eitaa logo
əʇəɹuıʇʎ
164 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
303 ویدیو
51 فایل
•[جناب بند زده پای مرا گیسوی زنجیری تو]• زندگی نمیکنی دخترم!زندگی کن! با موهای کوتاه یا بلند، با دامن گلدار یا شلوار لی، با رژ قرمز یا بدون رژ قرمز؛ زندگی کن حیات جان!🕊 اساتید تبادل و حمایتی نداریم
مشاهده در ایتا
دانلود
əʇəɹuıʇʎ
ولی بیاید قبول کنید ما چشم قهوه ای ها چشم هامون توی نور خورشید پتانسیل این رو داره که با اختلاف از همه چشم های سبز و آبی و خاکستری با اختلاف بزنه جلو
همه و همه تو را میخواهند... @Endlesseternity ‌||🍀
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم! دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم! قانون را دوست دارم ولی از پاسبانها می ترسم! عشق را دوست دارم ولی از زنها می ترسم! کودکان را دوست دارم ولی ز آئینه می ترسم! سلام رادوست دارم ولی از زبانم می ترسم! من می ترسم پس هستم اینچنین می گذرد روز و روزگارمن! من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم! @Endlesseternity ||🍂
13:13
تو که موهات، از زیر روسری سرخابیت، شره می‌کرد به انحنای غریب کمرت. تو که وقتی من را از دور می‌دیدی، انگشت‌هات را قلبی می‌کردی و می‌گرفتی نزدیک سینه‌ات. تو که گفته بودی دوستت دارم و این پایانی بر همه‌‌ی عاشقانه‌هاست و من پرسیده بودم چقدر؟ تا کجا؟ گفته بودی تا انتهای این مسیر. و اشاره کرده بودی به باریک و بی‌انتهای ولیعصر، که می‌رسید به تجریش، می‌رسید به دربند، می‌رسید به کوه‌های البرز، می‌رسید به افسانه‌ای که در سینه‌کش برفی کوهستان تعریف کرده بودی که فریدون، ضحاک را در دماوند زندانی کرده و گفته بودی که از تنِ زخمی ضحاک، گناه می‌ریزد به دنیا و گفته بودم که اگر من را زخمی بزنی، یا بزنند، از هر زخمی، خودت بیرون خواهی آمد. پاک. مطهر. زیبا. و تو که خنده‌هات، ناقوس همه‌ی کلیساهای عالم بود، زنگ‌ها را برای من به صدا در آوردی و بعد هایده را زیاد کردی که می‌خواند «وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد» ، سیگارت را پوک زدی، دنده را چاق کردی، و راندی. همه‌ی کوچه‌ها را. همه‌ی خیابان‌ها را. همه‌ی جاده‌ها را تا رسیدیم به پیاپیچ بهاری جاده‌ی چالوس که انگار موهای تو بود، وقتی از حمام می‌آمدی. و هر جا نگه‌داشتی برای خریدن سیگاری، آب‌جوشی، پفکی، تخمه‌ای، گفتی اول ماچ. که شیرینی‌ لبهات نه کم بود نه زیاد. خدا نگه‌دارشان باشد. دندان‌هامان به هم می‌خورد از شوق بوسه‌های تند دزدکی. از هولِ بوق ماشین پشتی. از دلهره‌ی عبور کامیون از روبرو. سرازیری کندوان گفتی، ما از ضحاک هم گذشتیم حضرت دلبر. از گناه. شر. از آخر دنیا. گفتم من در همه‌ی دنیاها به تو محتاجم. گفتی باز بگو. گفتم. بارها. رسیدیم به ساحل خزر. باران نرمی می‌آمد. روسری‌ات را انداختی دور گردنت. باد میان موهات پیچید. دریا عطر تو را برداشت. خواندی: دست کبوترهای عشق واسه کی دونه بپاشه؟ گفتم من. گفتی ماچ.... حالا به لب‌ رسیده جان...کجایی؟ 🌈|| @Endlesseternity
əʇəɹuıʇʎ
در ستایش #رنگ‌ها @Endlesseternity
فکر کنم اینجا مسجد صورتیه شیرازه آره؟