eitaa logo
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝 𝘽𝙞 𝙃𝙖𝙙 𝙤 𝙢𝙖𝙧𝙯.
194 دنبال‌کننده
594 عکس
76 ویدیو
32 فایل
"عشق بی حد و مرز"🖤🐈‍⬛ قصه‌ای است عمیق و پر فراز و نشیب، که در آن، دلدادگی و شور و اشتیاق، مرزهای عقل و منطق و حتی تاب‌آوری جسم و جان را پشت سر می‌گذارد. به قلم؛ᖴᗩTI 🗝️ ▪️آیدیم؛ @FATI023z #تابع_قوانین_ایتا 📝𝟬𝟵𝟳 عضو جمعیت نویسندگان📖
مشاهده در ایتا
دانلود
بریم‌پارت بدیم کو لف نمیدین🦦✨️
به پای تو ماندم؟
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝 𝘽𝙞 𝙃𝙖𝙙 𝙤 𝙢𝙖𝙧𝙯.
🖤ࡃ̈̇ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬‌🖤 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁷ -رفتم پاتوقم جایی که خانواده ام تصادف کرد و از ماشین پیاد
🖤ࡃ̈̇ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬🖤 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁸ -عا خب با ماشین من بریم؟ +باش🙂 -بلند شدم و رفتم سمت ماشینم و حامی هم سوار شد منم شروع کردم به رانندگی +فکر کنم اینجا..ام... جایی هست که مامان و بابات و داداشت تصادف کردن درسته؟ -ا..اره یه اشک از چشمم ریخت خودم رو سریع جمع کردم + متاسفم -هیچی نگفتم +خب میدونی خونه ی من کجاست؟ -اره +ا.... میخواستم حرف بزنم که هانیه حرفم رو قطع کرد -برار این چه سوالیه؟؟؟ من چرا باید آدرس خونه ی تورو بدونم؟؟؟ +نه خب گفتم شاید بدونی -نمیدونم🦦 +باش مستقیم برو بهت میگم -باش 15 دقیقه بعد.. -افتادیم پشت چراغ قرمز + گوشیم رو برداشتم و رفتم داخلش -دیدم حامی کمر بندش رو نبسته خواستم یذره دلبری کنم صورتم رو بردم سمت حامی و خم شدم کمربند رو برداشتم +هانیه اومد تو صورتم و کمربندم رو بست به چشماش خیره شدم چشماش...وایی من الان چمه -کمر بندش رو سریع بستم و نشستم سر جام چراغ سبز شد رسیدیم خونه اش +رسیدیم ماشین رو برد داخل پارکینگ -وایی کل لباسام خیس بود هوا هم سرد +سردته؟ -اره +چقد سرمایی بودی تو نمیدونستم -چرا باید میدونستی؟ +نه هیچی همینجوری گفتم -باش رفتیم داخل آسانسور +از آسانسور اومدیم بیرون که دیدم.... {رمان. . .🌚} {به قلم |‌ 𝗙𝗔𝗧𝗜✍️} {اصکی❌️🍂}
ناشناس رو کویر نکنید‌ یه‌ پارت دیگه‌ هم‌ میدم😔💔
چرا کویر‌ میکنید؟
هعیییییی انقد رمانم بده؟✨️🙂 انقد قلمم چر...ته؟✨️🙂 اگه رمانم رو دوست ندارید بگید چنل رو بپاکم🙂✨️ توی ناشناس منتظرم🙂✨️