eitaa logo
💘دلتو بسپـار به من💘
39.1هزار دنبال‌کننده
54هزار عکس
1.3هزار ویدیو
13 فایل
منتظر دریافت پیامهاتون هستم🥰 @Sayehwahite . . . تعرفه تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/2078212208C12847e46a5
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸🍃 واسه خانمی که خیلی قهر میکردن ولی الان نامزدشون برگشته به نظرم به جای قهر کردن صحبت کنید 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸 سلام وعرض ادب واسه خانمی که خیلی قهر میکردن ولی الان نامزدشون برگشته به نظرم به جای قهر کردن صحبت کنید اگر ازش ناراحتی صحبت کن وبگو ناراحتم ازت چیزی ازش میخوای باصحبت کردن ومنطقی پیش برو کلا مردا باقهر کردن دور میشن قهر کردن در همه مسایل جواب نمیده 🍃🌸 آیدی من و لینک کانال دلبرونگی👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9 @FATEMEBANOOO🍃🌸
🍃🌸🍃 شما که ادعا می کنی قضاوت نمی کنی ولی سوال اون خانم رو مورد قضاوت قرار دادی به شما چه مربوطه که یک نفر سوال پرسیده، شما هم سرت به کار خودت باشه 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام خانومی که سوال کردین کسایی که موهاشون بیرونه عذاب وجدان ندارن الان چون میخواستی قضاوت کنی اینطوری سوال پرسیدی ؟ به شما ربطی نداره کسی موهاش بیرون یا توعه شاید اونا برن بهشت شم بری جهنم مثلا می‌گما نمی‌خوام قضاوت کنم . شما سرت به کار خودت باشه اونا بنده ی خدا هستن نه بنده ی شما خدا خودش میدونه سلام به همگی🌹 شما که ادعا می کنی قضاوت نمی کنی ولی سوال اون خانم رو مورد قضاوت قرار دادی به شما چه مربوطه که یک نفر سوال پرسیده، شما هم سرت به کار خودت باشه البته که همه به بهشت خواهند رفت چه با حجاب یا بی حجاب منتهی بعد از اینکه حق الناس فردی و اجتماعی رو پرداخت کردیم حق الناس از ناحیه فردی ، ترسناک تره یا حق الناس از طرف اجتماع بر گردن باشه ؟ احتماعی که ما با اعمالمون روی زندگی افراد جامعه تاثیر می کذاریم ادای کدام طاقت فرساتر است ؟؟..🤔😔 شما خودت احتمالا یا بد حجابی یا طرفدار بی حجابی به هرحال بهشت مال شماها که همیشه طلبکارید ، ما بهشت نخواستیم پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 شما که ادعا می کنی قضاوت نمی کنی ولی سوال اون خانم رو مورد قضاوت قرار دادی به شما چه مربوطه که یک نفر سوال پرسیده، شما هم سرت به کار خودت باشه 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام خانومی که سوال کردین کسایی که موهاشون بیرونه عذاب وجدان ندارن الان چون میخواستی قضاوت کنی اینطوری سوال پرسیدی ؟ به شما ربطی نداره کسی موهاش بیرون یا توعه شاید اونا برن بهشت شم بری جهنم مثلا می‌گما نمی‌خوام قضاوت کنم . شما سرت به کار خودت باشه اونا بنده ی خدا هستن نه بنده ی شما خدا خودش میدونه سلام به همگی🌹 شما که ادعا می کنی قضاوت نمی کنی ولی سوال اون خانم رو مورد قضاوت قرار دادی به شما چه مربوطه که یک نفر سوال پرسیده، شما هم سرت به کار خودت باشه البته که همه به بهشت خواهند رفت چه با حجاب یا بی حجاب منتهی بعد از اینکه حق الناس فردی و اجتماعی رو پرداخت کردیم حق الناس از ناحیه فردی ، ترسناک تره یا حق الناس از طرف اجتماع بر گردن باشه ؟ احتماعی که ما با اعمالمون روی زندگی افراد جامعه تاثیر می کذاریم ادای کدام طاقت فرساتر است ؟؟..🤔😔 شما خودت احتمالا یا بد حجابی یا طرفدار بی حجابی به هرحال بهشت مال شماها که همیشه طلبکارید ، ما بهشت نخواستیم پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 خانوم کانالمون میگه 🍃🌸 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام تو را به خدا وچهارده معصومه قسم میدم پیامم رو داخل گروه بذارید من بنده خطاکار وروسیاهم که خیلی چله گرفتم ونشده حتما بنده خوب وصالح تو گروه زیاده که دعاشون بگیره و ما از دست چنین خانواده ای راحت بشیم وآرامش نصیب ما بشه پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
💘دلتو بسپـار به من💘
🪭🪞 فقط هفت سالم بود که ناخواسته عاشق شدم تا اومدم عاشقی کنم خونبس شدم برای عمارت خان ...
🪭🪞 فقط هفت سالم بود که ناخواسته عاشق شدم تا اومدم عاشقی کنم خونبس شدم برای عمارت خان ...
💘دلتو بسپـار به من💘
🪭🪞 فقط هفت سالم بود که ناخواسته عاشق شدم تا اومدم عاشقی کنم خونبس شدم برای عمارت خان ...
يزدان رو نمي‌ديدم از بيچارگي کز مي‌کردم توي خودم و سمن پشت هم سر به سرم مي‌ذاشت که امان از خاطرخواهي! انگار اين تار بهونه‌اي شده بود برای دل دادن به اين ناف‌بُر بودني که هميشه از بقيه شنيده بوديم. حالم کنار يزدان خيلي خوب بود و تمام روزهام با خيال بودن کنار يزدان و تار زدنمون کنار هم مي‌گذشت و باغ انار شده بود کنج خلوت من و يزدان براي دلدادگي بدون کلام. يک ماهي از عيد اون سال گذشته بود و نقل دهان همه‌ي مهماني‌هاي عمارت نهال بود و پسر جهان‌خان، نگاه‌هاي پر حسرت زن‌هاي طايفه بيشتر از قبل دنبال نهال بود و همه ته دلشون ناراحت بودن که چرا ملک خاتون دخترش رو به اون‌ها نداده. بالاخره همون روزها با اومدن طايفه‌ي جهان‌خان که پشت هم طبق به دست وارد عمارت مي‌شدن، ملک خاتون با غرور از بالاي ايوون اومدن مهمان‌هاش رو تماشا مي‌کرد و دايه ذوق کرده بود که براي نهال سنگ تمام گذاشتن و شأن باباخان رو بردن بالا. طبق‌هاي بله‌برون نهال حتي از طبق‌هايي که ملک خاتون براي سمن برده بود هم پر تر بود و ما با تعجب به طبق‌هايي که انگار تمومي نداشتن نگاه مي‌کرديم. خانم‌بالا از هيچ چيزي براي پسرش کم نذاشته بود و دايه با خنده مي‌گفت: ديدي خاتون جان دخترت خوشبخت شد، به کي مي‌خواستي شوهرش بدي بهتر از پسر جهان خان؟ و با حرف‌هاي دايه غرور ملک خاتون بيشتر و بيشتر مي‌شد و با کنايه به زن‌عمو خجسته مي‌گفت: شأن دخترهاي اسفندیار خان از اين‌ها هم بيشتره، کسي نبايد کمتر از اين‌ها بياره. زن عمو که شايد به عمرش مجلس بله‌برون اينجور اعياني نديده بود با چشم‌هاي گرده شده به مهمان‌ها و طبق‌هاشون نگاه مي‌کرد و هیچ چیزی نمی‌گفت. جهان خان با خودش نوازنده هم آورده بود و وقتي همه مهمان‌ها رسيدن داخل حياط، نوازنده‌ها شروع کردن به زدن و مردهايي که طبق دست گرفته بودن با طبق‌هاشون دور حياط مي‌چرخيدن و من با ذوق خيره شده بودم به جشني که خانم‌بالا براي عروس اولش راه انداخته بود. باباخان هم از اين همه عزت و احترامي که جهان خان بهش گذاشته بود خنده از صورتش نمي‌افتاد و همه ته دلمون باور داشتيم که نهال خوشبخت ترين دخترِ روي زمين شده و از حالا به بعد روزگارش از عمارت باباخان هم بهتر مي‌شه‌ با تعارف باباخان و ملک خاتون، جهان خان و خانم بالا جلوتر از...
✨✨✨✨✨✨✨✨✨ مادرم می‌گفت موقع بند انداختن دختر بزرگتر، خوبیت نداره دختر کوچیکتر تو اتاق باشه ... ..
محبوبه با درموندگی توی سرش کوبید و گفت : درد من ، درد ناچاریه مهربانو ! تو به آتیش خودت من رو هم سوزوندی ! آدم با دیمن خودش هم همچین کاری نمی کنه که تو با دوستت کردی ! نمی دونم خودت می تونی خودت رو ببخشی یا نه. اما من هرگز نمی بخشمت مهربانو ، هرگز ! حالا هم تا بیشتر از این برای من دردسر درست نکردی . پاشو از این جا برو ! دلم نمی خواد هیچ وقت ببینمت ! هیچ وقت فکرش رو هم نمی کردم روزی برسه که اون حرف ها رو از زبون محبوبه بشنوم ! با ناراحتی از جا بلند شدم و بی توجه به حرف های محبوبه گفتم : به محمد بگو ایوب اذیتت می کنه ! محمد اون قدر مرد هست که پشت خواهرش رو خالی نکنه . محبوبه با عصبانیت نگاهی بهم انداخت و گفت : لازم نکرده تو برای من دل بسوزونی ! اگر از روز اول درست و حسابی حرف می زدی و به همه می گفتی موضوع از چه قراره شاید می شد کاری کرد ! اما الان دیگه هیچ چیز فایده نداره ! لب باز کردم که حرفی بزنم اما تا نگاهم به چشم های پر غیظ و غضب محبوبه افتاد ساکت شدم و از پله ها پایین رفتم . وارد دال ن خونه که شدم ، صدای هق هق محبوبه بلند تر شد و تمام وجودم رو به آتیش کشید . از خونه که بیرون زدم چشمم به ایوب افتاد. درست رو به روی خونه ایستاده بود و داشت با مردی حرف می‌زد . با دیدن ایوب که داشت به خونه نگاه می کرد ، رنگم پرید و سرم گیج رفت . چادرم رو پایین کشیدم و با قدم های بلندی به سمت بازار پا تند کردم دیدن ایوب اون قدر وحشت زده م کرده بود که بی هدف تو بازار راه می رفتم بدون این که بدونم مقصدم کجاست و می خوام چی کار کنم . کمی که از خونه ی ایوب دور شدم ، به سمت خونه رفتم . مادرم کنار حوض نشسته بود و داشت با اقدس سبزی پاک می کرد . تا چشمش به من افتاد با غیظ گفت : بی خبر کجا رفته بودی ! نیم نگاهی به اقدس انداختم و هموو روز که کنارش می نشستم با ناراحتی گفتم : رفتم به محبوبه سر بزنم . مادرم با حرص توی سینه ش کوبید و گفت : من از دست تو چی کار کنم دختر.! اون جا رفتی چی کار ؟! مگه تو نمیدونی ایوب سایه ی ما رو با تیر می زنه ! رفتی تو زندگی اون دختر آشوب راه بندازی ؟! ...ادامه دارد هرروز صبح و عصر...🌸