eitaa logo
حاشیه‌های یک کتاب باز
71 دنبال‌کننده
195 عکس
17 ویدیو
0 فایل
هر کتاب، یک پایان دارد؛ اما هر خواننده، حاشیه‌ای تازه برای آن می‌نویسد.🌱 #حاشیه‌های‌یک‌کتاب‌باز برای سفر به دنیای کتاب‌ها، همین الان عضو شو؛) ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_riy6rx6&btn=حاشیه‌های‌یک‌کتاب‌باز
مشاهده در ایتا
دانلود
گروه میراث‌داران تاج ⚔️𓆩 آلفرد: 👤 کاراکتر:کاشف اعماق پوچ (یک غواص تنها با لنگر شکسته) ✨ ویژگی‌ها: وسواس عجیبی در پیدا کردن حقیقت پشت کلمات دارد. می‌تواند دروغ‌ها را از میان حرف‌های عادی تشخیص دهد. ⚠️ نقطه‌ضعف: بطری‌های شیشه‌ای/ نامه 📜 مأموریت: شما باید به متون و طومارهای باستانی کتابخانه توجه ویژه‌ای کنید. اما نه فقط بخوانید؛ عمق بگیرید! پشت هر سطر این کتب، دروغ‌هایی پنهان شده که دزد الماس برای گمراه کردن ما نوشته. رد سرنخ‌های تاریخ را بگیرید، اما مراقب باشید در عمق کلمات گم نشوید. اگر بیش از حد در تحلیل غرق شوید، سایه‌ها شما را به دام می‌اندازند. موفق باشید. دنیایی برای سایه‌ها: 👤 کاراکتر:ارباب زندان تاریکی (یک شاهزاده‌ی نفرین‌شده که خودش زندانی است) ✨ ویژگی‌ها: قدرت رهبری، نفوذ در تاریکی، شناخت تمام نقاط ضعف دشمنان. می‌تواند سایه‌ها را وادار به حرف زدن کند. ⚠️ نقطه‌ ضعف:آلرژی شدید به پر کبوتر/ گرد و غبار 📜 مأموریت:شما باید نگهبانان سنگی دروازه‌ی شرقی را از سر راه بردارید. اما زور بازو کار سایه‌ها نیست. شما باید از تاریکی برای نفوذ به ذهن نگهبانان استفاده کنید. نقطه‌ضعف‌شان را پیدا کنید. اگر یک سرباز شما را ببیند، باید آن‌قدر مغرور و بی‌اعتنا بمانید تا از ترس عظمتتان از راه برود. موفق باشید. خونه درختی: 👤 کاراکتر:راوی خستگی‌ناپذیر (یک داستان‌گوی دوره‌گرد که همیشه یک شوخی در آستین دارد) ✨ ویژگی‌ها: سرعت عمل، هوش کلامی، توانایی متقاعد کردن دیگران. هیچ‌وقت کم نمی‌آورد و همیشه راهی برای خنداندن گروه دارد. ⚠️ نقطه‌ضعف: ضعف در برابر شیر داغ/ اشک 📜 مأموریت: شما باید با پادشاه و درباریان صحبت کنید و حواسشان را از تیمِ ما پرت کنید. با شوخی‌ها و داستان‌های خنده‌دارت، آنها را سرگرم کن تا بقیه بتوانند به اتاق گنجینه نفوذ کنندو خورشید لاجوردی: 👤 کاراکتر: نگهبان خاطرات گم‌شده (یک دختر ساکت با دفتری که در آن، گذشته‌ی همه‌ی انسان‌های قلعه نوشته شده است) ✨ ویژگی‌ها: همدلی عمیق، حافظه‌ی اسرارآمیز، توانایی خواندن رازهای پنهان در چشم‌ها. از کلماتش مثل جادو استفاده می‌کند. ⚠️ نقطه‌ضعف: حساسیت به رنگ زرد/ کیک 📜 مأموریت:شما باید افسانه‌ها و خاطرات پنهان قلعه را از زبان خدمتکاران و دیوارهای قدیمی کشف کنید. اهریمن، برای پنهان کردن الماس، خاطرات پادشاه را دستکاری کرده است. شما باید با دفترِ خاطراتت، آن‌ها را به گذشته برگردانی. نازنین: 👤دختر روزمره ✨ ویژگی‌ها: سرزنده، خوش‌بین، متخصص در پیدا کردن لحظه‌های کوچک خوشحالی، اجتماعی و پرانرژی. ⚠️ نقطه‌ضعف: عنکبوت/ سوپ 📜 مأموریت: شما باید به عنوان یک بازرس پرانرژی وارد اتاق خدمتکاران شوید. با لبخند و انرژی‌تان، آن‌ها را وادار کنید تا در مورد ورود و خروج‌های غیرعادی به اتاق پادشاه صحبت کنند. شاید یکی از آن‌ها دزد الماس را دیده باشد. اما مراقب باشید؛ در گوشه‌ی تاریک اتاقک‌های خدمتکاران عنکبوت‌های بزرگی وجود دارند و مهم‌تر از آن، یادتان نرود که قرار است چه سوالی بپرسید! موفق باشید. 🌙 پادشاه به ساعت شنی روی میز نگاه می‌کند. شن‌ها در حال ریختن هستند. ماموریت‌ها مشخص شدند. حالا، با حرکت مهره‌ی بعدی، بازی رسماً آغاز می‌شود. 🎲🏰
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
برای آخرین روز تعطیلات، با هم در کافه‌ای قرار گذاشته بودید که شرلوک توجهش به قفسه‌ی چوبی بازی‌ها جلب می‌شود. از جایش بلند می‌شود و یکی از بازی‌ها را بیرون می‌کشد. جعبه را روی میز می‌گذارد. روی آن، تصویر یک گل سرخ دیده می‌شود که در میان شعله‌های آتش می‌سوزد. در جعبه را باز می‌کنید و اولین تاس را می‌اندازید. ناگهان همه‌چیز تغییر می‌کند. نگاهی به اطراف می‌اندازید. حالا در کلیسایی بزرگ و قدیمی هستید. راهبان بی‌اعتنا از کنارتان می‌گذرند؛ انگار اصلاً وجود ندارید. هر از گاهی صدای پچ‌پچ در تالار بزرگ می‌پیچد. می‌خواهید چیزی بگویید که صدای سرفه‌ای شما را به خود می‌آورد. رئیس دیر، پیرمردی با کمر خمیده و سری طاس، مقابلتان ایستاده است. ـ «سلام بر بندگان خدا! شما همان کسانی هستید که برای پیدا کردن کتاب دزدیده‌شده آمده‌اید؟» پیش از آنکه پاسخی بدهید، نگاهش را میان شما می‌چرخاند و ادامه می‌دهد:« این کتاب بسیار ارزشمند است؛ نوشته‌هایی از فیلسوف بزرگ، ارسطو. بدون آن، این کلیسا دیگر وجود نخواهد داشت. پس، خواهش می‌کنم پیدایش کنید.» لحظه‌ای سکوت می‌کند. بعد صدایش را پایین می‌آورد و با نگرانی به اطراف نگاه می‌کند.» ـ«و لطفاً... مراقب باشید چه کسی را به آن اعتماد می‌کنید. اینجا همه آن‌قدرها هم که به نظر می‌رسند، مقدس نیستند.»
محفل گل سرخ🌹𓆩 شرلوک و چای: 👤کاراکتر: سایه‌ی خاموش(یک کتابدار در شهر بی‌سوادان) ✨ ویژگی‌ها: ذهن تحلیلگر، تماشاگرِ ساکت، درک عمیق احساسات پنهان، فلسفی. ⚠️ نقطه‌ضعف: پروانه/حساسیت به عطر نرگس 📜 مأموریت: شما نباید در هیچ درگیری مستقیمی وارد شوید. وظیفه‌ی شما این است که در سایه بمانید و رفتارِ درباریان را زیر نظر بگیرید. از میان حرف‌ها، پچ‌پچ‌ها و حتی سکوت‌هایشان، رد دزد کتاب ارسطو را پیدا کنید. شما تماشاگر خاموش هستید؛ فقط با یک جمله‌ی فلسفی جواب بدهید. موفق باشید. کتابخونه زیرشیروانی: 👤 کاراکتر:قاتل ارشد(قاتلی که حتی حوصله قتل هم ندارد) ✨ویژگی‌ها: ذهن جنایی، طراحی نقشه‌های پیچیده، هوش بالا در پنهان‌کاری، بدبین. ⚠️ نقطه‌ضعف: کتاب‌ها/ معلم‌ها 📜 مأموریت: شما باید با استفاده از ذهن جنایی‌تان، یک دام برای دزد کتاب طراحی کنید. آثار به‌جامانده در اتاق رئیس دیر را بررسی کنید و مانند یک نویسنده‌ی جنایی، سناریوی سرقت را بازسازی کنید. اما مواظب پروانه‌ها باشید. کلبه جنگلی خیالی حسنا: 👤 کاراکتر: جنگجوی سبز(محافظ طبیعت) ✨ ویژگی‌ها: سرعت عمل، خوش‌بینی، روحیه‌بخش، توانایی بالا بردن انرژی گروه. ⚠️ نقطه‌ضعف: اسکیت برد/آلرژی به گرده‌ی گل‌های وحشی 📜 مأموریت: شما باید در میان سربازان و راهبان داخل کلیسا نفوذ کنید و اطلاعات جمع کنید. با خنده و شوخی، ترس را از دل مردم بیرون بکشید و بفهمید آیا کسی چیزی درباره‌ی کتاب دزدیده‌شده دیده یا نه. کلبه‌ای کنار امواج دریا: 👤 کاراکتر:دختر دریا (کلبه‌ای کنار امواج دریا) ✨ ویژگی‌ها: همدلی بی‌نظیر، آرامش در بحران، متقاعد کردن قلب‌های سخت، امیدوار. ⚠️ نقطه‌ضعف: حساسیت شدید به شن و خاک/تاریکی مطلق 📜 مأموریت: شما باید قلب یک نگهبان پیر و خسته را نرم کنید. او تنها کسی است که می‌داند کلید مخفی دخمه‌ی کتاب کجاست. با کلمات مهربان و آرامشت، به او امید بدهید. اما مراقب باشید؛ اگر در دخمه‌های تاریک وارد شدید، ترس از تاریکی نگیرید و اجازه ندهید یک ذره خاک روی لباس‌تان بنشیند. ـL'un Deav: 👤 کاراکتر:گوینده‌ی امواج غم( گوینده‌ کتاب‌های باستانی) ✨ ویژگی‌ها: صدای آرام‌بخش، دانش عمیق از فرهنگ و ادبیات فارسی، همدلی با دردهای پنهان، عاشق شعر. ⚠️ نقطه‌ضعف: سکوت مطلق / نور زیاد 📜 مأموریت: شما باید در دخمه‌های زیرین کلیسا، کتیبه‌های باستانی را بخوانید. کتاب ارسطو در جایی پنهان شده که فقط با دکلمه‌ی یک شعر باستانی باز می‌شود. اما مراقب باشید؛ اگر در آن تاریکی مطلق، صدای حتی یک پچ‌پچ هم نشنوید، سکوت به سراغتان می‌آید. با صدای آرامتان شعر را بخوانید تا راه باز شود. موفق باشید. رئیس دیر با نگاهی مشکوک به پنج‌نفرتان نگاه می‌کند و می‌گوید:«خب... اینکه با یک تاس نفرین‌شده وارد شدید، یک چیز است. اما اینکه در میان شما هم یک کارآگاه فلسفی هست، هم یک قاتل، هم یک دختر حساس به خاک، هم یک جنگجو و هم یک گوینده... این یعنی یا خدا به من رحم کرده، یا دارد به من ثابت می‌کند که گناهانم بخشیدنی نیست!» حالا، تاس دوم را می‌اندازید... 🎲
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
امیدوارم که از تقدیمی‌ها لذت ببرید ✨ و باید بگم اکانتتون و کانال‌هاتون فوق‌العاده زیبا هستند و این نشون دهنده ذهن زیبا شما هست؛)
حاشیه‌های یک کتاب باز
https://eitaa.com/112100264/1120 ایده‌تون جرقه یه ایده رو به ذهنم آورد که اگه اجازه بدید شاید دورهمی
راستی، در مورد این مهمونی... من دارم کارهای گردگیری رو انجام می‌دم. استکان‌ها نو خریداری شدن و از اونجایی که مهمونی بدون کیک نمیشه، بهترین سرآشپز هم استخدام شده 😁 فقط نمی‌دونم فصل مناسبی برای مهمونی هست یا نه... لطفاً اگه هست، اطلاع بدید؛ چون ظاهراً بعضی از مهمون‌ها هنوز از دعوت شدنشون خبر ندارن:) با تشکر از شما 🌿 ✍🏻دوستدارتان، پروانه مرداب(پیام‌های ذخیره شده‍)
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
گتسبی بزرگ این کتاب آن‌قدر معروف است که شاید نیازی به معرفی نداشته باشد، اما می‌خواهم از تجربه شخصی خودم در خواندنش بگویم. تا رسیدن به فصل آخر، مدام از خودم می‌پرسیدم که چرا این کتاب این‌قدر بزرگش کرده‌اند و چه ویژگی خاصی در آن وجود دارد. اما با خواندن فصل پایانی، همه چیز تغییر کرد و ضربه‌ای محکم به من وارد شد. انتظار نداشتم داستان این شکل به پایان برسد. پایان‌بندی کتاب باعث شد که شوکه شوم، از آن لذت ببرم و هم‌زمان حس غم را تجربه کنم.
حاشیه‌های یک کتاب باز
امیدوارم که از تقدیمی‌ها لذت ببرید ✨ و باید بگم اکانتتون و کانال‌هاتون فوق‌العاده زیبا هستند و این ن
نمی‌دونم چطور باید ازتون تشکر کنم؛ از تک‌تک پیام‌هاتون، از ذوقتون و از اینکه وقت گذاشتید و بهم گفتید چه حسی داشتید. برای هر کدومتون سعی کردم چیزی بسازم که فقط یه متن قشنگ نباشه؛ چیزی باشه که وقتی می‌خونیدش، حس کنید برای خود شما نوشته شده. اینکه می‌بینم این حس رو گرفتید، برای من از هر تعریفی ارزشمندتره. و شما... که با اون صدای محشرت از تقدیمی تعریف کردی، نمی‌دونی شنیدن حرفت چقدر خوشحالم کرد🤍 ممنونم که این‌قدر قشنگ استقبال کردید و ممنونم که خوبید:)