من رفتم داداش..
فعلا
شماره اتاقی که الان توشم ۵۰۹ عه تا بیان آمادم کنند یه ساعتی طول میکشه(آزمایش و اینا)خواستید بیاید
#امیرحسین
با عجله وارد بیمارستان شدم و رفتم سمت پذیرش..
گفتم ببخشید خانم بیماری به امیرحسین موحد دارید؟
پرستار نگاهی به سیستم جلوش کرد و گفت طبقه بالا اتاق ۵۰۹ هستن ولی چند دقیقه دیگه عمل دارن.
زیر لب یا حسینی گفتم و بیخیال درد دستم شدم و سمت اتاق دویدم..
مهدی رو دیدم و سمتش رفتم
#محسن
همراه پرستار رفتم
پرستار گفت بهتره یک همراه تا قبل عمل همراهش باشه
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
محسن تو اینجا چیکار میکنی!؟ #مهدی
با صدای عصبی گفتم دست شما دردنکنه آقا مهدی بچم داره میره اتاق عمل بعد من دقیقه نود باید بفهمم؟
#محسن
شخصیتبازینعمتالهی💕
همراه پرستار رفتم پرستار گفت بهتره یک همراه تا قبل عمل همراهش باشه #احسان
خیلی استرس داشتم
کاره پرستار تموم شده بود و منتظر بودیم کار دکتر تو اتاقش تموم بشه و بیاد
احسان دستمو گرفت،گفت امیر!چرا انقد دستات یخه؟
بعد تو گوشم گفت:نگران نباش داداش بزرگه،به خدا توکل کن
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
با صدای عصبی گفتم دست شما دردنکنه آقا مهدی بچم داره میره اتاق عمل بعد من دقیقه نود باید بفهمم؟ #محس
رفتم سمت بابا
سلام بابا ، یکم آرومتر لطفاً اینجا بیمارستانه
امیر حالش ...
پرید وسط حرفم
دست شما هم درد نکنه
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
با صدای عصبی گفتم دست شما دردنکنه آقا مهدی بچم داره میره اتاق عمل بعد من دقیقه نود باید بفهمم؟ #محس
(شوکه نگاهش کردم)
من... نمیخواستم...(وسط حرفم پرید..)
#مهدی
امیر که رفت تو اتاق انگار تازه فهمیدم چی شده و چه اتفاقی افتاده امیر که رفت دیگه لازم نبود تظاهر به خوب بودن کنم همونجا پاهام خالی کرد و نشستم چشمامو بستم
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
(شوکه نگاهش کردم) من... نمیخواستم...(وسط حرفم پرید..) #مهدی
با داد ادامه دادم
نمیخواستی چی مهدی؟
اگر علی نمیگفت لابد هنوزم قصد نداشتین حرفی بزنین اره؟
همه خبر داشتن فقط من نباید بفهمم؟
#محسن
شخصیتبازینعمتالهی💕
با داد ادامه دادم نمیخواستی چی مهدی؟ اگر علی نمیگفت لابد هنوزم قصد نداشتین حرفی بزنین اره؟ همه خب
نگران حال عمو بودم
بابا خواهش میکنم
#احسان