𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝 𝘽𝙞 𝙃𝙖𝙙 𝙤 𝙢𝙖𝙧𝙯.
🖤ࡃ̈̇ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬🖤 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁷ -رفتم پاتوقم جایی که خانواده ام تصادف کرد و از ماشین پیاد
🖤ࡃ̈̇ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬🖤
𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁸
-عا خب با ماشین من بریم؟
+باش🙂
-بلند شدم و رفتم سمت ماشینم و حامی هم سوار شد منم شروع کردم به رانندگی
+فکر کنم اینجا..ام... جایی هست که مامان و بابات و داداشت تصادف کردن درسته؟
-ا..اره
یه اشک از چشمم ریخت خودم رو سریع جمع کردم
+ متاسفم
-هیچی نگفتم
+خب میدونی خونه ی من کجاست؟
-اره
+ا.... میخواستم حرف بزنم که هانیه حرفم رو قطع کرد
-برار این چه سوالیه؟؟؟ من چرا باید آدرس خونه ی تورو بدونم؟؟؟
+نه خب گفتم شاید بدونی
-نمیدونم🦦
+باش مستقیم برو بهت میگم
-باش
15 دقیقه بعد..
-افتادیم پشت چراغ قرمز
+ گوشیم رو برداشتم و رفتم داخلش
-دیدم حامی کمر بندش رو نبسته
خواستم یذره دلبری کنم صورتم رو بردم سمت حامی و خم شدم کمربند رو برداشتم
+هانیه اومد تو صورتم و کمربندم رو بست به چشماش خیره شدم چشماش...وایی من الان چمه
-کمر بندش رو سریع بستم و نشستم سر جام چراغ سبز شد رسیدیم خونه اش
+رسیدیم ماشین رو برد داخل پارکینگ
-وایی کل لباسام خیس بود هوا هم سرد
+سردته؟
-اره
+چقد سرمایی بودی تو نمیدونستم
-چرا باید میدونستی؟
+نه هیچی همینجوری گفتم
-باش
رفتیم داخل آسانسور
+از آسانسور اومدیم بیرون که دیدم....
{رمان. . .🌚}
{به قلم | 𝗙𝗔𝗧𝗜✍️}
{اصکی❌️🍂}
هعیییییی انقد رمانم بده؟✨️🙂
انقد قلمم چر...ته؟✨️🙂
اگه رمانم رو دوست ندارید بگید چنل رو بپاکم🙂✨️
توی ناشناس منتظرم🙂✨️
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝 𝘽𝙞 𝙃𝙖𝙙 𝙤 𝙢𝙖𝙧𝙯.
هعیییییی انقد رمانم بده؟✨️🙂 انقد قلمم چر...ته؟✨️🙂 اگه رمانم رو دوست ندارید بگید چنل رو بپاکم🙂✨️ توی
بپاکی یا نپاکی خودت میدونی
ولی باید حتما برای من بفرستی