شخصیتبازینعمتالهی💕
خیله خب خودم میام پیشتون نمیخواد تو بیای #رسول
باشه
میبینمت
امیر وقتی مطمئن شد رسول میاد رفت تو اتاقش نگاهش یه جوری بود که مطمئنم کرد هنوز ناراحته
اما حرف نمیزد
و این سکوتش منو بدجور میترسوند
#احسان
علیرضا رو بردم بیرون و بعدم با عاطفه رسوندمش خونه مامان رخساره امشب میخواستن اونجا باشن
بعدم رفتم به سمت خونه در زدم و رفتم بالا که احسان درو باز کرد
#رسول
صدای رسول و احسان میومد
احسان از دیشب طبقه منو عمو بود
توجهی نکردم و چشمامو بستم
نه به قصد خواب،به قصد آرامش
#امیرحسین
( توی صحبتم سعی میکردم مثل همیشه و عادی باشم ولی فکر نمیکنم چهرمو تونسته باشم حفظ کنم)
سلام داداش
سلام بابا خوبین؟
بعدم دست دادم باهاشون ولی امیر نبود
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
( توی صحبتم سعی میکردم مثل همیشه و عادی باشم ولی فکر نمیکنم چهرمو تونسته باشم حفظ کنم) سلام داداش س
آروم تو گوشش گفتم :
هر چی میخوای بگی بگو، اما باهات حرف دارم
حرفی که اینجا نمیتونم بزنم
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
آروم تو گوشش گفتم : هر چی میخوای بگی بگو، اما باهات حرف دارم حرفی که اینجا نمیتونم بزنم #احسان
نبابا چی بگم حرفی ندارم من
بزار یه ساعت دیگه باهم بریم بیرون بگو
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
نبابا چی بگم حرفی ندارم من بزار یه ساعت دیگه باهم بریم بیرون بگو #رسول
چشمات پر حرفن
یعنی میخوای بگی هیچی تو دلت نیست!؟
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
نه چیزی نیس بزا برم بابارو ببینم بعدش بریم امیر خوابه ؟ #رسول
باورم که نشد
فقط فکر کنم تو هم منو غریبه میدونی
ولش کن
نه امیر رفته تو اتاقش
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
باورم که نشد فقط فکر کنم تو هم منو غریبه میدونی ولش کن نه امیر رفته تو اتاقش #احسان
پس خودتم قبول داری که غریبه میدونی
بیا تا هواسشون نیست پس بریم ما
#رسول