eitaa logo
کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
197 دنبال‌کننده
9 عکس
2 ویدیو
16 فایل
👈🏻ادمین: @mop1414 👈🏻کانال تلگرام https://t.me/Hadith1398
مشاهده در ایتا
دانلود
📝بررسی ادله شهادت پیامبر (بخش اول) 🖌مهدی سیمایی 🔹برای اثبات شهادت پیامبر به سه دسته روایات استناد می‌شود. دسته‌ی اول روایاتی که ائمه علیه السلام گفته‌اند: "ما منّا الّا مقتولٌ او مسمومٌ؛ هیچ یک از ما نیست الا اینکه یا به قتل می‌رسد یا به سم می‌میرد." (صدوق، عیون اخبار الرضا، ج2 ص203 و 287 و 256. مشابه آن صدوق، امالی، ص120؛ خزاز قمی رازی، کفایة الاثر، ص227 و 162؛ صفار، بصائر، ج1، ص503) برخی از روایات این دسته تفاوت اندکی در تعبیر دارد، مثل آنکه می‌گوید: "ما منّا الا مقتولٌ." یا در خبر بصائر آمده است: "ما من نبیٍّ و لا وصیٍ الّا شهیدٌ." 🔹دسته دوم روایاتی است به موجب آن پیامبر بعد از جنگ خیبر با گوشتی که زنی یهودی طبخ کرده بود، مسموم شدند. (صدوق، امالی، ص224؛ طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص224؛ تفسیر منسوب به امام حسن عسکری، ص 177-180؛ مجلسی، بحار الانوار، ج17، ص406) 🔹دسته سوم روایاتی است که می‌گوید عایشه و حفصه پیامبر را مسموم کردند. (عیاشی، تفسیر عیاشی، ج1، ص200؛ تکرار در: مجلسی، بحار الانوار، ج28، ص21) 🔷بررسی سندی روایات "ما منا الا مسموم او مقتول" 🔸روایات دسته اول، با دو سند جداگانه در عیون اخبار الرضا، با دو سند و متن دیگر در کفایة الاثر و با چهارمین سند در بصائر الدرجات نقل شده است. سند نخستی که شیخ صدوق در عیون آورده است در غایت ضعف است. در این سند، تمیم بن عبدالله بن تمیم القرشی از روایان ضعیف شمرده شده است. (ابن غضائری، رجال، ص45؛ ابن داود، رجال، ج2، ص435) تمیم این روایت را از پدرش نقل می‌کند که نامی از وی در کتب رجالی نیست. احمد بن علی الانصاری، راوی بعدی این سند، نیز مجهول است. 🔸سند دومی که شیخ صدوق برای روایتی به نقل از امام رضا علیه السلام آورده، معتبر و خالی از ضعف‌های سندی است. کفایة الاثر دو سند اختصاصی برای روایت نقل می‌کند. هر دو سند وی مجددا در نهایت ضعف است. در سند نخست وی، چهار راوی ناشناخته و مجهول وجود دارد (خزاز قمی رازی، کفایة الاثر، ص162) و در سند دوم نیز پنج راوی ناشناخته و مجهول وجود دارند؛ و فقط دو راوی شناخته شده، محمد بن وهبان و جنادة بن ابی امیة، در میانه سند واقع شده‌اند. 🔸حدیثی که در بصائر الدرجات آمده است برای دسته دوم نیز قابل استناد است. خلاصه روایت آنکه، پیامبر هنگام وفات فرمودند: "این اثر تکه‌گوشت‌های مسموم خیبر است و همه پیامبران و اوصیا شهید می‌شوند." (صفار، بصائر، ج1، ص503) سند حدیث بصائر نیز به دلیل وقوع راویان واقفی به ویژه علی بن ابی حمزة بطائنی که اهل جعل حدیث بوده، پذیرفتنی نیست. 🔷بررسی محتوایی روایات "ما منا الا مسموم او مقتول" 🔸نقد دیگری که به تمامی روایات "ما منا الا مسموم او مقتول" وارد است، نقد دلالی است. توضیح آنکه بر فرض اعتبار و قبول روایت فوق، مشخص نیست مراد از "منّا" در کلام معصوم چه کسانی هستند. آیا مراد از "منّا" اهل بیت علیهم السلام هستند؟ یعنی پیامبر، حضرت زهرا، امام علی و حسنین علیهم السلام. آیا مراد از منا تمامی ائمه هستند؟ یا آنکه مراد تمامی بنی هاشم عصر حضور است؟ 🔸نتیجه آنکه، خبر واحد "ما منا الا مسموم او مقتول" از جهت دلالت مجمل است و دیگر ادله تاریخی و حدیثی نیز معنای آن را تایید نمی‌کند. همچنین، خبر واحدی در این درجه از اعتبار نمی‌تواند چنین امر مهمی را در تاریخ ثابت کند. 🔗با تلخیص از کتاب مشهورات بی اعتبار ص212 @Hadith1398
📝بررسی ادله شهادت پیامبر (بخش دوم) 🖌مهدی سیمایی 🔷مسمومیت پیامبر به دست زن یهودی 🔹خلاصه اخبار مزبور آن است که وقتی پیامبر، بعد از فتح خیبر، از آنجا برمی‌گشت، یکی از زنان یهودی گوشتی مسموم به زهری قوی را به حضرت رسول هدیه کرد. پیامبر به اصحاب تعارف کرد و شروع به خوردن کردند که گوشت به صدا درآمد و گفت: "ای پیامبر! مرا نخور، که من مسمومم؛ و پیامبر به اصحاب اعلام کرد که از گوشت نخورند." (از متن روایت چنین برمی‌آید که اصحاب صدای گوشت را نشنیده‌اند و پیامبر به آنها اطلاع داده است.) اما بشر بن براء بن معرور، که زودتر شروع به خوردن کرده بود، همان جا به احتضار افتاد و از دنیا رفت. (در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری، براء بن معرور آمده است، و در برخی منابع مانند امالی کسی از گوشت نخورده است.) پس پیامبر زن یهودی را خواست. زن یهودی گفت: "با خودم گفتم من این گوشت مسموم را به محمد می‌دهم. اگر محمد پادشاهی باشد که امتی را از دست او راحت کرده‌ام و اگر پیامبر باشد به او وحی شده و نخواهد خورد." 🔶بررسی سندی و متنی روایات مسمومیت پیامبر به دست زن یهودی 1️⃣در روایات و نقل‌های تاریخی این واقعه چند اضطراب و تعارض نهفته است. در برخی از نقل‌ها آمده است پیامبر از گوشت مسموم نخورد.(طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص224؛ مجلسی، بحار الانوار، ج17، ص295) فقط در نقل منفرد بصائر الدرجات آمده است که پیامبر از آن تناول کرد و در پایان عمر نیز به اثر آن گوشت مسموم اشاره کرد. (صفار، بصائر الدرجات، ج1، ص503) 2️⃣تعارض دوم آن است که در برخی روایات آمده است فردی قبل از پیامبر از آن گوشت مسموم تناول کرد. (تفسیر منسوب به امام حسن عسکری، ص177-188؛ در بسیاری از منابع تاریخی عامه آمده است که بشر بن براء بن معرور از گوشت مسموم در خیبر خورد و همان زمان یا یک سال بعد از دنیا رفت؛ باید پرسید که این چگونه سم قوی‌ای بود که بعد از یک سال براء و بعد از سه سال و نیم پیامبر را می‌کُشد؟ نک.: ابن کثیر دمشقی، البدایة و النهایة، ج4، ص210؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج1، ص549؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج1، ص167) اما در غالب روایات فوق چنین چیزی نقل نشده و در همان ابتدا گوشت به صدا در آمده است. (صدوق، امالی، ص224؛ طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص224) 3️⃣روایت منقول در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری، علاوه بر فقدان سند و ضعف منبع، اشکالات محتوایی دارد. در روایت فوق، بر خلاف دیگر روایات، آمده است که فردی قبل از پیامبر از گوشت تناول کرد. نام این شخص، براء بن معرور انصاری است. در حالی که براء، که از اعضای بیعت عقبه اول است، (ابن اثیر، اسد الغابة، ج4، ص238) یک ماه پیش از هجرت پیامبر به مدینه از دنیا رفت (ابن حجر عسقلانی، الاصابة، ج1، ص415؛ ابن کثیر دمشقی، البدایة و النهایة، ج3، ص167) و هنگامی که پیامبر وارد مدینه شد بر سر قبر او رفت و برایش دعا کرد. اما ماجرای فوق مربوط به سال هفتم هجرت است! البته در برخی از منابع تاریخی عامه آمده است که در خیبر، بشر، پسر براء بن معرور، از گوشت مسموم خورد و از دنیا رفت. اما در روایت فوق، احتمال تصحیف و سقط بشر را نمی‌توان داد. زیرا در متن طولانی روایت، مطالب فراوانی درباره براء بن معرور آمده است که معلوم است مراد خود براء بوده و ناقل یا جاعل اصلا از ابتدا متوجه بشر بن براء نبوده است. 4️⃣به صورت کلی رخ دادن معجزه اعلام مسمومیت گوشت به پیامبر با خوردن از آن تنافی دارد. اگر پیامبر از آن گوشت می‌خورد، دیگر محلی برای سخن زن یهودی نبود که: "با خودم گفتم من این گوشت مسموم را به محمد می‌دهم. اگر محمد پادشاهی باشد که امتی را از دست او راحت کرده‌ام و اگر پیامبر باشد به او وحی شده و نخواهد خورد." به ویژه آنکه، مطابق برخی روایات، پیامبر دعایی به گوشت خواند و سپس خود و اصحاب از آن تناول کردند و این رخداد سبب ایمان آوردن آن زن یهودی شد. (صدوق، امالی، ص224) 5️⃣روایت ماجرای زن یهودی و هدیه دادن گوشت سمی به پیامبر بدون اینکه پیامبر از آن گوشت تناول کنند، فقط در یک منبع متقدم و معتبر، یعنی خصال صدوق، و البته با سندی ضعیف آمده است. اما روایت مبنی بر مسمومیت پیامبر به وسیله آن گوشت، فقط در بصائر الدرجات آمده که علاوه بر مشکلات سندی، محتوای آن نیز با دیگر روایات و اخبار تاریخی معارض است. 🔗با تلخیص از کتاب مشهورات بی اعتبار ص214 @Hadith1398
📝بررسی ادله شهادت پیامبر (بخش سوم) 🖌مهدی سیمایی 🔷مسمومیت پیامبر به دست عایشه و حفصه 🔹برای اثبات شهادت پیامبر به وسیله سمی که دو تن از همسرانشان، عایشه و حفصه، به ایشان خوراندند، فقط به دو روایت استناد می‌شود. روایت نخست، خبری است که به صورت مرسل در تفسیر عیاشی آمده است (عیاشی، تفسیر عیاشی، ج1، ص200؛ تکرار در: مجلسی، بحار الانوار، ج28، ص21) و به دلیل ضعف سند و انفراد در نقل اعتباری ندارد. روایت دوم، خبری در منابع عامه است که به حدیث "لدود" معروف شده است. 💬خلاصه این داستان آن است که: در روزهای آخر عمر پیامبر که دوران شدت بیماری و حالت اغمای ایشان بوده است، همسران و اطرافیان تصمیم می‌گیرند داروی تلخی به نام لدود که به مریضان سینه پهلو داده می‌شد، به دهان ایشان ریخته شود. (طبق برخی نقل‌ها) پیامبر بعد از آنکه به هوش آمد و احساس کرد دارو به دهانش ریخته شده است، عصبانی شد و قسم خورد که باید به دهان تمام کسانی که در آنجا نشسته‌اند، جلوی چشم ایشان از این دارو ریخته شود، به جز عباس عمویشان. پس به دهان همگی از لدود ریخته شد و با اینکه میمونه از همسران پیامبر اصرار کرد که من روزه هستم، اما به دهان او نیز ریختند. 🔸روایات فوق، اولاً به دلیل اضطراب و تعارض این روایات با همدیگر، ثانیاً نقل نشدن این روایات در منابع شیعی، ثالثاً، سند غیر صحیح در منابع عامه، رابعاً، مخالفت با شان معصوم، یقینا ساختگی و از اعتبار ساقط است. ضمن آنکه این روایات، بر فرض پذیرش، هیچ گونه دلالتی بر مسمومیت پیامبر ندارند. زیرا به موجب دستور اکید ایشان، همه اهل خانه در جلوی چشمان ایشان از همان دارو خوردند. آیا همگی مسموم شدند؟! بر فرض آنکه پیامبر را مسموم کرده باشند، اصلاً به چه دلیل عایشه با چنین خبری را نقل کند که ممکن است عده‌ای اصل آن را متوجه شوند؟ 🔶نتیجه: هیچ روایت معتبری مبنی بر شهادت پیامبر وجود ندارد. بر خواننده آگاه پوشیده نیست که نفی شهادت از پیامبر خلاف ضرورت دین و مذهب نیست و به کفر و سب النبی نمی‌انجامد. عالم بزرگ شیعه، شیخ مفید، در کتاب خویش درباره اینکه کدام یک از ائمه علیهم السلام به شهادت رسیده‌اند، می‌نویسد: 💬و اما سخن شیخ صدوق مبنی بر آنکه پیامبر و ائمه مسموم یا مقتول از دنیا رفته‌اند، بخشی از ثابت شده و بخشی از آن ثابت شده نیست. قدر یقینی آنست که امام علی، امام حسن و امام حسین علیهم السلام به قتل رسیده‌ و امام کاظم علیه السلام مسموم از دنیا رفته است. درباره امام رضا علیه السلام نیز گرچه مشکوک است اما احتمال قوی مسمومیت ایشان است. اما درباره دیگر ائمه، راهی برای علم و یقین به اینکه به شهادت رسیده‌اند وجود ندارد. (مفید، تصحیح الاعتقاد، ص131-132) 👈🏻البته راقم این سطور با عموم سخن شیخ مفید درباره دیگر ائمه موافق نیست و فقط در مقام بیان این نکته خطیر است که نفی استدلالیِ موضوعاتی مانند شهادت پیامبر، کفر و الحاد، و توهین به مقام شامخ آن حضرات نیست. بلکه بزرگانی مانند شیخ مفید و بسیاری دیگر درباره دیگر امامان نیز چنین سخنانی می‌گویند. مهم آن است که هیچ فردی جز ائمه اطهار علیهم السلام عصمت ندارد. همان گونه که شیخ مفید سخن شیخ صدوق را درباره شهادت همگی ائمه رد کرده اس، دیگرانی نیز می‌توانند سخن یکی از آن دو بزرگ شیعه را بپذیرند یا نقد کنند. 🔗با تلخیص از کتاب مشهورات بی اعتبار ص216-221 @Hadith1398
📝بررسی ادله شهادت پیامبر 🖌مهدی سیمایی 👈🏻بخش اول: بررسی روایات "ما منا الا مسموم او مقتول" https://eitaa.com/Hadith1398/138 👈🏻بخش دوم: مسمومیت پیامبر به دست زن یهودی https://eitaa.com/Hadith1398/139 👈🏻بخش سوم: مسمومیت پیامبر به دست عایشه و حفصه https://eitaa.com/Hadith1398/140 @Hadith1398
📝برخی از ویژگی‌های مهم پیامبر حضرت سجاد در ضمن دعای ستایش حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ویژگی‌های جالبی را درباره پیامبر ذکر می‌کنند: 🔹نصب لامرک نفسه جان خویش را برای اجرای فرمان تو به سختی انداخت 🔸عرض فیک للمکروه بدنه در راه تو بدنش را هدف ناراحتی‌ها قرار داد 🔹کاشف فی الدعاء الیک حامته در راه دعوت به تو با نزدیکانش درافتاد 🔸حارب فی رضاک اسرته برای خشنودی تو با قبیله خود جنگید 🔹قطع فی احیاء دینک رحمه در راه احیاء دینت رشته خویشاوندی خود را گسیخت 🔸اقصی الادنین علی جحودهم نزدیک‌ترین بستگان خود را به علت انکار حق از خویش دور کرد 🔹قرب الاقصین علی استجابتهم لک دورترین آنها را به خاطر قبول دین تو به خود نزدیک کرد 🔸والی فیک الابعدین و عادی فیک الاقربین محض تو با دور ترین مردم دوستی کرد و با نزدیک‌ترین آنان دشمنی نمود 🔹اداَب نفسه فی تبلیغ رسالتک جان خویش را در رساندن پیام تو خسته کرد 🔸اتعبها بالدعاء الی ملتک جان خود را به جهت فراخواندن مردم به آیین تو به زحمت انداخت 🔹شغلها بالنصح الی ملتک خودش را به نصیحت نمودن پذیرندگان دعوتت مشغول ساخت 🔸هاجر الی بلاد الغربة و محل النای عن موطن رحله و موضع رجله و مسقط راسه و مانس نفسه ارادة منه لاعزاز دینک و استنصارا علی اهل الکفر بک... به دیار غربت و محل دور از اهل و عشیره و مرکز سکونت و نشو و نما و تولد و آرامگاه جانش هجرت نمود تا دین تو را عزیز کند و انسان‌ها را علیه کفر بسیج کند و از آنها یاری جوید... 🔗دعاء دوم صحیفه سجادیه @Hadith1398
📝آخرین کلام پیامبر بر بالای منبر 🔹از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: خبر نزديكى وفات پيامبر به او داده شد، در صورتى كه صحيح و سالم بود و هيچ دردى نداشت. و اين خبر را جبرئيل به او ابلاغ كرد. پس نداى «نماز جماعت» داد، و به مهاجران و انصار فرمود كه همه سلاح بردارند؛ و چون مردمان جمع شدند، پيامبر بر منبر بالا رفت و خبر مرگ خود را به ايشان داد، سپس گفت: «خدا را به ياد آن كس مى‌آورم كه پس از من، در ميان امت والى و حاكم گردد. مبادا با مسلمانان مهربانى نكند، بلكه بايد بزرگانشان را محترم شمارد، و بر ناتوانان رحم آورد، و عالم ايشان را بزرگ دارد، و به آنان زيان نرساند تا خوار شوند، و مسلمین را به فقر گرفتارشان نكند تا كافر گردند، و در خانه خود را به روى آنان نبندد تا توانایان و اقویاء، ضعفاء و ناتوانان را ببلعند؛ و به هنگام لشكر كشى سختى بر آنان روا ندارد، تا نسل امت قطع گردد»، سپس گفت: «ابلاغ كردم و خير شما را گفتم، خود گواه باشيد!» امام صادق گفت: «اين آخرين سخنى بود كه پيامبر بر روى منبر خود گفت». 🔸عدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حَمَّادٍ وَ غَيْرِهِ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ الصَّيْرَفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ نُعِيَتْ إِلَى النَّبِيِّ ص نَفْسُهُ وَ هُوَ صَحِيحٌ لَيْسَ بِهِ وَجَعٌ قَالَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ- قَالَ فَنَادَى ص الصَّلَاةَ جَامِعَةً وَ أَمَرَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارَ بِالسِّلَاحِ وَ اجْتَمَعَ النَّاسُ فَصَعِدَ النَّبِيُّ ص الْمِنْبَرَ فَنَعَى إِلَيْهِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ قَالَ أُذَكِّرُ اللَّهَ الْوَالِيَ مِنْ بَعْدِي عَلَى أُمَّتِي أَلَّا يَرْحَمُ عَلَى جَمَاعَةِ الْمُسْلِمِينَ فَأَجَلَّ كَبِيرَهُمْ وَ رَحِمَ ضَعِيفَهُمْ وَ وَقَّرَ عَالِمَهُمْ وَ لَمْ يُضِرَّ بِهِمْ فَيُذِلَّهُمْ وَ لَمْ يُفْقِرْهُمْ فَيُكْفِرَهُمْ وَ لَمْ يُغْلِقْ بَابَهُ دُونَهُمْ فَيَأْكُلَ قَوِيُّهُمْ ضَعِيفَهُمْ وَ لَمْ يَخْبِزْهُمْ فِي بُعُوثِهِمْ فَيَقْطَعَ نَسْلَ أُمَّتِي ثُمَّ قَالَ قَدْ بَلَّغْتُ وَ نَصَحْتُ فَاشْهَدُوا وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع هَذَا آخِرُ كَلَامٍ تَكَلَّمَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَى مِنْبَرِهِ. 🔗الكافی، ج‏1 ص 406 @Hadith1398
📝روایتی از عتاب حضرت رضا علیه السلام به مامون خلیفه عباسی 🔹 نقل شده که هرگاه حضرت رضا عليه السلام خلوت مى‌كرد تمامى كارگزاران و خدمتكاران خويش را از صغير و كبير گرد خود جمع مي‌كرد و براى آنان سخن مي‌گفت و با آنان گفتگو مي‌نمود و انس مي‌گرفت و هم صحبت مى‌شد، و روش آن حضرت در هنگام صرف غذا اين بود كه همه را سر يك سفره مي‌خواند، و همه را حتى تيمارگر اسب و حجامت كُن را سر سفره حاضر مي‌ساخت. ياسر خادم می‌گويد: روزى ما با حضرت بوديم كه ناگهان صداى قفل درى كه از قصر مأمون به منزل حضرت باز مي‌شد شنيديم و امام فرمود: برخيزيد و متفرق شويد. ما برخاستيم و مأمون با نامه‌اى بلند كه در دست داشت وارد شد، حضرت خواست برخيزد و احترام كند، مأمون قسم داد كه شما را به حق پيغمبر صلى الله عليه و آله بلند نشوید. آنگاه آمد و روى حضرت را بوسيد و در مقابلش روى تشك نشست، و نامه را خواند و در آن خبر فتح پاره‌اى از قريه‌هاى كابل بود و نوشته بود كه ما قلعه فلان را فتح کردیم و چنان و چنين کردیم. وقتی مامون از خواندن نامه فارغ شد، حضرت به او فرمود: آيا فتح قريه‌اى از قريه‌هاى اهل شرك تو را خشنود مى‌كند؟ مأمون گفت: آيا در اين فتح، سرور و خوشحالى نيست؟ امام فرمود: اى امير از خدا بترس و احوال امت محمد صلى الله عليه و آله و مأموريتى را كه خدا به تو داده، مراعات کن. سرزمين‌هایى را كه بر آنها حكومت دارى، ضايع گذاشته‌اى و به امورشان رسيدگى نمي‌كنى و آن را به عهده ديگران محول كرده‌اى، و آنان به خلاف آنچه خدا فرموده، بر اين امت حكومت مى‌كنند و به كلى از مدينه دار الهجرة غافل شده‌اى كه آن مهبط و محل ريزش رحمت و نزول وحى است و اولاد مهاجر و انصار در آنجا مظلوم واقع شده‌اند و به آنان مرتب ظلم و ستم مى‌شود و دادرسى ندارند و كسانى كه بر آنان مسلط مي‌باشند ملاحظه و رعايت هيچ گونه پيمان و عهدى نه با خدا و نه با خلق نمي‌كنند، و روزگارى بر مردم مظلوم آنجا مي‌گذرد كه كاملا در مشقت و بدبختى زندگی می‌کنند و از نفقه و مخارج خود عاجزند، و كسى را پیدا نمی‌کنند كه از حال‌شان نزد او شكايت كنند، و دست آنان به تو هم نمى‌رسد. اى امير از خدا بترس و به امور مسلمانان رسيدگى کن و نظرى به خانه نبوت و مركز مهاجرين و انصار بينداز. آيا نمي‌دانى كه والى و سرپرست مسلمين حكمش حكم عمود خيمه است که هر كس بخواهد می‌تواند آن را بگيرد؟! 🔸حدثنا حمزة بن محمد بن أحمد بن جعفر بن محمد بن زيد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب بقم في رجب سنة تسع و ثلاثين و ثلاثمائة قال أخبرني علي بن إبراهيم بن هاشم فيما كتب إلي سنة سبع و ثلاثمائة قال حدثني ياسر الخادم قال: كان الرضا ع إذا كان خلا جمع حشمه كلهم عنده الصغير و الكبير فيحدثهم و يأنس بهم و يؤنسهم و كان ع إذا جلس على المائدة لا يدع صغيرا و لا كبيرا حتى السائس و الحجام إلا أقعده معه على مائدته قال ياسر الخادم فبينا نحن عنده يوما إذ سمعنا وقع القفل الذي كان على باب المأمون إلى دار أبي الحسن ع فقال لنا الرضا ع قوموا تفرقوا فقمنا عنه فجاء المأمون و معه كتاب طويل فأراد الرضا ع أن يقوم فأقسم عليه المأمون بحق رسول الله ص ألا يقوم إليه ثم جاء حتى انكب على أبي الحسن ع و قبل وجهه و قعد بين يديه على وسادة فقرأ ذلك الكتاب عليه فإذا هو فتح لبعض قرى كابل فيه إنا فتحنا قرية كذا و كذا فلما فرغ قال له الرضا ع و سرك فتح قرية من قرى الشرك فقال له المأمون أ و ليس في ذلك سرور فقال يا أمير المؤمنين اتق الله في أمة محمد ص و ما ولاك الله من هذا الأمر و خصك به فإنك قد ضيعت أمور المسلمين و فوضت ذلك إلى غيرك يحكم فيهم بغير حكم الله و قعدت في هذه البلاد و تركت بيت الهجرة و مهبط الوحي و إن المهاجرين و الأنصار يظلمون دونك و لا يرقبون في مؤمن إلا و لا ذمة و يأتي على المظلوم دهر يتعب فيه نفسه و يعجز عن نفقته و لا يجد من يشكو إليه حاله و لا يصل إليك فاتق الله يا أمير المؤمنين في أمور المسلمين و ارجع إلى بيت النبوة و معدن المهاجرين و الأنصار أ ما علمت يا أمير المؤمنين أن والي المسلمين مثل العمود في وسط الفسطاط من أراده أخذه... 🔗 عيون أخبار الرضا عليه السلام ج2 ص 160 @Hadith1398
تحقیقی در روز وفات پیامبر.pdf
369.2K
📝تحقیقی در روز وفات پیامبر 🖌استاد سید محمد جواد شبیری زنجانی 🔸در این مقاله استاد شبیری پس ذکر شواهد متعدد تاریخی، می‌گویند: 💬"پیامبر در روز 26 ذی القعده از مدینه خارج شد و مظنون آنست که در روز پنج شنبه بود. و در روز 4 ذی الحجه وارد مکه شد چنانچه صحیحه معاویة بن عمار از ابوعبدالله بدان دلالت می‌کند. در این روایت آمده: حتی انتهت الی مکة فی سلخ اربع من ذی الحجة. مدت سیر پیامبر 8 روز بوده و روز ترویه روز سه شنبه و روز عرفه، روز چهارشنبه بوده است و در روز جمعه 18 ذی الحجه واقعه غدیر رخ داده است و پیامبر پس از 73 روز از واقعه غدیر در روز دوشنبه دوم ربیع الاول به جوار رحمت حق شتافت." @Hadith1398
📝وظایف متقابل حاکم و مردم 🔹از ابوحمزه ثمالی نقل شده که از حضرت باقر علیه السلام پرسیدم حق امام بر مردم چیست؟ فرمود: حق او بر مردم این است که مردم به سخنش گوش دهند و وی را اطاعت کنند. پرسیدم: حق مردم بر امام چیست؟ فرمود: به مساوات اموال را میان آنها تقسیم کند و بین آنها به عدالت حکم کند. 🔸محَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع مَا حَقُّ الْإِمَامِ عَلَى النَّاسِ قَالَ حَقُّهُ عَلَيْهِمْ أَنْ يَسْمَعُوا لَهُ وَ يُطِيعُوا قُلْتُ فَمَا حَقُّهُمْ عَلَيْهِمْ قَالَ يَقْسِمَ بَيْنَهُمْ بِالسَّوِيَّةِ وَ يَعْدِلَ فِي الرَّعِيَّةِ 🔗کافی ج1 ص405 💬علامه مجلسی در شرح این روایت نوشته: تقسیم کردن به تساوی، یعنی به قشر بالا و پایین جامعه به یک اندازه از غنائم و بیت المال عطا کند. و این سنت رسول خدا بود که خلفاء بعد از او برای جلب رضایت روساء و اشراف آن را تغییر دادند و به همین دلیل مردم به آنها مایل شدند و به دور آنها جمع شدند و از امام واقعی‌شان روی گرداندند. اما زمانی که امیر المومنین خلیفه شد، سنت پیامبر را احیاء کرد و بر همان سیره مشی کرد و اکثر مردم ترسیدند چرا که با باطل انس گرفته بودند و سنت پیامبر را فراموش کرده بودند. طلحه و زبیر و امثال آن دو، این مطلب را به امام گفتند اما امام به آنها گفت که شرف بر حسب دین و تقواست و دین و تقوا باعث برتری در دنیا نمی‌شود و این برتری فقط در آخرت است و همه مردم در دنیا نسبت به هم مساوی‌اند. (مرآة العقول ج4 ص334) @Hadith1398
ابولولو؛ از حقیقت تا توهم.pdf
1.14M
📝ابولؤلؤ؛ از حقیقت تا توهم 🖌عباسعلی مشکانی سبزواری 🔹در سال ۲۳ هجری، خلیفه دوم، عمر بن خطاب، به دست غلامی ایرانی الاصل معروف به «ابولؤلؤ» به قتل رسید. جزئیات این حادثه بر اثر گذشت زمان و به انگیزه های گوناگون دچار تغییرات فراوانی شده است. به همین جهت میان مورخان درباره انگیزه قتل، مذهب قاتل، زادگاه، سرانجام و محل دفن وی اختلاف نظرهایی به چشم می خورد. 🔸بر اساس این تحقیق ابولؤلؤ اهل نهاوند بوده، مسلمان بودنش محرز نیست. انگیزه وی از قتل خلیفه نیز عداوت شخصی وی با خلیفه عمر بوده است. آنچه در مورد رابطه وی با حضرت علی و فرستادنش به کاشان و دیگر وقایع که در برخی کتب غیر معتبره و دست چندم نقل شده، افسانه ای بیش نیست. ابولؤلؤ پس از قتل خلیفه در ۲۶ ذی الحجه سال ۲۳ هجری، در مدینه به قتل رسید. مقبره موجود در کاشان نیز هیچ ربطی به وی ندارد و به احتمال زیاد مقبره یکی از صوفیان قرن هفتم می باشد. 👈🏻متن کامل این مقاله را در فایل مطالعه کنید @Hadith1398
🔹از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: دولت ما آخرین دولت است و هیچ گروه مدعی نیست مگر آنکه قبل از ما به قدرت می‌رسد؛ این به آن علت است که وقتی سیره ما را هنگام به دست گرفتن قدرت دیدند، نگویند که اگر ما هم بودیم مثل اینها حکمرانی می‌کردیم، و این همان قول خداوند متعال است که فرمود: و العاقبة للمتقین 🔸إنَّ دَوْلَتَنَا آخِرُ الدُّوَلِ وَ لَمْ يَبْقَ أَهْلُ بَيْتٍ لَهُمْ دَوْلَةٌ إِلَّا مَلَكُوا قَبْلَنَا لِئَلَّا يَقُولُوا إِذَا رَأَوْا سِيرَتَنَا إِذَا مَلَكْنَا سِرْنَا بِمِثْلِ سِيرَةِ هَؤُلَاءِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَى وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِين‏ 🔗الارشاد ج2 ص385؛ کشف الغمة ج2 ص465 🌹سالروز آغاز امامت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) مبارک🌹 @Hadith1398