▪️دیدگاه آیت الله مکارم شیرازی درباره تدبیر جهان به دست اهل بیت (ع)
مکارم شیرازی تفویض را به صورت زیر تقسیم کرده است:
۱. تفویض کلی
۱.۱. تفویض تدبیر همه عالم به معصومان (ع)
۱.۲. جریان مشیت خدا مقارن با مشیت اهل بیت (ع) در همه امور
۲. تفویض جزئی در معجزات و کرامات
او تفویض کلی نوع اول (تدبیر عالم به دست اهل بیت ع) را شرک آشکار دانسته است. تفویض کلی نوع دوم (توافق المشیئتین) را نیز مخالف ظاهر آیات قرآن و احادیث صریح دانسته است. اما تفویض جزئی یعنی معجزات موردی را پذیرفته است.
متن اصلی به عربی:
«الرّابع- التفويض في أمر الخلقة ولا إشكال أيضاً في بطلانه، إذا كان المراد التفويض الكلّي بمعنى أن الله خلق رسول الله (صلى الله عليه و آله) والأئمّة المعصومين وجعل أمر خلق العالم ونظامه وتدبيره إليهم، فإنه شرك بيّن. ومخالف لآيات القرآن المجيد الظاهرة، بل الصريحة في أن أمر الخلق والرزق والربوبية وتدبير العالم بيد الله تعالى لا غيره.
نعم يظهر من بعض كلمات العلّامة المجلسي معنى آخر للتفويض الكلّي بمعنى جريان مشية الله على الخلق و الرزق مقارناً لإرادتهم ومشيتهم، وأنه لا يمنع العقل من ذلك، ولكن صرّح بأن ظاهر الأخبار بل صريحها بطلان ذلك، ولا أقل من أن القول به قول بما لا يعلم.
قلت: بل ظاهر الآيات القرآنية مخالف له أيضاً، وإن أمر الخلق والرزق والإماتة والإحياء بيد الله ومشيته لا غير ...
نعم ورد في بعض الروايات الضعيفة مثل خطبة البيان التي نقلها المحقّق القمي (قدس سره) في جامع الشتات مع الطعن فيها، أن أمرها بيد الأئمّة (عليهم السلام) أو بيد أمير المؤمنين علي (عليه السلام)، لكنّه ضعيف جداً مخالف لكتاب الله عزّ و جلّ.
ولكن ظاهره المعنى الأوّل الذي لا يمكن القول به، ولا يوافق الكتاب ولا السنّة، بل قد عرفت أنه نوع من الشرك أعاذنا الله تعالى منه ...
وأمّا «التفويض الجزئي» في أمر المعجزات والكرامات إليهم، كشق القمر وإحياء بعض الموتى بأيديهم وشبه ذلك فهو ممّا لا مانع منه عقلًا ونقلًا ...»
📚ناصر مكارم شيرازي، بحوث فقهية هامة، ج١، ص٥٤٨-٥٥٠
#تفویض
#ولایت_تکوینی
#توافق_المشیئتین
@Gholow
ساختگی بودن داستان قرآن خواندن امیرالمؤمنین علیه السلام هنگام تولد
https://alasar.blog.ir/1404/10/12/TalawatTawallud
#علم_غیب
@Gholow
🔵 پدر یتیمان
مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ وَ غَيْرُهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ حَبِيبِ بْنِ أَبِي ثَابِتٍ قَالَ: جَاءَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع عَسَلٌ وَ تِينٌ مِنْ هَمْدَانَ وَ حُلْوَانَ فَأَمَرَ الْعُرَفَاءَ أَنْ يَأْتُوا بِالْيَتَامَى فَأَمْكَنَهُمْ مِنْ رُءُوسِ الْأَزْقَاقِ يَلْعَقُونَهَا وَ هُوَ يَقْسِمُهَا لِلنَّاسِ قَدَحاً قَدَحاً فَقِيلَ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا لَهُمْ يَلْعَقُونَهَا فَقَالَ إِنَّ الْإِمَامَ أَبُو الْيَتَامَى وَ إِنَّمَا أَلْعَقْتُهُمْ هَذَا بِرِعَايَةِ الْآبَاءِ.
📘الكافي، ج١، ص٤٠٦
از حبیب بن ابی ثابت روایت شده است که گفت: عسل و انجیری از همدان و حلوان برای امیرالمؤمنین (ع) آورده شد؛ پس به نمایندگان قبائل دستور داد که یتیمان [هر قبیله] را بیاورند. در حالی که عسل را میانِ [همه] مردم، قدح قدح تقسیم میکرد، [به طور ویژه] به یتیمان اجازه داد که سر مشکها را بلیسند. برخی گفتند: ای امیرالمؤمنین (ع) چرا باید [فقط] این بچهها آنها را بلیسند؟ علی (ع) فرمود: امام پدر یتیمان است و من این عسل را به آنها دادم تا برایشان پدری کنم.
---------------------
أخبرني علي بن محمد بن الحسين عن إبراهيم بن مسلم الفساطيطي مولى بني أسد قال رأيت أبا بكر بن عياش يوما ذكر عليا فبكى حتى رأيت دموعه في الأرض وجعل يقول يجمع اليتامى ويلعقهم العسل.
📙المتفق والمفترق، ١/ ٢٢٦
روایت شده است که روزی ابوبکر بن ابی عیاش، علی (ع) را یاد کرد؛ پس گریست تا اشکهایش بر زمین ریخت و گفت: او یتیمان را جمع میکرد و به آنها عسل میداد.
🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹
🔵 ای کاش یتیم بودم!
أنا الْمُؤَمَّلُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ، أنا سُفْيَانُ، أنا سَعِيدُ بْنُ عُبَيْدٍ الطَّائِيُّ، عَنْ رَجُلٍ مِنْ قَوْمِهِ يُقَالُ لَهُ الْحَكَمُ قَالَ: لَقَدْ رَأَيْتُ عَلِيًّا قَسَمَ رُمَّانًا، فَأَصَابَ أَهْلُ مَسْجِدِنَا سَبْعَ رُمَّانَاتٍ، وَلَقَدْ رَأَيْتُ عَلِيًّا جَاءَهُ عَسَلٌ، فَدَعَا الْيَتَامَى ، فَقَالَ: «ذُبُّوا وَالْعَقُوا» قَالَ الْحَكَمُ: حَتَّى تَمَنَّيْتُ أَنِّي يَتِيمٌ، فَقَسَمَهُ حَتَّى بَقِيَ مِنْهُ زِقٌّ، فَأَمَرَ أَنْ يُسْقَاهُ أَهْلُ الْمَسْجِدِ، ثُمَّ قَالَ: «إِنَّهُ يَأْتِينَا أَشْيَاءُ، إِذَا رَأَيْنَاهَا اسْتَكْثَرْنَاهَا، فَإِذَا قَسَمْنَاهَا اسْتَقْلَلْنَاهَا، وَإِنِّي قَاسِمٌ فِيكُمُ الْقَلِيلَ وَالْكَثِيرَ.
📗الأموال لابن زنجويه، ٢/ ٥٦١؛ و نیز نک: أنساب الأشراف، ٢/ ١٣٥
از حکم طائی روایت شده است که گفت: دیدم علی (ع)، مقداری انار را تقسیم کرد؛ پس به اهل مسجد ما هفت انار رسید! و دیدم برای علی (ع) عسل آمد؛ پس یتیمان را صدا زد و فرمود: بلیسید. حکم گفت: تا جایی که من آرزو کردم ای کاش یتیم بودم! آن عسل را تقسیم کرد و یک مشک باقی ماند. پس دستور داد که آن را به اهل مسجد بنوشانند. سپس گفت: چیزهایی برای ما می آید که وقتی میبینیمش زیاد به نظر میرسد و وقتی تقسیمش میکنیم، کم به نظر میرسد و من بین شما کم و زیاد را تقسیم میکنم.
-------------------------
أبو الطفيل: رأيت عليا كرم الله وجهه يدعو اليتامى فيطعمهم العسل، حتى قال بعض أصحابه: لوددت أني كنت يتيما.
📔ربيع الأبرار ونصوص الأخيار، ٢/ ٣٠٥؛ مناقب آل أبي طالب، ج٢، ص٧٥
از ابو الطفیل روایت شده است که گفت: دیدم علی (ع) یتیمان را صدا میزد و به آنها عسل میداد تا جایی که برخی از اصحابش گفتند: دوست داشتم که یتیم بودم!
در میلاد مولا امیرالمؤمنین (ع) به یاد یتیمان باشیم.
#حدیث
@Gholow
آشفتگی اسناد در روایاتِ محمد بن ابراهیم، شیخِ بنان
https://deraayaat.ir/muhammadibnibrahim/
@Gholow
dnra-islamia.pdf
حجم:
1M
📘نظرة إسلامية حول الولاية التكوينية
✍ السيد محمد حسين فضل الله
در این کتاب، نکات مفیدی درباره «ولایت تکوینی» و «علم غیب» مطرح شده است. در بعضی دیدگاههای نویسنده درباره معجزات عملی، شب قدر و ... اشکالاتی به نظر میرسد؛ اما کلیت کتاب، سودمند و در نقد دیدگاههای تفویضی، استوار و به حق نزدیک است.
#تفویض
#علم_غیب
#ولایت_تکوینی
@Gholow
بازخوانی انتقادات متأخران بر ابن غضائری در جرح غالیان، عميدرضا اکبري، پژوهشهاي رجالي، ش5، 1401ش.pdf
حجم:
1M
📜 بازخوانی انتقادات متأخران بر ابن غضائری در جرح غالیان
✍️ عمیدرضا اکبری
پژوهشهای رجالی، ش5
تا سدۀ یازدهم، استناد به تضعیفات رجالیان قدیم، میان عالمان امامی رایج بود. اما از زمان محمدتقی مجلسی، نگاهی منفی به تضعیفات و شخص ابن غضائری شکل گرفت. بیش از همه، نوۀ مجلسی، وحید بهبهانی تخطئۀ تضعیفات مرتبط با غلو را رواج داد. آنان بیشترِ تضعیفات، و حتی بسیاری از تضعیفات غیراختلافی متقدمان را نتیجۀ سستیِ باورهای خودِ تضعیفگران و کمتحملیشان نسبت به معارف امامان دانستهاند. حال آیا منتقدان تضعیفات، شواهد مقبولی بر این نسبت عقیدتی به متقدمان و تأثیر آن در تضعیفات دارند؟ در این راستا دلایل منتقدان، و کلمات ابن غضائری تحلیل، و با اطلاعات منابع شیعه و غالیان، دربارۀ متهمانی که متقدمان دربارهشان اختلاف نکردهاند، مقایسه شده است. بنا بر کلام رجالیان قدیم، تضعیفاتشان دلایل تاریخی، جریانشناسی و کلامی دیگری داشته است. متأخران از ادلۀ گستردۀ غلو پیشوایانِ غالی، مانند ابن مهران، اسحاق بصری و خصیبی آگاه نبوده، و بیتوجه به منابع غلو و پیچیدگیهای آن، بر ابن غضائری تاختهاند. همچنین، ابن غضائری با دسترسی به منابع سری خطابیه، به ناشناختگیِ برخی راویان مختص به منابع غالی اشاره کرده که کتب نویافتۀ نصیریه نیز غالیانهترین مضامین را از الوهیت و بابیت تا تکفیر امامیان، از همین راویان نقل میکنند. اما در مکتب وحید بهبهانی، این ناشناختگان را با تکلف، بر راویان برخی اسانیدِ نادر در منابع امامی تطبیق دادهاند. بر پایۀ این شواهد، قضاوت ابن غضائری واقعبینانه و حتی محتاطانه است.
مقالات مرتبط
@gholow
نسخۀ خطی الذریعة، مدخل رجال ابن غضائری، و نبود مطلب ناروای «ناصبیبودن» مؤلف در آن
(آقابزرگ، 1329ق، جزء3، برگ255)
درحالی که در نسخۀ چاپی چنین عباراتی در ادامۀ کلمات مؤلف افزوده شده، و معلوم نیست که این عبارات از کیست؟
«الظاهر أن المؤلف لهذا الكتاب كان من المعاندين لكبراء الشيعة و كان يريد الوقيعة فيهم بكل حيلة و وجه، فألف هذا الكتاب و أدرج فيه بعض مقالات ابن الغضائري تمويها ليقبل عنه جميع ما أراد إثباته من الوقائع و القبائح» (آقابزرگ، 1403ق، ج10، ص89)
گفته میشود چهار جلد اول این مجموعه، در نجف با اشراف مؤلف چاپ گردیده و مجلدات بعدی، همه در ایران به کوشش فرزندان مؤلف علینقی منزوی [عضو حزب کمونیست توده] و احمد منزوی منتشر شد.
به هر رو دیدگاه یادشده تنها در دورۀ معاصر مطرح شده است، و در دو مقالۀ نویسنده به تفصیل نقد شده است. یعنی کتاب الضعفاء اصیل است، و البته فضای آن کاملاً شیعی است و طعنی بر بزرگان امامیه ندارد.
@gholow
غلوپژوهی | یادداشتهای حدیثی و رجالی
انتساب کتاب الضعفاء به ابن غضائری- آسیبشناسی تحلیلها، عمیدرضا اکبری، مطالعات تاريخي قرآن و حديث، د
رویکرد نوظهور انکار نسبت کتاب الضعفاء به ابنغضائری در پی زیادات در الذریعة
برشی از مقالۀ «انتساب کتاب الضعفاء به ابن غضائری؛ آسیبشناسی تحلیلها»، (اکبری، 1398ش، ص192-193)
در نسخه چاپی الذریعة آقابزرگ تهرانی (م1389)، با اذعان به جایگاه شخص ابنغضائری، در نسبت کتاب به او تشکیک شده و درموردی متن نسخه رجال ابنغضائری را چندان منکر پنداشتهاند، که نویسنده را از دشمنان بزرگان شیعه (المعاندين لكبراء الشيعة) خوانده که به هر حیلهای دنبال طعن بر ایشان است (آقابزرگ، 1938م، 10/ 89). با این حال نسبت این مطلب به مؤلف جداً مشکل است؛ چرا که اولاً این مطلب در نسخه خطی الذریعة به خط مؤلف نیست، و در آنجا صرفاً مانند برخی دیگر از جرحهای ابنغضائری انتقاد شده است (آقابزرگ، 1329ق، 3/ 255). ثانیاً در آدرس مورد بحث این مطلب پس از عبارتی آمده که با ذکر نام «صاحب الذریعة» بدو منسوب شده، و سپس مطلب جعل با عبارت «قبلاً (در ج4، ص290) ذکر کردیم» آمده است. حال آنکه با مراجعه به آدرس میبینیم، در آنجا از اساس مطلب در حاشیه (از مصحح؟) است (آقابزرگ، 1938م، 4/ 289 حاشیه. این فرازها نیز در نسخه دستنویس آقابزرگ یافت نشد). ولی در اینجا با متن اصلی ترکیب شده است. تحریفات گسترده نسخه الذریعه مورد اعتراض برخی از عالمان بوده (نمونه: اشکوری، 1420ق، 79)، و به درستی نمیتوان فهمید که این عبارات مشوش نظر آقابزرگ است، یا از مصحح اصلی، یا شخصی سوم. در معجم رجال آقای خویی نیز سابقه جعلی دانستن نسخه «الضعفا» به «بعض» نامشخص نسبت داده شده (خویی، 1413ق، 1/ 96).
آقای خویی و برخی دیگر (نک: سبحانی، 1410ق، 89-92) گرچه از نسخه الذریعة تأثیر گرفته اما غالباً نه بر متن کتاب، که بر طریق ناشناخته كتاب و گم بودن آن در برخی دوران اشکال کردهاند (نمونه: خویی، 1413ق، 1/ 43، 95، 208، 241؛ ج4، ص23؛ ج8، ص70 و 83؛ ج19، ص269 و...) هرچند خویی بعد از جلد اول کتاب در جلدهای بعدی کمتر به اعتبار رجال ابنغضائری اشکال میکند. بلکه فراوان به بحث از آن میپردازد (نمونه: همان، 4/ 107). و در بعضی از موارد تصریح نموده كه «بیاعتمادیش به تضعیفات ابنغضائری به خاطر تردید در نسبت کتاب الضعفاء به او است و اگر انتساب ثابت ميبود آن را قابل استناد میدانست» (خویی، 1413ق، 8/ 129: «لو ثبت منه [ابنالغضائری] تضعيف بنقل النجاشي أو مثله لاعتمدنا عليه») و گاه در رویکردی دیگر مطالب کتاب الضعفاء را به ابنغضائری نسبت داده یا حتی بدان استناد کرده است (نک جلالی، 1384ش، 36-42). و اشكالات متني كتاب در برخي مواضع دیگر در نظر ایشان و یا برخی از دیگر پژوهشگران منتقد آن (نمونه: قربانی زرین، 1392ش، 234-207) چندان چشمگیر نمینماید؛ اما در كنار ضعف سندی مورد توجه قرار گرفته است.
در حد پژوهش نگارنده، نظریه اخیر –با تنوعی که دارد- نوظهورترین در میان چهار دسته فوق است.
بر این اساس و با نظر به کاستیهای منابع برجامانده در رجال ضروری است که ببینیم دیدگاههای متأخر چه وجوه و نگرشهایی را در اعراض از سیره پیشینیان خود و نقد کتاب ابنغضائری ارائه میدهند... [ر.ک به مقاله]
@gholow2