eitaa logo
💘دلتو بسپـار به من💘
39.1هزار دنبال‌کننده
54هزار عکس
1.3هزار ویدیو
13 فایل
منتظر دریافت پیامهاتون هستم🥰 @Sayehwahite . . . تعرفه تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/2078212208C12847e46a5
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸🍃 خانوم کانالمون میگه 🍃🌸 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام سایه جون لطف کنید پیام بذاربرااون خانمی که گفتن وچهل برخوب یانه برابارداری اره عزیزم من خودم بچه دیر گیراومد رفتم انجام دادم بعدیکماه باردارشدم پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 برای خانمی که متوجه شده پدرش را باید عمل قلب انجام بده و 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام سایه خانم عزیز و دوستان مجازی برای خانمی که متوجه شده پدرش را باید عمل قلب انجام بده و هزینه‌اش را ندارند خودت یا برادرت هر کدام میتونید بیمه بشید و پدرتون هم تحت بیمه خودتون بیمه اش کنید خیلللللللللللی از هزینه عمل را بیمه پر داخت می‌کن البته برید تمام شرکت بیمه ها را تو گوگل یا حضوری سربزنید ببینید کدام شرایطیش بهتر و زودتر بیمه فعال میشه تا بتونید پدرتون عمل کنید برای سلامتی آقا امام زمان و شفای همه ی بیمارها 5 صلوات به نیت پنج تن ال عبا بفرستید عزیزان پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 با این کارایی که میگم هر مردی رو اغوا کن : 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 با این کارایی که میگم هر مردی رو اغوا کن : • همیشه کمی مرموز و غیرقابل‌پیش‌بینی باش • با نگاهت بیشتر از کلماتت حرف بزن • عطر مخصوص خودت رو داشته باش • موقع صحبت کردن باهاش، تماس چشمی برقرار کن • گاهی با یه پیام شیطنت‌آمیز غافلگیرش کن • ازش تعریف کن، اما به‌اندازه و واقعی • اعتمادبه‌نفست رو حفظ کن • همیشه در دسترس نباش و برای خودت زندگی داشته باش • با لحن آروم و دلنشین صحبت کن • شوخ‌طبع و کمی بازیگوش باش • به جزئیات کوچیک رفتارش توجه کن • گاهی با یه لبخند شیطنت‌آمیز غافلگیرش کن • اجازه بده برای شناختن دنیای تو کنجکاو بمونه • به خودت، ظاهرت و رشد شخصیتت اهمیت بده • کاری کن کنارت احساس آرامش، جذابیت و خاص بودن داشته باشه. یادت باشه؛ جذاب‌ترین زن کسی نیست که دنبال جلب توجه مردهاست، کسیه که خودش رو ارزشمند می‌دونه و این حس رو منتقل می‌کنه. پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 به اون خانومی که قراره پدر و مادرش بیان خونه ش :... 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 https://eitaa.com/DeleToo/277034 به اون خانومی که قراره پدر و مادرش بیان خونه ش : خواهر گلم مگه با وجود دوتا بچه مدرسه ای ،بار اوله که والدینت میان تو خونه ت ؟ مگه تنگدستی شوهرت رو نمیدونن ؟ مگه خودشون تو رو شوهر ندادن ؟ از چی خجالت میکشی ؟ نداری که عیب و عار نیست . سعی کن خوشبختی و عشقی که تو خونه تون جریان داره رو به پدر و مادرت نشون بدی . والدینت بیشتر دوست دارند تو وهمسر و فرزندانت رو خوشحال و خوشبخت ببینن تا اینکه سفره های رنگین براشون پهن کنی . اعتماد به نفس داشته باش . با روی گشاده و شاد براشون همون غذاهای ساده رو درست کن . قطعا اونا قبلا بارها تو خونه ت اومدن و شرایط زندگی تون رو میدونن . لازم نیست ازشون خجالت بکشی . پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 بنده خدایی باید عمل قلب می‌کرد اما   🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام به شما و تمامی اعضای کانال بنده خدایی باید عمل قلب می‌کرد اما   زیره رو در دو لیوان اب جوشوند وقتی یک لیوان باقی موند داخلش یک نخود داروی جامع امام رضا علیه السلام رو حل کرد و خورد و می‌گفت قلبم از درون داغ شد و سوزش احساس کردم و مشکلم برطرف شد چندین مرتبه تکرار بشه پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
💘دلتو بسپـار به من💘
💗🍃🍃🍃🍃🍃🍃 پسرخان بهم گفت متاسفانه برادرم نمیتونه صاحب فرزند بشه ولی عمارت ما وارث میخواد همون لحظه عا
💗🍃🍃🍃🍃🍃🍃 پسرخان بهم گفت متاسفانه برادرم نمیتونه صاحب فرزند بشه ولی عمارت ما وارث میخواد همون لحظه عاقد وارد اتاقم شد ...
💘دلتو بسپـار به من💘
💗🍃🍃🍃🍃🍃🍃 پسرخان بهم گفت متاسفانه برادرم نمیتونه صاحب فرزند بشه ولی عمارت ما وارث میخواد همون لحظه عا
خسته و کوفته چشم روی هم گذاشتم. روز پرماجرایی رو پشت سر گذاشته بودم. صبح وقتی بیدار شدم نه شهروزخان بود نه مادرش! قبل از اینکه برم پایین رفتم حموم و وقتی بیرون اومدم زهرا گفت خانوم بزرگ صبح زود وسایلش رو جمع کرده و دوباره برگشته ویلای شمال. خبر خوبی بود! هر چی از منو زندگیم دور میشد بهتر بود، امیدوار بودم با حرف‌های شهروزخان دیگه دست از سرم برداره و بی‌خیال آوردن عروس تازه بشه. یک هفته بعد جمشید هراسون زنگ زد به عمارت و گفت رباب دردش گرفته برده بیمارستان. میدونستم بهخاطر اتفاقی که برای زن و بچه قبلیش افتاد خیلی ترسیده بود و حال بدی داشت. سریع آماده شدم و رفتم بیمارستان. وقتی رسیدم جمشید تو سالن بیمارستان بالا پایین میرفت. بهش نزدیک شدم، با دیدن حالت چهره‌اش یه لحظه ترسیدم اتفاق بدی افتاده باشه. چشم‌هاش سرخ سرخ بود و اشک تو چشم‌هاش بود. نگران پرسیدم: - چی شده رباب خوبه!؟ به سختی جواب داد: - هنوز خبری نشده، خانوم ممنون که اومدید. - وظیفم بود، نگران نباش آقاجمشید رباب دختر قوی هست. همون موقع پرستار اومد و خبر به دنیا اومدن صحیح و سالم بچه رو داد و گفت حال رباب هم خوبه. جمشید از خوشحالی همونجا نشست و سجده شکر به جا آورد و خداروشکر کرد. بازم اشک میریخت ولی اشک شوق بود، حالش انقدر خوب بود که یه لحظه منم گریه‌ام گرفت و از ته قلبم از خدا خواستم این لحظه رو قسمت شهروزخان هم بکنه. دکتر و دعا.نویس همه وسیله‌ بودن، اصل کاری خدا بود خدا باید خودش میخواست وگرنه بدون اجازه خدا هیچ برگی از درخت نمی‌افتاد. بچه رو آوردن، یه پسر تپل مپل بود. جمشید از خوشحالی دست کرد توی جیبش و به پرستار شیرینی داد و بچه‌اش رو به آغو.ش کشید. یکم بعد رفتیم دیدن رباب. اول جمشید رفت و منم تنهاشون گذاشتم و یکم منتظر موندم تا راحت باشن و هم اینکه یادم افتاد دست خالیم! سریع رفتم پایین و به راننده گفتم یه گل و شیرینی بخره دست خالی به دیدنشون نرم. گل و شیرینی رو گرفتم و دوباره رفتم بالا. رباب با دیدنم چشم‌هاش برق زد و نیم‌خیز شد. به گرمی به‌ آغ.وش کشیدمش و گفتم: - قدم نورسیده مبارک عزیزم. با قدردانی نگاهم کرد و گفت: - ممنون خانوم