eitaa logo
وارث خـاکـسـتـر.
335 دنبال‌کننده
17 عکس
0 ویدیو
1 فایل
فرمانده را گلوله‌ها نکشتند؛ گذشته‌ به زانو دراورد او را. 𝖣︎𝗈 𝗒𝗈𝗎 𝗐𝖺𝗇︎𝗍 𝗍𝗈 𝗍𝖺𝗅︎𝗄︎ 𝗍𝗈 𝗆︎𝖾? https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_6een2a&btn=آینی https://daigo.ir/secret/doomedsct
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از سیاه‌سفید‌.
خدا از فرشته ها میپرسه: بنده من داره گریه میکنه؟ فرشته ها جواب میدن: بنده ات لبخند نمیزنه؛ بنده ات خیلی وقته از ته دلش نخندیده. و بعد، فرشته ها شروع میکنن به گریه برای بنده و به خدا میگن: تو میدونی تو قلب بنده ات چی میگذره! پس چرا کمکش نمیکنی؟! خدا جواب میده: اون داره برای چیزی گریه میکنه که دوسش داشته و از دستش داده. خدا ادامه میده: هر چیزی که بنده ام از دست داده؛ به وجودم قسم میخورم که قراره یه چیز بهتری بهش بدم! طوری که همه ی آدما تو این دنیا و آخرت ازش شگفت زده خواهند شد.
هیشش آینی.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از Spring day³‌★ᯓ
The Lost Archive بعضی چیزها برای موندن ساخته نشدن؛ اما بعضی خاطره‌ها، حتی وقتی همه‌چیز تموم می‌شه، یه جایی جا می‌مونن. سارا ایز بک! اینبار می‌خوام چنل‌هاتون رو به شکل یک پرونده‌ی آرشیوی ثبت کنم. از روی حال‌وهوای چنلتون، رنگ‌ها، نوشته‌ها، عکس‌ها، آهنگ‌ها و چیزهایی که توش باقی گذاشتین، برای هرکدوم یک پرونده‌ی مخصوص ساخته می‌شه؛ نام پرونده | شماره پرونده | وضعیت | رنگ غالب | حال‌وهوا | فصل | مکان | آهنگ | نشونه‌های ثبت‌شده و مهم‌تر از همه؛ یک یادداشت اختصاصی که انگار سال‌ها بعد، کسی این پرونده رو پیدا کرده و درباره‌ی چنلتون نوشته. شاید بعضی پرونده‌ها درباره‌ی یک خاطره باشن، بعضی درباره‌ی یک آدم، بعضی درباره‌ی یک آهنگ و بعضی فقط درباره‌ی چیزی که هیچ‌وقت اسمش رو نفهمیدیم. برای ثبت پرونده‌تون: اسم چنل + لینک + اسکرین‌شات از چنلتون رو توی 📻 فرکانسِ ناشناس بفرستید ظرفیت | تگ | تگ² | نکته | من هر چنل، یک پرونده‌ست، بخشی از خاطرات یک که نباید فراموش بشه. _Spring Day Archive, 001
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سوزد مرا سازد مرا، در آتش اندازد مرا، وز من رها سازد مرا، بیگانه از خویشم کند.
پروانه‌ای سوخت؛ در دیار غم‌هایش. بال‌هایش را به آتش سپرد و خاکستر شد، بی‌آنکه کسی بفهمد تمام عمر، فقط به شمعی پناه آورده بود که دوستش نداشت.