«هـدیٰ☫»
دوییدمرفتمببینمچیشده ! دیدمعلیایستادهتوکوچه، انگشتششکسته، چهارتاانگشتشبهپوستوصله، زمیناز
تاپسرمواونجوری دیدم،
ازحال رفتم . به هوش اومدم
دیدم هم من هم پسرم بیمارستانیم
دکترامیگفتن بایددست علیوقطع کنن💔..
آخه دستش عفونت کرده بود
«هـدیٰ☫»
تاپسرمواونجوریدیدم، ازحالرفتم . بههوشاومدم دیدمهممنهمپسرمبیمارستانیم دکترامیگفتنبایددستعل
گفتم نه ! علیوبرداشتم ورفتم
یه بیمارستان دیگه .
اونام همینوگفتن ..
انقدرازاین بیمارستان به اون بیمارستان
رفتیم ك عفونت بیشترشد
دکتراگفتن دست پسرت ازبازوبایدقطع شه
«هـدیٰ☫»
گفتمنه ! علیوبرداشتمورفتم یهبیمارستاندیگه . اونامهمینوگفتن .. انقدرازاینبیمارستانبهاونبیمار
قبلاازبابام شنیده بودم یه بیمارستانی
تواسرائیل هست ك خیلی خوبه
خیرین دوباره پول جمع کردن
منوفرستادن اون بیمارستان تواسرائیل
«هـدیٰ☫»
قبلاازبابامشنیدهبودمیهبیمارستانی تواسرائیلهستكخیلیخوبه خیریندوبارهپولجمعکردن منوفرستادن
خیلی فوری رفتیم اونجا
دکترای اونجاتاعلیودیدن گفتن
بایددستش کلاقطع بشه
گفتم نه ! رفتم هتلی ك داشتیم
سجادموپهن کردم،نمازخوندم
اشکام میریخت رومهر ..
«هـدیٰ☫»
خیلیفوریرفتیماونجا دکترایاونجاتاعلیودیدنگفتن بایددستشکلاقطعبشه گفتمنه ! رفتمهتلیكداشتیم س
گفتم یافاطمه ..
دست عباست قطع شد💔:)
نذاردست علی من قطع بشه
دست علی قطع بشه من میمیرم
زهراجان خودت کمك کن ..
«هـدیٰ☫»
گفتمیافاطمه .. دستعباستقطعشد💔:) نذاردستعلیمنقطعبشه دستعلیقطعبشهمنمیمیرم زهراجانخودتکم
ازگریه ازهوش رفتم ..
توخواب یه خانم چادری بسیارزیبا
رودیدم ك پهلوشون خیلی دردمیکرد(:💔
فهمیدم حضرت زهراست ..
«هـدیٰ☫»
ازگریهازهوشرفتم .. توخوابیهخانمچادریبسیارزیبا رودیدمكپهلوشونخیلیدردمیکرد(:💔 فهمیدمحضرتز
گفتم خانم جان !
علی ! علیوچیکارکنم؟
کجاببرمش؟
گفتن توپسرتوهرجایی بردی،
به جزپیش علی،پسر من:)
علیتوببرمشهد،پیش علیِ من ..
«هـدیٰ☫»
گفتمخانمجان ! علی ! علیوچیکارکنم؟ کجاببرمش؟ گفتنتوپسرتوهرجاییبردی، بهجزپیشعلی،پسرمن:) علیتوبب
ازخواب بیدارشدم؛
فوری علیوازبیمارستان آوردم بیرون
رفتیم فرودگاه،یه پروازگرفتیم
به طرف مشهد .
«هـدیٰ☫»
ازخواببیدارشدم؛ فوریعلیوازبیمارستانآوردمبیرون رفتیمفرودگاه،یهپروازگرفتیم بهطرفمشهد .
رفتیم توصحن حرم .
بانددست پسرموعوض کردم،
گفتم نریم توحرم،همینجابمونیم
توصحن ك زائراازبوی عفونت دست
پسرم اذیت نشن ..
«هـدیٰ☫»
رفتیمتوصحنحرم . بانددستپسرموعوضکردم، گفتمنریمتوحرم،همینجابمونیم توصحنكزائراازبویعفونتدست پ
یکم بعدپسرموسپردم دست یکی
خودم رفتم زیارت وبرگشتم
یکم موندیم توصحن،گفتم علی؛
دستتوبده پانسمانشوعوض کنم .
«هـدیٰ☫»
یکمبعدپسرموسپردمدستیکی خودمرفتمزیارتوبرگشتم یکمموندیمتوصحن،گفتمعلی؛ دستتوبدهپانسمانشوعوضک
دستوداددیدم سالمه !
گفتم علی حوصله ی شوخی ندارم،
دست شکستت روبده !
یهوعلی جفت دستاشوآوردجلوم
دیدم هردوتادستش سالمه:))
«هـدیٰ☫»
دستوداددیدمسالمه ! گفتمعلیحوصلهیشوخیندارم، دستشکستتروبده ! یهوعلیجفتدستاشوآوردجلوم دیدمهر
گفتم چیشده علی؟
یعنی چی؟چجوری؟
گفت من نمیدونم همون آقاسیده دیگه:)
گفتم آقاسیده کیه؟
گفت توك رفته بودی حرم من خوابیدم
یه آقای خوشگل اومدپیشم،عمامه ش
سبزبود(:💚