eitaa logo
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
62 دنبال‌کننده
99 عکس
83 ویدیو
1 فایل
تایید میکند هر آنچه را میگویم دوست دارد کسی را که به او عشق می ورزم میسوزد با آهی که از درون میکشم و میسازد با اخلاقی که تا ثریا خراب آباد است از محبت های او زنده میشود دلی که خفته است آری خانواده ام را میگویم
مشاهده در ایتا
دانلود
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
نه چیزی نیس بزا برم بابارو ببینم بعدش بریم امیر خوابه ؟ #رسول
باورم که نشد فقط فکر کنم تو هم منو غریبه می‌دونی ولش کن نه امیر رفته تو اتاقش
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
پس خودتم قبول داری که غریبه میدونی بیا تا هواسشون نیست پس بریم ما #رسول
تو منو غریبه می‌دونی آقا رسول که حتی از گفتن گلایه هات هم ابا داری گردن من از مو باریک تر بگو
(از اتاق رفتم بیرون بدون توجه بهشون یه لیوان آب خوردم و برگشتم اتاق)
احسان تو ماشین منتظرتم بعدم بلند گفتم همگی فعلا خدافظ برمیگردیم زود تو ماشین نشستم منتظر احسان قبل از اینکه بیاد یه مسکن خوردم برا سرم چون مطمئن بودم دوباره قراره بحثمون بشه
حالم خیلی روبراه نبود نشستم تو ماشین رسول آروم رانندگی میکرد پرسیدم : حالت خوبه ؟ :: خوبم اما سرم درد می‌کنه ، مسکن خوردم یه لحظه از خودم بدم اومد که مجبورش کردم با این خستگی بیاد این‌جا از جلوی پارک رد شدیم ـ همینجا بزن کنار حرف بزنیم ، زیاد وقتت رو نمی‌گیرم .
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
خب میشنوم🙂 #رسول
گوشی‌ام را از جیبم بیرون آوردم و بعد از وارد کردن رمز چندلایه، پوشه‌ی مخصوص پرونده‌ها را باز کردم. صفحه برای چند ثانیه سیاه ماند و سپس یک پنجره‌ی رمزگذاری‌شده روی نمایشگر ظاهر شد. بالای صفحه با حروف قرمز نوشته بود: طبقه‌بندی: محرمانه ـ سطح دسترسی ۴ شناسه پرونده: PN-17/BLACK وضعیت: فعال ـ تحت رصد هشدار: انتقال، تصویربرداری یا اشتراک‌گذاری ممنوع رسول کمی به صفحه نزدیک شد، اما دستش را عقب نگه داشت. — مطمئنی اینو باید بهم نشون بدی؟ گفتم: — اگه مطمئن نبودم، گوشی رو باز نمی‌کردم. پوشه‌ی اصلی شامل چند فایل رمزگذاری‌شده بود؛ گزارش‌های مالی، تصاویر دوربین‌های مداربسته، جدول ارتباطات و پرونده‌هایی با نام‌های مستعار. همه‌ی فایل‌ها کنار یک کد قرمز کوچک قرار داشتند که نشان می‌داد هنوز بررسی نهایی نشده‌اند. روی یکی از فایل‌ها زدم. — این اطلاعات مربوط به یک گزارش ابتدایی درباره‌ی یک مظنون به پول‌شویی و جابه‌جایی منابع مالیه. گزارش هنوز در مرحله‌ی تطبیق و راستی‌آزماییه، پس هیچ‌کدوم از مواردش به‌تنهایی حکم قطعی محسوب نمی‌شه. رسول نگاهش را از صفحه برنداشت. — اسم واقعی‌اش مشخصه؟ — هنوز نه. هر بار با یک هویت تازه فعالیت می‌کنه. طبق الگوی رفتاری و مدارک شناسایی استفاده‌شده، تا این‌جا حداقل چهار هویت جعلی برایش ثبت شده. فایل را ورق زدم. تصاویر و اطلاعات به‌ترتیب زمانی روی صفحه ظاهر شدند؛ هر هویت با تاریخ، محدوده‌ی فعالیت، شماره‌ی ثبت‌شده و مسیرهای مالی مشخص شده بود. — این یکی آخرین موردشه. تصویر یک مرد با کت تیره روی صفحه آمد؛ چهره‌اش از تصویر دوربین گالری گرفته شده بود. کنار تصویر نوشته شده بود: هویت مورد استفاده: پارسا نیاکان حوزه فعالیت اعلامی: سرمایه‌گذاری در فلزات گران‌بها محدوده جغرافیایی: منطقه مرکزی شهر تهران سطح تهدید: متوسط رو به افزایش رسول ابروهایش را در هم کشید. — یعنی از گالری استفاده کرده ؟ — بله. سه روز پیش. اما نه برای خرید معمولی. تصویر بعدی را باز کردم؛ نمایی از ورودی یک گالری طلافروشی، ساعت ثبت‌شده روی تصویر و مردی که با فاصله از دوربین ایستاده بود. — طبق گزارش اولیه، با هویت پارسا نیاکان وارد گالری شده. چند قطعه‌ی کم‌ارزش خریده، اما هدف اصلی‌اش خرید طلا نبوده. از دستگاه پرداخت گالری استفاده کرده، چند حساب واسطه را فعال کرده و بعد مبلغ‌هایی با منشأ نامشخص از چند مسیر مختلف وارد چرخه شده‌اند. رسول به جدول مالی خیره شد. — یعنی گالری فقط پوشش بوده؟ — احتمالاً. یا دست‌کم یکی از لایه‌های پوشش. ببین این‌جا. جدولی را باز کردم که مسیر انتقال پول را نشان می‌داد. چند رقم در فاصله‌های زمانی کوتاه، از حساب‌های مختلف وارد شده و سپس به حساب‌هایی با نام‌های تجاری ظاهراً مستقل منتقل شده بودند. — مبالغ در نگاه اول خرد و جدا از هم به نظر می‌رسن، اما وقتی کنار هم گذاشته می‌شن، یک الگوی مشخص می‌سازن. پول وارد حساب می‌شه، برای چند ساعت می‌مونه، بعد از طریق خرید فلزات گران‌بها یا پرداخت‌های تجاری خارج می‌شه. رد مستقیم باقی نمی‌ذاره، ولی زمان‌بندی‌ها زیادی دقیق‌اند. رسول آرام گفت: — و پارسا نیاکان؟ — هویتیه که این بار برای ورود به شبکه استفاده کرده. مدارکش کامل به نظر می‌رسه، اما کامل بودنش مشکل اصلیه. همه‌چیز بیش از حد تمیزه؛ شناسنامه، سابقه‌ی مالی، آدرس شرکت، حتی امضای دیجیتال. — یعنی جعلیه؟ — هنوز نمی‌تونیم قطعی بگیم. اما یک مغایرت داریم. روی صفحه، گزارش تطبیق اطلاعات هویتی باز شد. — تاریخ صدور یکی از مدارک با سابقه‌ی سفرهای ثبت‌شده نمی‌خونه. همچنین شرکت سرمایه‌گذاری‌ای که به نامش ثبت شده، چهار ماه قبل از تولد رسمی این هویت فعالیت مالی داشته. رسول کمی به عقب تکیه داد. — پس کسی قبل از ساخته شدنِ این آدم، براش سابقه ساخته. نگاهش کردم. — دقیقاً. پارسا نیاکان احتمالاً یک آدم نیست؛ یک هویت عملیاتی‌ه. هر وقت لازم باشه، ساخته می‌شه و وقتی کارش تموم بشه، ناپدید می‌شه. رسول چند ثانیه سکوت کرد. — این اطلاعات از کجا اومده؟ — ترکیبی از گزارش بانکی، تصاویر دوربین، داده‌های ورود و خروج و یک منبع داخلی. ولی هنوز زوده که اسم منبع رو وارد پرونده کنیم. — چرا؟ — چون اگر این پوشه دست آدم اشتباهی بیفته، اولین چیزی که می‌سوزه همون منبعه. برای همین اطلاعات حساس از گزارش اصلی جدا نگه داشته شده. صفحه را خاموش نکردم؛ فقط پوشه را به حالت قفل موقت بردم. — این نسخه‌ای که روی گوشیه، نسخه‌ی کامل نیست. بعضی مشخصات حذف شده، مسیر دسترسی‌ها تغییر کرده و فایل‌ها بعد از چند دقیقه خودشون قفل می‌شن. اگر گوشی به شبکه‌ی ناشناس وصل بشه یا چند بار رمز اشتباه وارد بشه، پوشه پاک نمی‌شه؛ فقط به یک حافظه‌ی قرنطینه منتقل می‌شه. رسول با دقت نگاهم کرد. — پس چرا داری اینو به من می‌گی؟ — چون پرونده‌ی تو به این ماجرا وصل شده. — من؟