محکومیم. به درد، غم، نبودنها، جایخالیش، زندگی، نفسکشیدن، ادامهدادن، تظاهرها، غم و غم و غم.
بذار خودم رو با توهم اینکه اینا همشون دوران محکومیتیه که باید بگذرونم سرگرم کنم.
هدایت شده از سیاهسفید.
خدا از فرشته ها میپرسه: بنده من داره گریه میکنه؟
فرشته ها جواب میدن: بنده ات لبخند نمیزنه؛ بنده ات خیلی وقته از ته دلش نخندیده.
و بعد، فرشته ها شروع میکنن به گریه برای بنده و به خدا میگن: تو میدونی تو قلب بنده ات چی میگذره! پس چرا کمکش نمیکنی؟!
خدا جواب میده: اون داره برای چیزی گریه میکنه که دوسش داشته و از دستش داده.
خدا ادامه میده: هر چیزی که بنده ام از دست داده؛ به وجودم قسم میخورم که قراره یه چیز بهتری بهش بدم! طوری که همه ی آدما تو این دنیا و آخرت ازش شگفت زده خواهند شد.
هدایت شده از Spring day³★ᯓ
The Lost Archive
بعضی چیزها برای موندن ساخته نشدن؛
اما بعضی خاطرهها، حتی وقتی همهچیز تموم میشه، یه جایی جا میمونن.
سارا ایز بک!
اینبار میخوام چنلهاتون رو به شکل یک پروندهی آرشیوی ثبت کنم.
از روی حالوهوای چنلتون، رنگها، نوشتهها، عکسها، آهنگها و چیزهایی که توش باقی گذاشتین، برای هرکدوم یک پروندهی مخصوص ساخته میشه؛
نام پرونده | شماره پرونده | وضعیت | رنگ غالب | حالوهوا | فصل | مکان | آهنگ | نشونههای ثبتشده
و مهمتر از همه؛
یک یادداشت اختصاصی که انگار سالها بعد، کسی این پرونده رو پیدا کرده و دربارهی چنلتون نوشته.
شاید بعضی پروندهها دربارهی یک خاطره باشن، بعضی دربارهی یک آدم، بعضی دربارهی یک آهنگ و بعضی فقط دربارهی چیزی که هیچوقت اسمش رو نفهمیدیم.
برای ثبت پروندهتون:
اسم چنل + لینک + اسکرینشات از چنلتون رو توی 📻 فرکانسِ ناشناس بفرستید
ظرفیت | تگ | تگ² | نکته | من
هر چنل، یک پروندهست، بخشی از خاطرات یک که نباید فراموش بشه.
_Spring Day Archive, 001