14.47M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امام حسین (علیهالسلام) و گریهکنان حضرتش
استاد شیخ حسین انصاریان
@KashkulJudy
💠 رزق چیست؟
💚رزق کلمه ای است بسیار فراتر از آنچه مردم می دانند.
💛زمانی که خواب هستی و ناگهان،
به تنهایی و بدون زنگ زدن ساعت بیدار میشوی؛
این بیداری،رزق است،چون بعضیها بیدار نمیشوند.
🧡زمانی که با مشکلی روبرو میشوی خداوند صبری به تو میدهد که چشمانت را از آن بپوشی،این صبر،رزق است.
❤️زمانی که در خانه لیوانی آب، به دست پدر یا مادرت میدهی این فرصت نیکی کردن،رزق است.
💙یکباره یاد کسی میفتی که مدتهاست از او بی خبری و دلتنگش میشوی و جویای حالش، این یادآوری؛ رزق است.
💜یا حتی گاهی اتفاق می افتد که در #نماز حواست به گفته هایت نباشد؛ ناگهان به خود می آیی و نمازت را با خشوع می خوانی این تلنگر، رزق است.
🌹 زندگیتون پُر رزق ......☺️
✅ @KashkulJudy
@KashkulJudy
💠 دوربین خدا روشنه!
✍دیدین گاهی میریم عروسی یا جشن تولد، دوربین داره فیلمبرداری میکنه و تا نوبت به ما میرسه؛ خودمون رو جمع و جور میکنیم چرا؟ چون دوربین روی ما زوم میکنه؛ نکنه زشت و بد قیافه بیفتیم! اگه فقط به این فکر کنیم که دوربین خدا همیشه روشنه و روی ما هم زوم شده، شاید یه جور دیگه زندگی می کردیم! شاید اخلاقمون یه جور دیگه بود! شاید لحن صحبتمون یه جور دیگه میشد!
مطمئن باشیم که دوربین خدا همیشه روشنه و روی تک تک ما زوم شده؛
تمام سختی هایی که میکشیم تمام ظلم هایی که بهمون میشه، تمام خوبی هایی که شاید هیچ کس نفهمه و تشکر نکنه، و هزاران مورد دیگه ......
همه یک جا مو به مو ضبط میشه
چون خودش فرمود :
«ألَم یَعلَم بأنَّ اللهَ یَری» (علق/۱۴)
آیا نمی دانند خدا می بیند......
#هر_روز_یک_آیه_قرآن
✅ @KashkulJudy
@KashkulJudy
❌ بداخلاقی با همسر فشار قبر می آورد ❌
🔸 سعد بن معاذ رئیس انصار و فوقالعاده نزد رسول خدا و مسلمین محترم بود ،وقتی سواره می آمد رسول خدا امر می فرمود که مسلمین به استقبالش بروند، خود پیغمبر هنگام ورودش تمام قامت جلویش می ایستاد، حکمیت جنگ با یهودیان را نیز به او واگذار کرد 🍃
🔸 هفتاد هزار ملک در تشییع جنازه اش حاضر بودند، رسول خدا با پای برهنه چهارگوشه تابوتش را به دوش گرفت و فرمود صفوف ملائکه در تشییع جنازه سعد حاضر بودند ، و دستم در دست جبرئیل بود و هر طرف که میرفت من هم می رفتم 🍃
🔸 اجمالاً چنین شخص محترمی نزد پیغمبر با این تشریفات تشییع و بعد هم که رسول خدا با دست خود او را در قبر گذارد . 👌
👈 مادرش صدا زد خوشبحالت بهشت گوارا باد بر تو ای سعد! حضرت فرمود از کجا میدانی که فرزندت اهل بهشت است؟ اینک سعد در فشار قبر است . 😳
🍃 اصحاب پرسیدند یا رسول الله صلی الله علیه و آله آیا کسی مثل سعد هم در فشار قبر است ؟ فرمود : آری
✅ در روایات دیگر از امام سبب فشار قبر سعد را می پرسند حضرت می فرماید به واسطه خلق تنگی با اهل بیتش بوده است😔
@KashkulJudy
@KashkulJudy
💢 تشرف شیخ حسن علی نخودکی خدمت امام زمان(عج)
مرحوم آیتالله حاج شیخ حسنعلی اصفهانی نخودکی میفرماید: من یک سال ریاضت کشیدم که خدمت آقا امام زمان (عج) برسم و هدفم هم این بود که از دستِ بابرکتِ امام زمان (عج) پولی بگیرم و خرج زندگی و معاشم بکنم.
بعد از یک سال ریاضت و مجاهدت و مداومت، یک شب در عالم مکاشفه به من گفتند: شیخ حسنعلی! به بازار خربزهفروشهای اصفهان برو و امام زمانت را آنجا ملاقات کن!
فردای آن شب، لباس پوشیدم معطر و با طهارت، به بازار خربزهفروشهای اصفهان وارد شدم. ابتدا داخل مغازهها را نگاه میکردم ببینم آقا در کدام مغازه است؟
در مغازهها، قیافهای که به نظر بیاید امام زمان (عج) باشد را من نمیدیدم. وسط بازار آمدم. در آنجا خربزهفروشهای جزء حضور داشتند که خربزه به صورت بُرشی میفروختند. لابهلای مردم که آمدم، دیدم کنار طَبَقِ یک پیرمرد خربزه فروش، قطب عالم امکان روی یک چهارپایه نشستهاند.
آن شب، تو را به خوبی تشبیه به ماه کردم
تو خوبتر ز ماهی من اشتباه کردم
خدمت حضرت رفتم و سلام کردم و عرض کردم: یک سرمایه از شما برای ادارهی زندگی میخواهم.
آقا دستشان را به سمت من دراز کرده و فرمودند: بگیر. کف دستِ حضرت، چند سکه پول خُرد بود. گفتم: آقا! من بیش از این، از شما میخواهم که زندگی آیندهام را اداره کنم. آقا دستشان را برگرداندند و گفتند برو.
(حاج شیخ با این عظمت، باید اینجا تأدیب بشود).
امامت وقتی میگوید بگیر، باید بگیری!
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا شود که گوشهی چشمی به ما کنند؟
با یک ریال از دست حضرت، دنیای انسان تأمین میشود. متوجه باش از دستِ چه کسی داری پول را میگیری؟
آقا فرمودند: برو.
حاج شیخ ادامه دادند: از بازار بیرون آمدم. در فکر فرو رفتم که چرا امام به من گفتند برو و چرا پول از دست حضرت نگرفتم. یک سکه از دستِ حضرت میگرفتم، دنیای زندگیام تأمین میشد!
به بازار برگشتم اما دیدم آقا نیستند. به پیرمرد خربزهفروش گفتم: کسی که کنارت نشسته بود را میشناختی؟ گفت: نه، ولی آقای خوب و مهربانی است. گاهی اوقات هفتهای یک بار و گاهی اوقات، دو هفتهای یک بار به ما سر میزند. وقتی بازار کساد است، به ما کمک میکند و از ما دلجویی میکند.
متوجه شدم که این پیرمرد، امام زمان (عج) را نشناخته است.
یک سال دیگر ریاضت کشیدم تا پس از گذشتِ یک سالِ دیگر، دوباره در عالم مکاشفه به من گفتند: فردا، آقا را در بازار خربزهفروشها میبینی.
من دیگر جای حضرت را در بازار خربزهفروشها میدانستم و به همین خاطر، مستقیم به سراغ همان پیرمرد رفتم. مشاهده کردم محبوب دلها آنجا نشستهاند. خدمت ایشان سلام کردم. جواب دادند و فرمودند: شیخ حسنعلی! چه میخواهی؟ عرض کردم: یک سرمایهای برای اداره زندگی از شما میخواهم. آقا باز هم دست دراز فرمودند و همان پولهای خُرد سال قبل در دستشان بود. دیگر ادب شده بودم. پولها را از دستِ ایشان گرفتم. از محضرشان بیرون آمدم.
شیخ حسنعلی اصفهانی میفرماید: با همان پولهای خرد، یک کیسهی کرباسیِ پُر، پایههای مُهر خریدم. هر گاه در زندگی پول لازم داشتم، سه الی چهار تا از این پایههای مُهر را برمیداشتم و حکّ اسم میکردم و میفروختم و مدتها زندگیم تأمین بود.
@KashkulJudy