eitaa logo
مرکز اسناد دفاع مقدس
1.6هزار دنبال‌کننده
478 عکس
337 ویدیو
40 فایل
📬 پاسخگویی به سوالات و ارتباط مستقیم: 👇 📱 @doc_admin 🔄 لینک عضویت در کانال: 👇 📱 eitaa.com/Doc_d_moghadas 📱http://t.me/Doc_d_moghadas .
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
. ✊ شهدا زنده‌اند الله اکبر [ ۱۸ ] 🇮🇷 📌 شیعه شدن مسیحی؛ ❁ همان زمان هم که مسیحی بودم، نسبت به شهدا ارادت خاصی داشتم. خیلی به آنها که برای دفاع از کشور شهید شده بودند علاقه داشتم. هر وقت جایی نمایشگاه عکس جنگ بود، میرفتم و خوب تماشا میکردم. شهید از نظر من یک گل پرپر است. اواخر سال ۱۳۷۷ بود که برای سفر به جنوب ثبت نام میکردند. مریم خیلی اصرار کرد که همراه آنها به منطقه جنگی بروم. به پدر و مادر گفتم، ولی آنها مخالفت کردند. دو روز با آنها قهر کردم و لب به غذا نزدم. ضعف بدنی شدیدی پیدا کرده بودم. ❁ روز ۲۸ اسفند ساعت ۳ نصف شب بود که یادم افتاد خوب است دعای توسل بخوانم! کتاب دعایی را که داشتم باز کردم و شروع کردم به خواندن. هرچه که بیشتر در دعا غرق میشدم، احساس میکردم حالم عوض میشود. نمیدانم در کدام قسمت از دعا بود که خوابم برد. در خواب دیدم که در بیابانی برهوت ایستاده‌ام، دم غروب بود. مردی به طرفم آمد و رو به من گفت: «زهرا بیا، زهرا بیا، میخواهم چیزی نشانت بدهم.» ● با تعجب گفتم: «آقا، ببخشید من زهرا نیستم! اسم من ژاکلینه.» ● ولی گوشش بدهکار نبود و مدام مرا زهرا خطاب میکرد. دیدم چاره‌ای نیست، راه افتادم دنبالش. در نقطه‌ای از زمین چاله‌ای بود که اشاره کرد به آن داخل شوم. گفتم: «این چاله کوچک است.» ❁ ولی او گفت که وقتی دستم را بر زمین بگذارم، سُر میخورم و میروم پایین. جای خیلی عجیبی بود. یک سالن بزرگ با دیوارهای بلند و سفید که از عکس شهدا نور آبی رنگ متصاعد میشد. آخر آنها هم یک عکس از آقا سید علی خامنه‌ای، مولا و سرورم، بود. به عکس‌ها که نگاه میکردم احساس میکردم دارند با من حرف میزنند، ولی من چیزی نمیفهمیدم، تا اینکه رسیدم به عکس آقا. آقا هم شروع کرد به حرف زدن. ❁ این جمله را خوب یادم هست که گفت: «شهدا یک سوزی داشتند که همین سوزشان آنها را به مقام شهادت رساند. مثل شهید جهان‌آرا، همت، باکری، علمدار و...» ❁ همین که آقا اسم شهید علمدار را آوردند، پرسیدم که او کیست؟ چون اسم آن شهدا را شنیده بودم، ولی اسم علمدار به گوشم نخورده بود. آقا نگاهی انداختند و گفتند: «علمدار همانی است که نزد تو بود، همانی که ضمانت تو را کرد که بتوانی به جنوب بیایی.» ❁ به یکباره از خواب پریدم، خیلی آشفته بودم، نمیدانستم چکار کنم. هنگام صبحانه به پدرم گفتم که فقط به این شرط صبحانه میخورم که بگذاری بروم جنوب. او هم گفت به این شرط میگذارم بروی که بار اول و آخرت باشد. خیلی خوشحال شدم، پدرم را خوب میشناسم، او کسی نبود که به این سادگی چنین اجازه‌ای بدهد. ❁ ساعت ۱۰ صبح بود که به مریم زنگ زدم و این مژده را به او هم دادم. مریم خیلی خوشحال شد. هنگامی که خواستیم برای سفر ثبت نام کنیم، با اسم مستعار «زهرا علمدار» خودم را معرفی کردم. اول فروردین سال ۷۸ بود که بعد از نماز مغرب و عشا همراه بچه‌های بسیجی عازم جنوب شدیم. در آن کاروان کسی نمیدانست که من مسیحی هستم جز مریم. در راه به خوابی که دیده بودم، خیلی فکر کردم. از بچه‌ها درباره شهید علمدار پرسیدم، ولی کسی چیز زیادی از او نمیدانست. وقتی اتوبوس‌ها به حرم امام خمینی ره رسیدند، از نوار فروشی‌ای که آنجا بود سراغ نوار شهید علمدار را گرفتم که داشت. هر چه بیشتر نوار شهید علمدار را گوش میدادم بیشتر متوجه میشدم که آقا چی میگفتند. در طی ده روز سفری که به جنوب داشتیم، تازه فهمیدم که اسلام چه دین شیرینی است. چقدر قشنگ است! وقتی بچه‌ها نماز جماعت می‌خواندند، من یک کناری می‌نشستم، زانوهایم را بغل میگرفتم و گریه میکردم، گریه به حال بد خودم. به اینکه آنها آدم بودند و من هم آدم، ولی با آنها زمین تا آسمان فرق داشتم. ⬆️ ادامه در فِرسته‌ی بعد: ⬇️ .
. ⬆️ ادامه از فِرسته‌ی قبل: ⬇️ ❁ به شلمچه که رسیدیم خیلی با صفا بود. مریم خواهر سه تا شهید بود. دو تا از برادرهایش در شلمچه و در عملیات کربلای پنج شهید شده‌اند. آنجا بود که احساس کردم خاک شلمچه دارد با او حرف میزند. مریم صدای خوبی داشت. با هم رفتیم گوشه‌ای نشستیم و او شروع کرد به خواندن زیارت عاشورا. ❁ انگار توی یک عالم دیگری بودم که وجود خارجی ندارد. یک لحظه احساس کردم که شهدا دور ما جمع شده‌اند و زیارت عاشورا میخوانند. آنجا بود که حالم خیلی منقلب شد، به حدی که از هوش رفتم و با آمبولانس به بیمارستانی در خرمشهر منتقل شدم. نیمه‌های شب بود که سُرمم تمام شد و به اردوگاه برگشتم. ❁ بعد از اذان صبح، مسئول کاروان گفت: «امروز دوباره به شلمچه می‌رویم، قرار است مقام معظم رهبری تشریف بیاورند شلمچه و نماز عید قربان را به امامت ایشان بخوانیم.» ❁ از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجیدم. به همه چیز رسیده بودم. شهدا، جنوب، شلمچه، شهید علمدار و حالا آقا. ساعت ۹ صبح بود که راهی شلمچه شدیم. آنجا بود که مزه انتظار را فهمیدم. فهمیدم که انتظار چقدر سخت است و شیرین، بهترین و بدترین لحظه‌های عمرم بود. بدتر از این لحاظ که هر لحظه‌اش برایم یک سال میگذشت و شیرین از این لحاظ که امید داشتم پس از این انتظار، آقا را از نزدیک میبینم. ساعت حدود ۱۱/۵ بود که آقا آمدند، چه خبر شد شلمچه! همه بی اختیار گریه میکردند. باورم نمیشد که چشمانم دارد ایشان را میبیند. با دیدن آقا، تمام تشویش و اضطرابم به آرامش تبدیل شد. هنگامی که سخنرانی میکردند، چشمانم به لبان و سیمای نورانی‌اش دوخته بود. هنگامی که خواستند بروند، دوباره همه غم‌های عالم بر جانم نشست. آقا داشت میرفت و دل‌های ما را هم با خود میبرد. ❁ خاک شلمچه باید به خودش می‌بالید از اینکه آقا بر آن قدم گذاشته است. ای کاش من به جای خاک شلمچه بودم که خاک پای آقا را با اشک چشمان می‌شستم. بعد از رفتن آقا، بچه‌ها خاک‌های قدمگاه ایشان را به عنوان تبرک برداشتند. خلاصه پس از اینکه شهادتین را گفتم یک حال دیگری داشتم، احساس میکردم مثل مریم و دوستانش شده‌ام. 📚 منبع: کتاب «ما زِنده‌ایم» ص ۱۱۵ ؛ به نقل از کتاب «روایت راویان» ص ۳۷۰. | راوی: ژاکلین زکریاثانی. 📱 @Doc_d_moghadas .
10.16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. 📌 طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن [ ۰۸ ] 🌸 امام خامنه‌ای مُدظله‌العالی: ● اسلام معتقد است که همه این مجموعه‌ای که نامش «جهان» است؛ از بالا تا پایین، از موجودات ناچیز و حقیر تا موجودات بزرگ و چشمگیر، از پست ترین جاندار یا بی جان تا شریف ترین و پر قدرت ترین موجوداتِ جاندار و دارای خِرَد یعنی «انسان» ، همه و همه. همه جای این عالم بنده، برده، آفریده و وابسته‌ی به یک قدرت بسیار عظیم است. ● ماورای این ظاهری که من و شما می‌بینیم، ماورای آنچه که عینک تیز بین دانش تجربی میتواند به او برسد، ماورای همه‌ی پدیده‌های قابل حس و قابل لمس، یک حقیقتی هست از همه حقیقت‌ها؛ برتر، بالاتر، شریف‌تر، عزیزتر و همه‌ی این پدیده‌های عالم؛ ساخته و پرداخته و درست شده‌ی دست قدرت اوست ... 📱 @Doc_d_moghadas .
. 📌 عمليات والفجر ۱۰ 🔹 عمليات در ساعت ۲۳ و ۲۰ دقیقه ۱۳۶۶/۱۲/۲۵ با رمز مبارک «يا رسول‌الله (ص)» و با اهداف آزادسازی بخش وسیعی از استان سلیمانیه، انهدام ماشین جنگی دشمن اجرا میشود. رزمندگان نیروی زمینی سپاه با عبور از کوهها، رودخانه‌ها و موانع طبیعی و مصنوعی از دو محور به پایگاهها و مواضع دشمن یورش میبرند و با در هم کوبیدن مواضع آنها و وارد آوردن تلفات و خسارات سنگینی خطوط مقدماتی دشمن را تسخیر میکنند. 🔹 خلبانان شجاع به علت شرایط سخت کوهستانی، قسمت عظیمی از کار تدارکات و حمایت از رزمندگان را به عهده میگیرند و با پروازهای متوالی، این مهم را دوشادوش دیگر نیروها انجام میدهند. نیروی هوایی نیز با هجومهای پی در پی و منهدم ساختن تجهیزات و امکانات دشمن نقش تعیین کننده‌ای در آزادسازی منطقه ایفا میکند. 🔹 در حالی که رزمندگان بی صبرانه منتظر ورود به شهر خرمال هستند از شهر خبر میرسد که بین مردم و مأمورین بعثی به علت آماده شدن مردم برای استقبال از رزمندگان درگیری رخ داده و عده‌ای از مردم هدف حمله ناجوانمردانه مأمورین امنیتی عراق قرار گرفته‌اند و مردم نیز متقابلاً از خود عکس العمل نشان داده‌اند. رزمندگان ۲۶ اسفند و در سالروز بعثت پیامبر گرامی اسلام (ص) پس از یک نبرد سنگین و تن به تن پیروزمندانه وارد شهر خرمال میشوند. مردم شهر به استقبال می آیند و مقدم ارتش آزادی بخش اسلام را گرامی میدارند. 🔹 رزمندگان متشکل از ، نیروی دریایی و زمینی سپاه برای آزادسازی با حمایت برتر و موفق هوانیروز و نیروی هوایی ارتش به سمت این شهر به حرکت در می آیند. نیروی دریایی سپاه تعداد زیادی شناور سبک و سنگین به منطقه عملیاتی انتقال میدهد و قسمت زیادی از کار تدارکاتی و پشتیبانی رزمندگان خط شکن را به عهده میگیرد و آنها را از رودخانه‌های سیروان، زیمکان و لیله عبور میدهد و پس از آن رزمندگان را در یک عملیات حماسی و تحسین برانگیز به دامنه ارتفاعات بالامبو میرساند. نیروی دریایی سپاه موفق میشود خود را به شرق دریاچه دربندیخان برساند و در کمترین مدت، اسکله هایی را در ساحل این دریاچه نصب کند. 🔹 در جریان آزادسازی شهر حلبچه، مردم حلبچه با آغوش باز به استقبال رزمندگان می آیند و با شیرینی و گل مقدم ارتش آزادی بخش اسلام را گرامی میدارند. عراق در یک اقدام غیر انسانی و برای انتقام از مردم مهربان حلبچه که پذیرای رزمندگان شدند شهر حلبچه را با بمب و راکت مورد حمله قرار میدهد و سپس مردم کُرد زبان مظلوم و بی دفاع شهر را ناجوانمردانه مورد حملات قرار میدهد. بسیاری از خانواده‌ها در همان لحظات اولیه دسته جمعی کشته میشوند و کوچه‌ها و خیابانهای شهر مملو از اجساد کودک و جوان، زن و مرد میشود. 🔹 رزمندگان که ناظر جنایات عراق هستند، با تمام نیرو و امکانات به یاری مردم ستمدیده حلبچه میشتابند و گروه زیادی از آنها را با یاری هوانیروز به جاهای امن منتقل میکنند. متأسفانه به رغم تلاشهای رزمندگان برای نجات مردم این شهر، در این جنایت بیش از ۵۰۰۰ هزار نفر از مردم مظلوم و بی دفاع کردستان عراق به شهادت میرسند. 🏅 نتایج عمليات 🔘 مناطق و تأسیسات آزاد شده: ● شهرهای حلبچه، خُرمال، دوجیله (سیروان)، بیاره، طُويله ● بیش از ۱۰۰ روستای منطقه و تصرف بخشی از جاده خرمال - سلیمانیه و سید صادق ● شهر نوسود که مدت ۷ سال در اشغال دشمن بود ● ارتفاعات سورن ۲۲۰۰، ۲۳۰۰ و ۱۰۵۸ ریشن و گوزیل 🔘 تجهیزات منهدم شده دشمن: ● ۱۰ فروند هواپیما ● ۱ فروند هلیکوپتر ● ۴۵۰ دستگاه تانک و نفربر ● صدها دستگاه خودرو ● ده‌ها قبضه انواع توپ و خمپاره انداز 🔘 غنایم: ● بیش از ۲۵۰ دستگاه تانک و نفربر ● صدها دستگاه خودرو نظامی ● ۷۰ قبضه توپ و کاتیوشا ● دهها دستگاه خودرو مهندسی ● دهها قبضه خمپاره انداز ● مقدار زیادی تجهیزات انفرادی ● تعداد زیادی سلاح سبک و نیمه سنگین 🔘 تعداد کشته و زخمی دشمن: ● بیش از ۱۱۰۰۰ نفر 🔘 تعداد اسرا: ● بیش از ۴۴۰۰ نفر از جمله یک سرلشکر، دو سرتیپ، هفده سرهنگ 📚 منبع: کتاب کارنامه توصیفی عملیات‌های ۸ سال دفاع مقدس از ص ۳۸۰ ؛ علی سمیعی | نمایندگی ولی فقیه در نیروی زمینی سپاه ۱۳۷۶. 📷 تصویر نقشه عملیات: ● https://eitaa.com/Doc_d_moghadas/1505 📱 @Doc_d_moghadas .
. ☫ بسمه تعالی ● تاریخ: ۱۳۶۲/۰۱/۱۲ ❁ قابل توجه کلیه فرماندهان و مسئولین واحدها، 📝 سلام علیکم، گر چه خودتان آشنا به موارد ذیل هستید ولی چون اکثرا در نامه‌های برادران بسیجی نوشته میشود لازم دانستم مجددا متذکر شوم. ۱. بعد از همه نیروها غذا بگیرید، کمتر و دقیقا هم نوع آنها باشد. ۲. در داشتن وسایل چادر و پتو و غیره فرقی با بقیه نداشته باشید. ۳. در داشتن مواد غذایی، کمپوت و میوه و چای و غیره همانند بلکه کمتر از بقیه باشید. ۴. در گرفتن لباس و پوشاک و کفش کمتر از بقیه داشته باشید. ۵. اولین کسی باشید که در اول وقت در صف مقدم نماز و دعاها می‌باشد. ۶. مراسم بزرگداشت و ترحیم و ... برای شخصیت‌ها و شهدا و غیره بگیرید و فعالانه شرکت کنید. ۷. در توجیه مسائل به نیروها جهت روشن شدن نسبت به مسائل کوتاهی نکنید که عدم توجیه موجب بوجود آمدن خیلی از ابهامات و مشکلات است. | فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا ، مهدی باکری 🥀 ۲۵ اسفند ۱۳۶۳ سالروز؛ شهادت شهید «مهدی باکری» فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا در عملیات بدر 📱 @Doc_d_moghadas .
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
. 📌 چرا به امام حسن عليه السلام «کریم اهل بیت» میگویند؟ ● امام حسن علیهم‌السلام نسبت به دردمندان و تیره بختان جامعه بسیار دلسوز بودند و با خرابه نشینان دردمند و اقشار مستضعف و کم درآمد همراه و همنشین میشدند و دردِ دلِ آنها را با جان و دل میشنیدند و به آن ترتیب اثر میدادند و در این حرکت انسان دوستانه جز خداوند را مدنظر نداشتند. هیچ فقیر و مسکینی از در خانه حضرت نا امید برنگشت و حتی خود ایشان به سراغ فقرا میرفتند و آنها را به منزل دعوت ميکردند و به آنها غذا و لباس میدادند. ● امام حسن عليهم‌السلام تمام توان خویش را در راه انجام امور نيک و خدا پسندانه به کار میگرفت و اموال فراوانی در راه خدا میبخشید. مورخان و دانشمندان در شرح حال زندگانی پر افتخار ایشان، بخشش‌های بی سابقه و انفاق‌های بسیار بزرگ وب و بی نظيری ثبت کرده‌اند. آن حضرت در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارایی خود را در راه خدا خرج کردند و سه بار نیز ثروت خود را به دو نیم تقسیم کردند و نصف آنرا در راه خدا به فقرا بخشیدند. ● روایت شده که روزی امام حسن علیهم‌السلام بر جمعی از مساکین گذشت که پاره‌ای چند از نان خشک‌ها را بر روی زمین گذاشته‌اند و میخورند، چون نظر ایشان به آن حضرت افتاد از امام دعوت کردند و حضرت از اسب پیاده شدند و فرمودند: «خدا متکبران را دوست نمیدارد» و با ایشان نشستند و از طعام ایشان تناول کردند و سپس از همه مساکین خواستند که برای صرف غذا به خانه حضرت بروند و حضرت با غذاهای خوب از ایشان پذیرایی نموده به همه آنها لباس‌های مناسب هدیه دادند. ● روایات تاریخی مربوط به بخشش‌های آن حضرت فراوان می باشد که ذكر تفصيلی آنها مناسب این نوشته نیست. ● از امام حسن علیهم‌السلام پرسیدند، چرا هرگز سائلی را نا امید بر نمیگردانید؟ فرمودند: «من هم سائل درگاه خداوند هستم و میخواهم که خدا مرا محروم نسازد و شرم دارم که با چنین امیدی سائلان را نا امید کنم. خداوندی که عنایتش را به من ارزانی ميدارد، میخواهد که من هم به مردم کمک کنم.» ● به خاطر این بخشندگی‌ها و کارهای نیکی که از سوی امام حسن علیهم‌السلام در مسیر خیر، احسان و كمک به طبقات درمانده و نیازمند انجام میگرفت آن حضرت را «کریم اهل بیت» لقب داده‌اند. و با توجه به کرامتها و بخشش‌های کم نظیر و گاهی بی نظير آن امام بزرگوار لقب «کریم» برازنده آن حضرت است. 📝 منبع: مرکز ملی پاسخگوئی به سؤالات دینی 💫 ولادت حضرت امام حسن علیهم‌السلام «کریم اهل بیت» مبارک باد. 💐 📱 @Doc_d_moghadas .
5.73M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. 💔 اشک‌های رهبر انقلاب هنگام خواندن شعری برگرفته از آخرین مکالمه بیسیم شهید حاج احمد کاظمی با شهید آقا مهدی باکری در چهلمین سالروز شهادت شهید باکری در دیدار دیروز شاعران: ● احمد کجایی؟ کاش اینجا میشدی ای کاش ● یک دم شریک محفل ما میشدی ای کاش ● احمد در اینجا چیزهایی تازه میبینم ● با من دمی گرم تماشا میشدی ای کاش ● احمد بیا بیسیم مهدی از نفس افتاد ● مهدی شفیع محشر ما میشدی ای کاش ● اسفند روز بیست و پنجم سال ۶۳ ● ۴۰ سال رفت ای کاش پیدا میشدی ای کاش 📻 برای شنیدن صوت واقعی این مکالمه بیسیم لینک زیر را لمس بفرمایید: ● https://eitaa.com/Doc_d_moghadas/1369 📱 @Doc_d_moghadas .
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
. 📚 کتاب «غروب آبی رود» 👤 پدید آور: 🔹 جهانگیر خسروشاهی 📝 معرفی: ❁ در این کتاب به بخش‌هایی از زندگی شهید «مهدی باکری» از قبیل: دوران مدرسه و دانشگاه، فرار از سربازی به فتوای امام رحمت الله علیه، شهادت «حمید» برادرش و نحوه برخورد «مهدی» با این واقعه و نیز نحوه شهادت او پرداخته میشود. 📡 اطلاعات: 🔹 انتشارات سوره مهر | چاپ دهم | صفحه شمار: ۱۶۷ صفحه. 📱 @Doc_d_moghadas .