eitaa logo
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
63 دنبال‌کننده
99 عکس
83 ویدیو
1 فایل
تایید میکند هر آنچه را میگویم دوست دارد کسی را که به او عشق می ورزم میسوزد با آهی که از درون میکشم و میسازد با اخلاقی که تا ثریا خراب آباد است از محبت های او زنده میشود دلی که خفته است آری خانواده ام را میگویم
مشاهده در ایتا
دانلود
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
قول میدم..قول میدم عزیزم هیچ اتفاقی نمی‌یوفته نگران نباش #امیرحسین
یه نفسِ بلند و لرزون از بین لب‌هام دادم بیرون. با صدایی که دیگه فریادِ درد توش نبود، بلکه فقط یه خستگیِ مرگبار و عمیق رو فریاد می‌زد، گفتم: — کاش راست بگی امیر… کاش هیچی نشه. ولی خودت هم می‌دونی این باتلاق عمیق‌تر از این حرف‌هاست. ناصر، پرونده، رسول که الان ول کرده رفته… همه چی داره مثل آوار می‌ریزه رو سرمون. پلک‌هام رو با سنگینی باز کردم. لبخندِ کم‌رنگ و تلخی روی لب‌های خشکیدم نشست؛ تلخ‌تر از تمام شوکران‌هایی که این چند وقت سر کشیده بودم. سرم رو دوباره گذاشتم رو زانوهام و زمزمه کردم: — فقط یه چند دقیقه بذار همین‌جا، پیش تو ساکت بمونم… فقط بذار سرم آروم بگیره، امیر… فقط چند دقیقه…
سکوت امیر بهم این اجازه رو داد که همونجا سرمو بذارم رو زانوم و چشمم رو ببندم
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
خب چیکار کنم آروم میشه‌؟! #محمد‌جواد
بهش بگو من شرمندم خجالت زدم و بهش بگو میدونم در حقش نامردی کردم اما یه اینبار رو ببخشه
دیر شده بود؛ نگران رسول شدم.. میدونستم امروز شیفت سر کارش نبود.. چند ساعتی هم بود هرچی زنگ میزدم گوشیش خاموش بود؛ دیگه طاقت نیاوردم.. زنگ زدم به آقا احسان ببینم از رسول خبر داره یا نه!؟ بوق بوق
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
دیر شده بود؛ نگران رسول شدم.. میدونستم امروز شیفت سر کارش نبود.. چند ساعتی هم بود هرچی زنگ میزدم گوش
گوشیم زنگ میخورد عاطفه خانم بود یاد چراغ روشن واحد رسول افتادم حدسش درست بود صدام گرفته بود و اصلا مناسب نبود گوشی رو دادم به امیر
گوشی رو از احسان گرفتم و تماس رو وصل کردم : +سلام عاطفه خانم , رسیدن بخیر
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
+ رسول گفته بود همین چند روز میاید علیرضا خوبه ؟ #امیرحسین
آها.. خداروشکر.. میگم از رسول خبر دارین؟! چند ساعته هرچی به گوشیش زنگ میزنم جواب نمیده؛ یعنی خاموشه.. نگرانش شدم‌‌...