شخصیتبازینعمتالهی💕
سعی کردم هیچی نپرسم از مسیر های خلوت میرفتم که سریعتر برسم اما متن پیامک توی سرم رژه میرفت حال ب
این دفعه نمیخواستم داد و فریاد راه بندازم با اینکه شوکه شده بودم اما باید ته و توی قضیه رو در میاوردم
تا رسیدن به مقصد هیچی نگفتم و همراه با عمو و احسان پیاده شدم و سمت بیمارستان رفتیم.
عمو سمت پذیرش رفت و گفت:
#امیرحسین
دوستان بحث پیدا کردم حامد بیاد شروع میکنیم..😁😎😈
داداششم داخل بحث هست جهت اطلاع😁😁
#رفیقحامد
شخصیتبازینعمتالهی💕
این دفعه نمیخواستم داد و فریاد راه بندازم با اینکه شوکه شده بودم اما باید ته و توی قضیه رو در میاور
_طنین لطفی کجاست!؟
نگاهی به حال آشفته من انداخت
+ سلام... اتاق ۷۴ سمت را...
نزاشتم ادامه حرفشو بزنه و سریع سمت اتاق رفتم... نمیفهمم چرا منتقلش کرده بودن!؟
#مهدی
شخصیتبازینعمتالهی💕
داداششششششش #علی
خب تو هم حالااااااا کولی بازی در میاری چرا🙄
#مهدی
شخصیتبازینعمتالهی💕
_طنین لطفی کجاست!؟ نگاهی به حال آشفته من انداخت + سلام... اتاق ۷۴ سمت را... نزاشتم ادامه حرفشو بزنه
بی صدا دنبال عمو میرفتیم
وارد اتاق که شدیم دیدیم روی تخت یه دختر کوچولوی ناز خوابیده و داره گریه میکنه
منو احسان دم در وایسادیم اما اونو عمو انگار خوب همدیگه رو میشناختن
عمو با محبت سمتش رفت و بغلش کرد
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
داداششششششش #علی
واااا لووسسس، جنبه داشته باش🦦
#رفیقحامد
شخصیتبازینعمتالهی💕
خب تو هم حالااااااا کولی بازی در میاری چرا🙄 #مهدی
قربونت عمو خیلی خوب گفتی🤣❤️
#رفیقحامد
شخصیتبازینعمتالهی💕
بی صدا دنبال عمو میرفتیم وارد اتاق که شدیم دیدیم روی تخت یه دختر کوچولوی ناز خوابیده و داره گریه می
عمو رو به من و امیر کرد و گفت
ــ لطفاً بیرون باشید بچهها ، بعدا براتون توضیح میدم
امیر دستم رو کشید و از اتاق اومدیم بیرون در اتاق رو بستیم اما قبل از بسته شدن در دیدم عمو طنین رو بغل کرد و طنین زد زیر گریه
#احسان