با منی که ویفر موزی رو توی نسکافی خورد میکنم(مثل بسیکوویت توی چای) و بعد میخورم حرف از عجیب و غریب غذا خوردن نزنید😐💔😂
animation.gif
حجم:
930.2K
بی مهابا بغلم کن وسط مردم شهر
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
@Endlesseternity
əʇəɹuıʇʎ
بی مهابا بغلم کن وسط مردم شهر به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد @Endlesseternity
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد:)
دفتر قلب مرا وا کن و نامیبنویس✍️
سند عشق به امضا شدنش می ارزد❣
گرچه من تجربه ای از نرسیدن هایم🙂
کوشش رود به دریا شدنش می ارزد:)
əʇəɹuıʇʎ
•°• •°♡ او یِ من #پارت_1 در تراژدی سکوت وهم انگیز و دلنشین جاده قدم هایم طنین می اندازند... گاهی ای
چرا حرفی راجع به رمانم نمیزنین؟
بزارم پارت ۲ رو یا نه؟
əʇəɹuıʇʎ
چرا حرفی راجع به رمانم نمیزنین؟ بزارم پارت ۲ رو یا نه؟
یسری زحمت میکشه براش ها حداقل کاری که میتونید بکنید اینه که بیاید و نظرتون رو بگید
°•°
°•♡
او یِ من
#پارت_2
حال که دل سر رشته را گرفته و هر کجا که می خواهد میکشد من هم با او همره ميشوم...
یادم به اولین دیدار می افتد؛ جوانکی آس و پاس که تازه شغلی دست و پا کرده بودم و اتاقی اجاره ای داشتم...
سر پیچ کوچه مان قهوه خانه ای امروزی باز شده بود و من هم به سان تمام جوانان دوره ام در هوس سر کشیدن قهوه و کیک فرنگی سری زدم به دکان...
قهوه را سفارش دادم و فقط دستان ظریفی را دیدم که سینی را روی میز مقابلم گذاشت آن موقع ها مثلا جوانکی چشم پاک بودم اما رب عظیم میداند چطور آدم را بچزاند که دیگر به خود غُره نشود...
اجرت قهوه را که خواستم بدهم ناگاه نگاه سرکشم خورد به جفتی چشم که نه گویی قهوه قجر را دم کرده و مقابلم گذاشته بودند...
دلم رفت برای چشمان او...
او یِ من...
#یسری
#رمان
#کپی_ممنوع
@Endlesseternity🌌
هر کس بد ما به خلق گوید
ما چهره ز غم نمی خراشیم
ما خوبی او به خلق گوییم
تا هر دو دروغ گفته باشیم
#توئیت 🖇♥️
یکی از حسرتای هممون، همینیه که جناب #صائب_تبریزی گفته:
" میتراود حسرت آغوش از آغوش ما "