eitaa logo
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
61 دنبال‌کننده
100 عکس
83 ویدیو
1 فایل
تایید میکند هر آنچه را میگویم دوست دارد کسی را که به او عشق می ورزم میسوزد با آهی که از درون میکشم و میسازد با اخلاقی که تا ثریا خراب آباد است از محبت های او زنده میشود دلی که خفته است آری خانواده ام را میگویم
مشاهده در ایتا
دانلود
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
این دفعه نمی‌خواستم داد و فریاد راه بندازم با اینکه شوکه شده بودم اما باید ته و توی قضیه رو در میاور
_طنین لطفی کجاست!؟ نگاهی به حال آشفته من انداخت + سلام... اتاق ۷۴ سمت را... نزاشتم ادامه حرفشو بزنه و سریع سمت اتاق رفتم... نمی‌فهمم چرا منتقلش کرده بودن!؟
داداششششششش
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
داداششششششش #علی
خب تو هم حالااااااا کولی بازی در میاری چرا🙄
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
_طنین لطفی کجاست!؟ نگاهی به حال آشفته من انداخت + سلام... اتاق ۷۴ سمت را... نزاشتم ادامه حرفشو بزنه
بی صدا دنبال عمو می‌رفتیم وارد اتاق که شدیم دیدیم روی تخت یه دختر کوچولوی ناز خوابیده و داره گریه می‌کنه منو احسان دم در وایسادیم اما اونو عمو انگار خوب همدیگه رو میشناختن عمو با محبت سمتش رفت و بغلش کرد
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
بی صدا دنبال عمو می‌رفتیم وارد اتاق که شدیم دیدیم روی تخت یه دختر کوچولوی ناز خوابیده و داره گریه می
عمو رو به من و امیر کرد و گفت ــ لطفاً بیرون باشید بچه‌ها ، بعدا براتون توضیح میدم امیر دستم رو کشید و از اتاق اومدیم بیرون در اتاق رو بستیم اما قبل از بسته شدن در دیدم عمو طنین رو بغل کرد و طنین زد زیر گریه
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
عمو رو به من و امیر کرد و گفت ــ لطفاً بیرون باشید بچه‌ها ، بعدا براتون توضیح میدم امیر دستم رو ک
دیدن طنین تو اون حال برام سخت بود... بغضم رو به سختی پایین فرستادم و بغلش کردم... _ طنین خانم ما چطوره!؟ نفس نفس میزد و چیزی نمی‌گفت _ قربونت بشم من... چیزی نیست که بترسی.. باشه!؟ من پیشتم... سرش رو روی سینه ام گذاشتم و نوازش وار روی سرش دست کشیدم... هنوز داشت گریه میکرد _ گریه نکن دیگه عزیزدلم... همینجوری قربون صدقه اش رفتم و تکونش دادم تا صدای نفس هاش منظم شد و فهمیدم توی بغلم خوابش برد... آروم روی تخت گذاشتمش و از اتاق بیرون رفتم....