شخصیتبازینعمتالهی💕
حرفمو زدم #احسان
نمیام گیر نده سرم درد میکنه
#رسول
راننده جلوی درمانگاه نگه داشت
پیاده شدم
در سمت رسول رو باز کردم
ــــ برای مراقبت از برادرم نیاز به اجازه از هیچکس ندارم حتی خودش ، پیاده شو
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
راننده جلوی درمانگاه نگه داشت پیاده شدم در سمت رسول رو باز کردم ــــ برای مراقبت از برادرم نیاز ب
پیاده شدم چون بیشتر از این زشت بود جلوی راننده ، ماشین که رفت
تو اگه کاری داری برو من نمیام
الان میخواد بگه به مانیتور نگا نکن ، استرس نداشته باش حداقل ۸ ساعت بخواب در روز و منم هیچکدومو انجام نمیدم حوصله ی قرص و داروی جدیدم ندارم خودم همشو حفظم
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
پیاده شدم چون بیشتر از این زشت بود جلوی راننده ، ماشین که رفت تو اگه کاری داری برو من نمیام الان م
سعی کردم عصبانی نشم
گذاشتم حرفاشو بزنه و بعد گفتم :
اگر بگم جانِ احسان بازم نمیای؟
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
سعی کردم عصبانی نشم گذاشتم حرفاشو بزنه و بعد گفتم : اگر بگم جانِ احسان بازم نمیای؟ #احسان
جان احسان ول کن ، جان احسان گیر نده
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
جان احسان ول کن ، جان احسان گیر نده #رسول
ولی بازم چیزی از وظیفه من کم نمیکنه
یا خودت میای
یا به زور میبرمت
مچ دستشو محکم گرفتم و بردمش سمت پذیرش
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
جان احسان ول کن ، جان احسان گیر نده #رسول
غمگین گفتم: ولی حواسم بود ، جون من برات اهمیتی نداشت
جون خودمو قسم خوردم رسول
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
غمگین گفتم: ولی حواسم بود ، جون من برات اهمیتی نداشت جون خودمو قسم خوردم رسول #احسان
این چه حرفیه که تو میگی من گفتم نمیام بعدش ؟ من گفتم ول کن
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
این چه حرفیه که تو میگی من گفتم نمیام بعدش ؟ من گفتم ول کن #رسول
در جواب حرفش فقط لبخندی تلخ زدم
صدامون زدن بریم داخل
منم همراش رفتم منشی با خنده گفت : بیمار زیر سن قانونیه که همراه داره ؟
قبل از اینکه رسول جواب بده گفتم :
باید از روند درمان مطلع بشم
و رفتیم داخل