین روشن شد.
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌴 روایتگر رویدادهای جنگ تحمیلی
.... و حال و هوای رزمندگان جبهه ها
#دهه۶۰
🌷نهم بهمن ۱۳۶۵
🕊🕊 سالروز شهادت محمدرضا بدیهی، فرمانده گردان فجر لشکر ۳۳ المهدی (عج) -- استان فارس
متولد: فسا // ۱۸ خرداد ۱۳۴۰
🕊🕊شهادت : عملیات کربلای ۵ // محور #شلمچه
💠 مزار شهید: گلزار شهدای امامزاده حسن// شهرستان فسا
🌴 شادی روح مطهر شهیدان گرانقدر، بویژه شهید بدیهی، صلوات
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
📲 𝐣𝐨𝐢𝐧➘: ↶↷
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
✅ مرجع نشر آثار شـهدا و دفاعمقدس
دفاع مقدس
🔷 ۹ بهمن سالروز شهادت شهید عارف و با ادب دفاع مقدس، سردار مجید بقایی از بهبهان گرامی باد.
🔹فاصله بین شوش تا فکه یک ساعت و نیم است. در صندلی های عقب ماشین بین حسن باقری و مجید بقایی نشسته بودم. مجید همیشه یک قرآن جیبی همراهش بود و در هر فرصتی تلاوت می کرد. توی این فاصله داشت سوره فجر را حفظ می کرد.
🔹قرآنش را داد دست من و گفت: ببین درست می خوانم؟ من داشتم حفظ هایش را کنترل می کردم. وقتی رسیدیم به آیات آخر سوره فجر «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِى إِلَى رَبِّکَ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً فَادْخُلِى فِى عِبَادِى وَادْخُلِى جَنَّتِى» به فکه رسیدیم.
🔹مجید به حسن گفت: نمی دانم چرا آیات آخر این سوره را نمی تونم حفظ کنم، گیر دارد. نمی دانم گیرش چیست؟ حسن با خنده گفت: می دانی گیرش چیست؟ گیرش یک ترکش است. گیرش یک لقمه شهادت است. بابا! یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّة در شأن امام حسین (ع) است. شوخی که نیست.
🔹راست می گفت حسن! گیر ورود به جمع یاران شهید، خصوصی های خدا، یک لقمه شهادتی بود که چند لحظه بعد در فکه با هم نوش جان کردند.
🔸منبع: «مرتضی صفاری، کتاب ملاقات در فکه، صفحه ۲۹۹»
4_5796431370976756121_-1070109895.mp3
زمان:
حجم:
4.6M
🔷 ۹ بهمن سالروز شهادت نابغه دفاع مقدس شهید حسن باقری گرامی باد.
🔸صوتی بسیار زیبا و هدایتی از شهید حسن باقری که باید چراغ راه همه سربازان جبهه حق باشد.
25M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 حسن باقری؛ فرماندهای که با صمیمیت دلها را فتح میکرد
✅ روایت حاج قاسم سلیمانی از نبوغ و صمیمیت شهید حسن باقری
◀️ شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی در روایتی از روزهای آغازین دفاع مقدس، از نخستین آشنایی خود با شهید حسن باقری میگوید: جوانی گمنام و سادهظاهر که با صمیمیتی عمیق، دقتی مثالزدنی در تحلیل مسائل عملیاتی و جایگاهی ویژه در میان فرماندهان، بهتدریج حقیقت شخصیت بزرگ خود را آشکار کرد و چنان تأثیری بر اطرافیان گذاشت که ماندگاری بسیاری در جبهه، مرهون منش و رفتار او شد.
هدایت شده از دفاع مقدس
#خاطرات_آزادگان
🌿 عبدالحسين دبات
🔺آزاده قهرمانی که در ساعت ده شب, مورخۀ ۱۰ بهمن ماه ۱۳۵۹ به اسارت دشمن بعثی درآمد.
▫️رزمنده دوران جنگ تحمیلی عنوان نمود:
💢 بعد از اسارت، به دليل مصدوميت وضعيت جسمی مناسبی نداشتم ، ضمن اينكه در مدت ۲۲ روز به بصره منتقل شدم و سپس به بغداد در قصرالنهايه حدود سه سال به صورت انفرادی زندانی بودم سپس به زندان ابوغريب منتقل شدم.
وی مدت اسارت خود در زندان ابوغريب را حدود ۱۵ سال عنوان كرد و در مجموع ۱۸ سال و ۲ ماه و ۶ روز در اسارت رژيم بعث عراق بودم.
اين آزاده سرافراز گفت: در زندان ابوغريب تعداد ۶۳ نفر از رزمندگان از چند استان کشورمان اسير بودند و اين رزمندگان بيشتر فرمانده و خلبان بودند از جمله سرلشگر شهيد حسين لشكری.
در بسياری از شب ها سربازان بعثی، اسرا را درنیمه شب با كابل و چوب شكنجه می كردند به طوريكه دست و پای عده ای از اسرا بر اثر ضربات كابل و چوب می شكست.
رژيم بعث عراق در قبال آزادی ۶۳ اسير ايرانی زندان ابوغريب در خواست آزادی ۱۰۰ نفر از اسرای عراقی كرده بود اما با آزادی اسرای ايرانی بيش از ۶ هزار اسير عراقی آزاد شدند.
اين رزمنده دوران دفاع مقدس، زمان آزادی خود از زندان ابوغريب بغداد را ۱۵ فروردين ماه ۷۷ عنوان كرد و گفت: از طريق مرز خسروی در استان كرمانشاه وارد كشور شديم اما از آنجا كه در مدت ۱۸ سال اسارت امكان ارسال نامه برای خانواده وجود نداشت لذا باور نمی كردند كه من زنده ام.
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 #موشن_گرافی
عملیات کربلای پنج
در یک نگاه
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴 کربلای پنج
نبردی کم نظیر در معرکه جنگ ۸ ساله