eitaa logo
«هـدیٰ☫»
356 دنبال‌کننده
4.5هزار عکس
3هزار ویدیو
6 فایل
اَلابــِذ‌کـرِ‌اللّهِ‌تَـطمَئِـنُّ‌الـقُلـوبُ🫀 بچه‌‌ی‌هیئت‌ِ‌امام‌حسینیم:) ومُریدان‌ِعمه‌جان‌زینبۜ✨ آغاز نوکری؟ ¹⁴⁰⁰/⁸/² کپی؟ حلالِ، بجز روزمرگی؛ -اللّٰھُم‌؏ــجـل‌لـولـیڪ‌الفࢪج📻. بگوشیم↓‌‌‌‌‌‌‌‌«🤍🌿࣫͝» https://abzarek.ir/service-p/msg/3970325
مشاهده در ایتا
دانلود
«هـدیٰ☫»
دوییدمتواتاق،دستموگذاشتمجلوی دهنموزارزارگریهکردم .. خیلیسریع؛ وسایلایخودموپسرموبرداشتم ویهبل
بایهزحمتیخودمونورسوندیم بهیهمهدکودكبرایکار،برایمدیراونجا ماجراروتعریفکردم . مدیرهمدلشبرامسوخت، بهمیهکاردادو باخیرینجمعشدنویهپول کمیبرایاجارهییهخونهبهمدادن
«هـدیٰ☫»
بایهزحمتیخودمونورسوندیم بهیهمهدکودكبرایکار،برایمدیراونجا ماجراروتعریفکردم . مدیرهمدلشبرام
خودمکارمیکردمو نونمودرمیاوردم . یهروزعلیرفتهبودبازیکنه كیهآقاییبامشتکوبیدبهدر دروبازکردمگفتخانمحیّمپور، علی ! علی ! یکیدراتوبوسو رودستعلیبسته !!!
دوییدمرفتمببینمچیشده ! دیدمعلیایستادهتوکوچه، انگشتششکسته، چهارتاانگشتشبهپوستوصله، زمینازخونِدستشقرمزشده ..
«هـدیٰ☫»
دوییدمرفتمببینمچیشده ! دیدمعلیایستادهتوکوچه، انگشتششکسته، چهارتاانگشتشبهپوستوصله، زمیناز
تاپسرمواونجوریدیدم، ازحالرفتم . بههوشاومدم دیدمهممنهمپسرمبیمارستانیم دکترامیگفتنبایددستعلیوقطعکنن💔.. آخهدستشعفونتکردهبود
«هـدیٰ☫»
تاپسرمواونجوریدیدم، ازحالرفتم . بههوشاومدم دیدمهممنهمپسرمبیمارستانیم دکترامیگفتنبایددستعل
گفتمنه ! علیوبرداشتمورفتم یهبیمارستاندیگه . اونامهمینوگفتن .. انقدرازاینبیمارستانبهاونبیمارستان رفتیمكعفونتبیشترشد دکتراگفتندستپسرتازبازوبایدقطعشه
«هـدیٰ☫»
گفتمنه ! علیوبرداشتمورفتم یهبیمارستاندیگه . اونامهمینوگفتن .. انقدرازاینبیمارستانبهاونبیمار
قبلاازبابامشنیدهبودمیهبیمارستانی تواسرائیلهستكخیلیخوبه خیریندوبارهپولجمعکردن منوفرستادناونبیمارستانتواسرائیل
«هـدیٰ☫»
قبلاازبابامشنیدهبودمیهبیمارستانی تواسرائیلهستكخیلیخوبه خیریندوبارهپولجمعکردن منوفرستادن
خیلیفوریرفتیماونجا دکترایاونجاتاعلیودیدنگفتن بایددستشکلاقطعبشه گفتمنه ! رفتمهتلیكداشتیم سجادموپهنکردم،نمازخوندم اشکاممیریخترومهر ..
«هـدیٰ☫»
خیلیفوریرفتیماونجا دکترایاونجاتاعلیودیدنگفتن بایددستشکلاقطعبشه گفتمنه ! رفتمهتلیكداشتیم س
گفتمیافاطمه .. دستعباستقطعشد💔:) نذاردستعلیمنقطعبشه دستعلیقطعبشهمنمیمیرم زهراجانخودتکمكکن ..
«هـدیٰ☫»
گفتمیافاطمه .. دستعباستقطعشد💔:) نذاردستعلیمنقطعبشه دستعلیقطعبشهمنمیمیرم زهراجانخودتکم
ازگریهازهوشرفتم .. توخوابیهخانمچادریبسیارزیبا رودیدمكپهلوشونخیلیدردمیکرد(:💔 فهمیدمحضرتزهراست ..
«هـدیٰ☫»
ازگریهازهوشرفتم .. توخوابیهخانمچادریبسیارزیبا رودیدمكپهلوشونخیلیدردمیکرد(:💔 فهمیدمحضرتز
گفتمخانمجان ! علی ! علیوچیکارکنم؟ کجاببرمش؟ گفتنتوپسرتوهرجاییبردی، بهجزپیشعلی،پسرمن:) علیتوببرمشهد،پیشعلیِمن ..
«هـدیٰ☫»
گفتمخانمجان ! علی ! علیوچیکارکنم؟ کجاببرمش؟ گفتنتوپسرتوهرجاییبردی، بهجزپیشعلی،پسرمن:) علیتوبب
ازخواببیدارشدم؛ فوریعلیوازبیمارستانآوردمبیرون رفتیمفرودگاه،یهپروازگرفتیم بهطرفمشهد .
«هـدیٰ☫»
ازخواببیدارشدم؛ فوریعلیوازبیمارستانآوردمبیرون رفتیمفرودگاه،یهپروازگرفتیم بهطرفمشهد .
رفتیمتوصحنحرم . بانددستپسرموعوضکردم، گفتمنریمتوحرم،همینجابمونیم توصحنكزائراازبویعفونتدست پسرماذیتنشن ..