eitaa logo
💘دلتو بسپـار به من💘
39.1هزار دنبال‌کننده
54.5هزار عکس
1.3هزار ویدیو
13 فایل
منتظر دریافت پیامهاتون هستم🥰 @Sayehwahite . . . تعرفه تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/2078212208C12847e46a5
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸🍃 برای خانومی که صنف آرایشگری داره 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 . راستش اگر واقعاً داره می‌گه جنس‌هاتون تقلبیه یا تاریخ مصرف نداره، موضوع فقط رقابت نیست و ممکنه به اعتبار و فروش شما آسیب بزنه. اگر شواهد مشخص دارید، مستند نگهشون دارید و در صورت ادامه پیدا کردن این رفتار، از مسیر قانونی یا صنفی پیگیری کنید. 🍃🍃 یه چیزی بگم؟ گاهی بهترین جواب به رقیب اینه که مشتری وقتی از مغازه شما بیرون می‌ره، از خریدش راضی باشه و دوباره برگرده. تخفیف مناسب، برخورد محترمانه و راهنمایی صادقانه خیلی بیشتر از بدگویی به نفع کسب‌وکارتون تموم می‌شه. 🍃🌸 من با این قسمت موافق نیستم که همیشه باید سکوت کرد و گفت کار خودم رو می‌کنم. وقتی کسی عمداً اعتبار آدم رو زیر سؤال می‌بره، باید حد و مرز مشخص کرد. البته نه با تهدید و دعوا؛ یک گفت‌وگوی جدی و مستند که بفهمه اجازه نمی‌دید هر حرفی درباره کسب‌وکارتون زده بشه. 🍃🌸 هم‌صنف بودن یعنی شاید امروز مشتری من از شما خرید کنه و فردا مشتری شما از من؛ این دلیل نمی‌شه بخوایم به هم ضربه بزنیم. بازار با اعتماد می‌چرخه. امیدوارم بتونید بدون درگیری از اعتبارتون دفاع کنید و اجازه ندید رفتار یک نفر تمام زحمات چند ساله‌تون رو تحت تأثیر قرار بده. 🌹 پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
💘دلتو بسپـار به من💘
🪭🪞 فقط هفت سالم بود که ناخواسته عاشق شدم تا اومدم عاشقی کنم خونبس شدم برای عمارت خان ...
🪭🪞 فقط هفت سالم بود که ناخواسته عاشق شدم تا اومدم عاشقی کنم خونبس شدم برای عمارت خان ...
💘دلتو بسپـار به من💘
🪭🪞 فقط هفت سالم بود که ناخواسته عاشق شدم تا اومدم عاشقی کنم خونبس شدم برای عمارت خان ...
جشن‌های نهال یکی از یکی اعيوني‌تر بود و هر روزي که قرار بود خانواده جهان خان بیان عمارت، ما دخترها از ذوق دورهم جمع می‌شدیم و توي خیالمون مي‌گفتیم: حتمي این بار فلان چیز رو مياره خانم بالا و هر دفعه با ديدن کادوهایی که برای نهال می‌آوردن حسابي ذوق می‌کردیم و به نهال حسوديمون مي‌شد. روز حنابندان نهال با اومدن مردهای طايفه‌ي جهان خان، عمارت باباخان انقدر شلوغ شده بود که به عمرم نديده بودم، جهان خان و دو تا پسرهاش که حسابي شکل هم بودن و من نمي‌دونستم کدوم یکی شاپوره کدوم کاووس جلوتر از مهمان‌ها می‌اومدن و من و بقیه دخترها از توي ايوون نگاهشون می‌کردیم و با هم پچ پچ می‌کردیم. انگاري کاووس هم دل دخترها رو برده بود و دخترها با خنده مي‌گفتن: کاش خانم بالا ما رو برای کاووس پسند کنه! برای حنا گذاشتن دست‌های نهال که توي اتاق جمع شديم، دايه کاسه‌ي حنا رو داد دست من که برم داخل و با رفتنم توي اتاق خانم بالا ابرويي بالا انداخت و رو به ملک خاتون گفت: نمي‌دونستم دو تا دختر داری خاتون جان! ملک خاتون خنده‌ای به صورتش انداخت و گفت: دختر من نیست، دختر چمان خانمه، دختر کوچيکه‌ي اسفندیار خان. خانم بالا که هنوز نگاهش روی من بود و سر تا پام رو ورانداز مي‌کرد با خنده گفت: چه چشم و ابرویی هم داره ماشاءالله، انشاءالله عروسيش و با خنده نگاهش رو از من گرفت! من که تا اون روز فقط از قشنگي‌هاي نهال تعريف شنیده بودم با حرف‌هاي خانم بالا توي دلم قند آب مي‌کردن و با خجالت سرم رو انداختم پايين و کاسه‌ي حنا رو گذاشتم جلوي نهال. عمه‌هام دست و پای نهال رو حنا مي‌زدن و من هر بار که سرم رو بلند مي‌کردم نهال رو ببینم نگاه‌هاي خانم بالا به نگاهم گره مي‌خورد و با خجالت رو ازش برمی‌گردوندم. اون شب خانم بالا بین هر دوباری که عروسش رو نگاه مي‌کرد یک نگاه هم به من مينداخت و من ذوق مي‌کردم از اينکه به چشم خانم بالا قشنگ اومدم. آخر شب موقع رفتن، خانم بالا، ملک خاتون رو بغل کرد و با خنده گفت: فردا ديگه نهال عروس عمارت منه خاتون، امشب يه دل سير دخترت رو ببین که ديگه ما می‌بریمش و بعد رو به ننه‌چمان کرد و با همون خنده گفت: چمان خانم بعدش هم نوبت دختر شماست و از در اتاق رفت بيرون! ملک خاتون که با حرفِ خانم بالا بغض به گلوش نشسته بود...
✨✨✨✨✨✨✨✨✨ مادرم می‌گفت موقع بند انداختن دختر بزرگتر، خوبیت نداره دختر کوچیکتر تو اتاق باشه ... ..
با تردید گفتم : بهرحال یک سر این ماجرا پای بهادر و حاج مراد در میون هست ! حق دارم نگران باشم ! این وسط هر اتفاقی بیافته خواهی نخواهی عواقبش دامن ما رو هم می گیره ! اما از این حرف ها گذشته به نظرم ایوب یه فکر و خیال هایی تو سرش داره ! احتمالا می خواد به آقا جان ضربه ای بزنه که یهو یادش افتاده تو تجارت دستی بر آتش داشته باشه . و گرنه پسر خامه فروش رو چه به تجارت قالی و زعفران ! با تموم شدن حرفم مادرم ابرو در هم کشید و گفت : حیا هم خوب چیزیه والا ! شوهرم شوهرم ! تو جز بدنام کردن ایوب کار دیگه ای نداری دختر ! به قول خودت شب تا صبح چشم رو هم نگذاشتی که سر صبحی بیای بد ایوب رو پیش من بگی ! ایوب از ما ناراحته درست ! کینه به دل گرفته درست ! اما اون قدر بچه و احمق نیست که به خاطر یه اشتباه کوچیک تو سرش نقشه بکشه و دست از پا خطا کنه . از این حرف ها گذشته رضا میگه خودش حواسش به همه چیز هست و حساب کتاب همه جا رو کرده ! بعد هم آه سردی کشید و گفت : خدا رو چه دیدی شاید این تجارت سبب خير شد و ناراحتی ایوب برطرف شد . والا دلم برای دیدن محبوبه پر می زنه. بی بی بیچاره این دختر رو به امید ما گذاشته و رفته ! اما خبر نداره از فردای عروسی ، نه ما اون رو دیدیم ، نه اون ما رو دیده . با تموم شدن حرف مادرم پوزخندی زدم و گفتم : خوبه والا ، غم غریبه ها رو می خورید اما از دیروز تا حالا که من با این سر و شکل اومدم خونتون عین خیالتون نیست ! حتی از دیشب تا حالا یک کلام به بهادر نگفتید این چه بلاییه سر دختر من آوردید ، حساب کار دستشون بیاد و فکر نکنن من بی کس و کارم ! مادرم با حرص نگاهی به ایوون انداخت و با صدای آروم و پر حرصی گفت : آخه محبوبه دوره نیافتاد دنبال شوهر و خانواده ش رو بی آبرو نکرد . محبوبه دوست و دشمن رو به ننه باباش نخندوند و ایل و تبارش رو رسوا نکرد ! محبوبه سنگین و رنگین نسشت تا بخت در خونه ش رو زد و رفت سر خونه و زندگیش ! اما تو چی کار کردی ! با گندی که بالا آوردی فقط زبون طلعت و اعظم رو سر من بیچاره دراز تر کردی ! ...ادامه دارد هرروز صبح و عصر...🌸
AUD-20220806-WA0119.mp3
زمان: حجم: 8.5M
🚩 زیارت عاشورا 🔹️با نوای استاد علی فانی السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع) 💚💚💚💚💚
۩کانال‌ادعیه‌و‌مناجات‌صوتی﷽۩1_1727792211.mp3
زمان: حجم: 6.8M
🕋 دعای توسل 🎧 با نوای : حاج سماواتی الـٰلّهُمَ؏َجــِّلِ‌لوَلــیِّڪَ‌اَلْفــَرَجْ‌بحق‌ حضࢪٺ‌زینب‌ڪبرۍ‌سلام‌الله‌علیها‌🤲🏻🕊 __________________________
AUD-20220414-WA0027.
زمان: حجم: 22.9M
🔸دعای مجیر با نوای حاج مهدی سماواتی 🔸این دعا در بین دعاها از جایگاه بلندی برخوردار است که از حضرت رسول(صلی‌الله‌علیه‌وآله) روایت شده و دعایی است که جبرئیل برای آن حضرت هنگامی که در مقام ابراهیم مشغول نماز بود آورد و کفعمی در «بلد الامین» و «مصباح» این دعا را ذکر نموده و در حاشیه آن به فضیلت آن اشاره دارد، از جمله اینکه هر که این دعا را در ایام البیض(روزهای سیزدهم چهاردهم، و پانزدهم) ماه رمضان بخواند گناهش آمرزیده می‌شود، هرچند به عدد دانه‌های باران و برگ‌های درختان و ریگ‌های بیابان باشد؛ و خواندن آن برای شفای بیمار و ادای دین و بی‌نیازی و توانگری و برطرف شدن غم و اندوه سودمند است 🔸متن این دعا در لینک زیر https://erfan.ir/m46 🕊اللهم عجل لولیک الفرج🕊
💘دلتو بسپـار به من💘
🫧🫧🫧🫧 یکی یه دونه ی حاجی حجره دار بودم و عاشق و شیدای کارگر حجره ی پدرم ... 🫧🫧
🫧🫧🫧🫧 یکی یه دونه ی حاجی حجره دار بودم و عاشق و شیدای کارگر حجره ی پدرم ... 🫧🫧
💘دلتو بسپـار به من💘
🫧🫧🫧🫧 یکی یه دونه ی حاجی حجره دار بودم و عاشق و شیدای کارگر حجره ی پدرم ... 🫧🫧
ناصر که تا اون لحظه آرامش مصنوعی‌اش رو حفظ کرده بود، یهو صورتش منقبض شد. چند قدم اومد سمتم و با لحنی که ترسناک یه نظر می‌رسید گفت: _ هرچقدر می‌خوای چموش‌بازی دربیار و فحش بده؛ برام مهم نیست. بالاخره رامت می‌کنم درزاد. ته این مسیر، تو تنهایی و ناچار‌ به پذیرفتن سرنوشت؛ آخرش مجبور میشی خودت بیای و به من بله بگی. اون‌وقت می‌بینی که ناصر چه زندگی‌ای برات در نظر گرفته. از شدت عصبانیت نفسم بالا نمی‌اومد. با صدایی بلند گفتم: _ زهی خیال باطل! تو آرزوی این وصلتو به گور می‌بری. _ خواهیم دید. دیگه تحمل دیدنش رو نداشتم. با عصبانیت از حجره زدم بیرون و با سرعت به سمت عمارت برگشتم. توی راه، اشکام از سر کینه و بی‌کسی جاری شده بود. ناصر نه تنها حجره رو گرفته بود، بلکه رفتار و حرفاش طوری بود که انگار می‌خواست تک‌تک نفس‌های من رو هم کنترل کنه. وقتی رسیدم خونه، مونس که انگار منتظرم بود، با دیدنم با عصبانیت، دستش رو به کمر زد و شروع کرد به غرولند: _ باز کجا رفتی تو؟ نگو که باز رفتی پیش این پسره عارف؟ بی حوصله گفتم: _ نه بابا عارف کجا بود؟ رفته بودم حجره. بلکه سر از این مشکلات دربیارم که دیدم ناصر عو.ضی اونجاست. باورت میشه یه جوری تکیه زده بود جای آقاجون انگار ارث باباشه. _ درزاد، تو نمی‌خوای دست از این لجبازی‌هات برداری؟ مگه نگفتم با ناصر در نیفت؟ اون تنها مردیه که الان مردونه پات ایستاده؛ با اینکه می‌دونه تو قبلاً زن یکی دیگه بودی باز هم داره برای به دست آوردنت می‌جنگه. با شنیدن حرفش، با عصبانیت تمام غریدم: _ می‌خوام صد سال سیاه پای من نایسته! این مردونگی نیست، این اسمش خودخواهیه مونس. بعدم... من اصلاً از تو توقع این حرفا رو ندارم. تو که خودت دیدی رابطه‌ی من و عارف چطوری بود؛ زندگیمون قبل از اینکه شروع بشه، تموم شد. یه جوری می‌گی انگار من چه کاری کردم! منم یه دخترم درست مثل تو!
✨✨✨✨✨✨✨✨✨ مادرم می‌گفت موقع بند انداختن دختر بزرگتر، خوبیت نداره دختر کوچیکتر تو اتاق باشه ... ..