eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فورنده تا فردا
1.7هزار دنبال‌کننده
49 عکس
515 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داشتن یه داداش بزرگتر تا ابد حسرتش رو دلم میمونه 🥲❤️‍🩹 دخترا با یک داداش بزرگتر همیشه خوش شانسترن!🫂🤍 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای لیلی من💐🤍 [سعید و مریم ] ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
637.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هرچی بشه صبر میکنم واسه تو🌱🤍 [سعید و مریم ] ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
♥️♥️دیگه فور نده شوخی ندارم عزل میکنم هاااا👀😑🤷‍♀
بریم پارت قند و نبات ها😜
پارت بخونیم عزیزدلم؟🥺✨
"مــحزونِ شــاعر "فورنده تا فردا
#شب_های_قدیمی #PART_205 _کاترینااا من اومدم کجاییی؟! آبان بود مثل اینکه اومده بود از حموم هول ش
_سلام عشقم ، میای ببینمت هول شدم +سلا..سلام کجا بیام ، چی مییگیی؟! _بیا لب پنجره پاینن و ببین کاری که گفت رو انجام دادم پرده رو دادم کنار دیدم ماشین مشکی و بزرگ الکس رو خودش ام به کاپوت ماشین تیکه داده بود ... حتی الان ام جذاب بود ، مردد بود! با صدای نسبتا بلند گفتم؛ +تووو اینجا چیکار میکنی برای چی اوومدیی؟؟؟! _صداتو بیار پایین !!! همینی که گفتم یک دیقه دیگه پایین باش... سرمو انداختم بالا گفتم؛ +من نمیام ... تیکه شو از کاپوت ماشین گرفت _نیا ک خودم میام و میارمت ... چرا انقدر صداش گرفته بود چش شده بود؟ نق زدم: +چرا همش بهم زور میگی ؟ اگه یکی مارو ببینه چی؟ تموم مدت که حرف میزدم ، صاف وسط کوچه واستاده بود پوزخندی زد... _دردووونه همین الان بیا پایین خسته ام ، منتظرم! مهلت مخالفت نداد و زرتی گوشی رو قطع کرد.... مهلت مخالفت نداد و زرتی گوشی رو قطع کرد.... الان باید چیکار کنم؟! تو این شرایط دلتنگ شدن الکس و کجای دلم بزارم... مردک عو/ضی زورگو! روی شلوار پیش بند دار ام یک مانتو بلند تنم کردم ، شالمم روی سرم انداختم و رفتم پایین .... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده تا فردا
#شب_های_قدیمی #PART_206 _سلام عشقم ، میای ببینمت هول شدم +سلا..سلام کجا بیام ، چی مییگیی؟! _بی
استرس داشتم‌میترسیدم آبان بیداره بشه ببینه من نیستم . از خونه زدم بیرون که همون لحظه گوشیم دوباره زنک خورد زود وصلش کردم _کجا موندی بیا دیگههه؟!!! +حالا میام بیرون قطع کن گوشی رو... نفس عمیقی کشید تشر زد؛ _زود باش وگرنه خودم میام تو و دستتو میگیرم میارمت پیش خودم ! و گوشی رو قطع کرد.... فقط دعا دعا میکردم آبان بویی نبره حتما بهش میگفتم ولی الان .... الان وقتش نبود زمان میخواستم ..... چند قدم برنداشته بودم که یکی از نگهبان ها منو دید ، توجه اش بهم جلب شد. _چیزی میخواید خانوم؟! با استرس برگشتم سمت نگهبان و گفتم؛ +نه چیزی نیاز ندارم یک وسیله ایی تو ماشین ام جا گذاشتم میخوام برم بردارم .... _باشه خانوم من در اختیار شما هستم کاری داشتید بگید نگهبان خوبی بود ساده دل .... لبخندی زدم و گفتم؛ +چشم شب خوش از اونجا دور شدم وقتی مطمئن شدم ب قدر کافی دور شدم از خونه زدم بیرون تو اون تاریکی ماشین تمام مشکی الکس رو دیدم .... آب دهنم و قورت دادم با قدم های آهسته نزدیکش شدم انگار میخواستم زمان بیشتری برای خودم بخرم!! وقتی به ماشین رسیدم نفس مو بیرون دادم و سوار شدم ... به محض سوار شدنم استارت ماشین و زد و دنده عقب گرفت... و حتی فرصت فکر کردن ام ازم گرفت ... وقتی تو خیابون پیچید ، برگشتم سمتش؛ +دای کجا میبری منو ؟؟؟ ساعت 11شبه الکس آبان خونه هست بیدار بشه ببینه نیستم .... تورو خدا منو برگردون ابان ببینه نیستم ناراحت میشه و پشت گوشمو دیدم آبان ام دیدم .... حتی یه صدم هم حرفم براش اهمیت نداشت انگار که یه مگس دور گوشش وز وز میکرد .... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
شـــبتون بخیــر عزیزای من 🤍🦋"