eitaa logo
دفاع مقدس
5.3هزار دنبال‌کننده
30هزار عکس
19.9هزار ویدیو
1.5هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برای روز آزادگان روز دویدن کنعان‌ها روز در آغوش گرفتن یوسف‌ها به یاد بی‌قراری مادران و خواهران منتظر 🇮🇷 ۲۶ مرداد سالروز بازگشت آزادگان سرافراز
18.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فیلم| لحظه ورود اسرای ایرانی به وطن پس از سال‌ها اسارت 🔹کاروان اسرای ایرانی پس از سال‌ها اسارت از مرز خسروی وارد خاک کشور می‌شوند و در میان استقبال گرم مردم و خانواده‌ها، نخستین گام‌ها را بر سرزمین میهن برمی‌دارند. بمناسبت ۲۶ مرداد ۱۳۶۹ سالگرد ورود ازادگان @mfpa_ir
مرتضی رستی| ۲ خودشان را به دیوانگی زده بودند سربازی نروند وقتی اسیر شدیم ابتدا ما را به العماره بردند و بعد من و یکی از دوستان را که هر دو مجروح بودیم از شهر العماره به بغداد در محلی که مثل پادگان بود منتقل کردند. به بغداد که رسیدیم در آهنی بزرگی باز شد عده زیادی برهنه بودند! بعثی‌ها با هر وسیله‌ای مشغول ضرب و تنبیه آنها بودند، با خودم گفتم اگر یکی از این کابل‌ها یا میلگردها را بخورم تمامم. زمین هم از گرما آتش به حدی که اصلاً بدن‌های بی حس و حال ما طاقت نداشت. در اتاقی را باز کردند ما را داخل اتاق روی زمین سیمانی انداختند و رفتند بدون حتی ملحفه یا بالشی برای زیر سر. در اینجا تعدادی اسیر بودند که اکثراً از ناحیه پا تیر و ترکش خورده بودند روی چند تخت بودند. اتاق پنجره ای رو به بیرون داشت برای همین آن تعدادی را که بیرون از اتاق لخت بودند می‌دیدیم که نگهبان‌ها ‌آنها را خیلی وحشتناک می‌زنند. ولی همین افراد که کتک می‌خوردند از کنار اتاق ما که رد می‌شدند یواشکی داخل اتاق ما کیک یا بیسکویتی می‌انداختند و می‌گفتند: اهلاً و سهلا و رد می‌شدند که مامورین نفهمند حالا اینها کی بودند که عربی حرف می‌زدند اون موقع زیاد متوجه نشدیم ولی بعداً شنیدیم این‌ها عراقی بودند که برای نرفتن به جنگ خودشان را به دیوانگی زده‌اند مثلا یکی فقط پشتک می‌زد، یکی به هوا می‌پرید، یکی غلت می‌زد، یکی به دیوار لگد می‌زد و ..... دو نفر مشکوکی که تا آخر نفهیمیدم کی هستند! در اتاق باز شد دو نفر را با لباس اسارت آوردند و کلی رسیدگی کردند امکانات دادند که احتمال دادیم اسیر قدیمی صلیب دیده باشند ولی مسلک و مرامشان چه بود نمی‌دانم چون این دو نفر به محض ورود شروع کردن به فارسی و با الفاظ رکیک فحش دادن و توهین و بی‌ادبی کردن به مجروحین که درد می‌کشیدند و ناله می‌کردند. عراقی‌ها هم از آنها حمایت می‌کردند و با ما با توپ و تشر برخورد می‌کردند. طوری شد که دیگر صدایی از کسی در نمی‌آمد که دیگر این آقایان ناراحت نشوند. احتمال داشت از منافقین باشند یک احتمال هم دادیم و آن این بود که شاید این‌ها از منافقین داخل اردوگاه‌ها یا منافقین مترجم استخبارات باشند. هیچ اثری از بیماری یا دردمندی در آنها نبود و حتی یک بار هم دکتر نیامد معاینه‌‌شان کند که ما بفهمیم چه شده‌اند. غذایشان هم خاص بود یعنی جدای از غذای دیگران و هر چه از پنجره هم داخل می‌انداختند این‌ها می‌گرفتند و می‌خوردند، به دیگران هم نه تعارف می‌کردند نه می‌دادند، حتی سیگار هم که آن بیرونی‌ها داخل اتاق می‌انداختند این‌ها می‌کشیدند. تا آخرش نفهمیدیم این‌ها کی هستند! کلا دیوانه خانه‌ای بود آنجا برای خودش! پرستار شیعه عراقی هوای ما ایرانی‌ها را داشت من و دوست دیگر، با بدن مجروحی که رمقی در آن نمانده بود روی زمین‌های داغی بودیم که احساس می‌کردیم روی تشکی از سوزن خوابیده‌ایم. مجروحین روی تخت‌ها هم که همه از ناحیه پا تیر و ترکش خورده بودند و تحرک نداشتند از آن دو نفر هم که توقع نداشتیم چون می‌دانستیم فقط فحش و ناسزا می‌گویند. ضمناً آقای پرستار عراقی هم هر روز با آمپولی که فکر می‌کنم آخرین سایز سرنگ بود می‌آمد و به همه ما با یک سوزن که مثل میخ بود تزریق می‌کرد و می‌رفت. چی تزریق می‌کرد نفهمیدیم! فردی می‌گفت: این پرستار شیعه است و آمپول چرک خشک کن می‌زنه. پرسیدم از کجا فهمیدی که شیعه است؟ گفت: تنها کسی است که هوای ما رو داره و ضمناً شیشه اون قاب عکس صدام بالاسر را آب دهان می‌اندازد و پاک می‌کند. می‌خواهد به ما بفهماند او هم از صدام بدش میاد و هوای ایرانی‌ها رو داره البته مطرح کردن این موضوع قبل از آمدن آن دو اسیر بود. با آمدن افراد مشکوک پرستار شیعه جرات نمی‌کرد کمک کند بعد از آمدن این دو نفر مشکوک او هم جرات نمی‌کرد حرفی بزنه یا کاری بکنه دکتری هم آمد به ما قول عمل جراحی داد که درست روز عمل ما را منتقل کردند به بیمارستان نیروی هوایی، می‌گفتند: او هم شیعه بوده است. آزاده تکریت ۱۱
پرفسور احمد چلداویروایتگری___پرفسور_احمد_چلداوی.mp3
زمان: حجم: 39.5M
۲۶ مرداد هر سال يادآور یکی از باشکوه‌ترین ایام الله سرزمین مردان مرد، آزادگان گمنام و دلاوران اردوگاه های تا ۱۱ است! 👈 آزاده سرافراز، دکتر احمد چلداوی، ریاست محترم دانشگاه شاهد و استاد تمام دانشگاه علم و صنعت، ما را به میهمانی آزاده قهرمان علی ناصح فرد، معروف به «علی قزوینی» دعوت کرده اند! قسمت اول صوت جناب ایشان را در بالا و دوم را در ادامه استماع بفرمایید.👇
◾چرا اسمت همش الله داره!؟ عین اله نصرالهی مجروح بود. آسایشگاه ۱۰ با هم بودیم. یک روز نگهبان قیس از عین اله پرسید «شینو اسمک؟» یعنی اسمت چیه؟ آنجا باید سه اسمه می‌گفتی، یعنی اسم خودت اسم پدرت و اسم پدریزرگت نصراللهی هم سه اسمه گفت: عین الله (خودش)، خیرالله (پدرش) شکرالله (پدربزرگش)، نصراللهی (فامیلیش) آن نامرد هم شروع کرد با کابل زدن به کمرش و گفت عین الله, خیرالله، شکرالله! کل هم الله !! یعنی همش الله الله الله! معلومه داری منو دست میندازی! یا حزب‌اللهی بازی در میاری! بنده خدا را کتک مفصلی زد که چرا همه اینها الله داره!
آزاده سرافراز، محسن نقیبی هنگام آزادی در ۶۹/۰۶/۰۸ در محوطه سپاه پاسداران شهرستان نوشهر در قاب اقوام و هم محلی‌ها ۲۶ مرداد، سالروز ورود آزادگان مبارک باد.
10.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۲۶ مرداد سالروز بازگشت آزادگان سرافراز ▫️🌱🌿🌱🌿🌱🌿🌱🌿🌱 👆🎞 فیلم احساساتی دیدار مادر و فرزند اسیرش که جهانی شد: بیا مادر دورت بگردم ❤️ احمد ابوالحسنی فرزند عزت الله سال ۱۳۴۴ در شهر نراق از توابع شهرستان دلیجان استان مرکزی به دنیا آمد . ۱۷ ساله بود که طی عملیات فتح المبین به اسارت نیروهای بعث عراق در آمد . با اجرای قطعنامه ۵۹۸ و تبادل اسرا تاریخ ۲۶ مرداد ۱۳۶۹ اولین گروه آزادگان وارد ایران شدند . ❤️ بسیجی احمد ابوالحسنی به همراه دو همرزمش قدرت الله ایزدی و عباس باقری پس از هشت سال و نیم اسارت وارد شهر دلیجان و متعاقب آن شهر نراق شد . ❤️ دکتر محمد حسنی دلیجانی در هنگام بازگشت اسرا و ورود به شهرهای دلیجان و نراق با یک دستگاه دوربین متعلق به آموزش و پرورش صحنه های بی نظیر اوّلین دیدار مادر و فرزند در مکان سپاه دلیجان را در تاریخ ثبت و ضبط نمود که مشاهده این فیلم اوج هیجان و دلدادگی را به نمایش گذاشته و سالهاست که دست به دست می گردد . ❤️ مادری به نام طلعت خانم محمودی نراقی بـه شوق در کوفتن دوباره فرزند، سال‌ها بیدار مانده بود . لحظه دیدار مادری که علاوه بر غم فراق فرزند ، داغدار شهادت ۵ برادر زاده جوانش نیز بود . •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• 📲 𝐣𝐨𝐢𝐧➘:‌‌‌‌ ↶↷ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅ مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس
گلبرگِ سپیده عطرِ شبنم دارد خورشید، سلام و بوسه باهم دارد نان هست، پنیر و غزل و چایی هست صبحانه ی من فقط شما را کم دارد 🤚 سلام، صبحتون شهـدایی💐 ا🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📆ا 28 مرداد ماه‌ 🎥 فیلم | قرائت بخشی از زيارت عاشورا توسط آیت‌الله خامنه‌ای 🌸 🍀 در جمع رزمندگان لشکر ۳۱ عاشورا •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
در دنیایی که همه چیز خیلی زود فراموش می‌شود این عکاسان هستند که با ثبت یک لحظه راوی تاریخ می‌ شوند ... ⌛️ ۲۸ مرداد، برابر با: 19 August World Photography Day بر راویان حماسه دفاع‌مقدس مبارک