شَبهایِروشَن؛
_
🏷 کتاب [ حرفه : داستان نویس ] جلد اول.
پرسیدم که به نظرش چرا مردم از خواندن گفت و گو با نویسنده ها لذت میبرند.
گفت به خاطر این که گفت و گو حلقه ای ارتباطی است میان نویسنده و خواننده یعنی دو نفری که دلتنگی ها ناکامی ها و حتی لذت هایشان را باهم تقسیم میکنند.
آیا کسی جز یک نویسنده میتواند این کار را بکند؟
میان دوستانتان دنبالش نگردید هر کسی تا یک زمانی تحمل شما را دارد و بعد به حال خود رهایتان میکند.
نویسنده تنها کسی است که با شما ارتباط برقرار میکند و در آن تنهایی وحشتناک با شما شریک می شود.
فکر نمیکنم لازم باشد درباره ی گنجی که از این همه رنج بیرون می آید زیاد صحبت کنم اگر شما نویسنده هستید باید بگویم گرفتار شده اید و به دام افتاده اید برای شروع کردن باید دیوانه می بودید و حتماً بوده اید که به این دام افتاده اید.
اگر مثل من نوشتن را دوست دارید هیچ چیز دیگری نمی تواند ارضاتان کند پیشنهاد میکنم که روزانه زمان مشخصی را برای نوشتن در نظر بگیرید و اجازه ندهید که هیچ چیزی جلو کارتان را بگیرد خودم هم همین کار را میکنم و به رغم همه ی سختی هاش بسیار به آن دل بسته ام.
#حرفهداستاننویس۱
شَبهایِروشَن؛
🏷 کتاب [ حرفه : داستان نویس ] جلد اول. پرسیدم که به نظرش چرا مردم از خواندن گفت و گو با نویسنده ها
پیشنهاد میکنم این تیکه کتاب هارو بخونید،در زمینه نوشتن خیلی خفن و مفید و کمک کننده است.
هدایت شده از مِرحا ¹⁶⁸ | MRHA
اول از همه بگم که توصیه میکنم این پیامو رد بشی و نخونی چون یه عقیده و اعتقاد شخصیه احتمال داره عقیده شما یه چیز دیگه باشه و خوشتون نیاد و من شرمنده شما بشم ولی خب اگه شروع کردی بخونی این صوت بالا رو هم اگه شد و تونستی پخشش کن .
میخوای یکی ازت دور شه عاشقش شو
میخوای از پیشت بره بهش بگو دوست دارم و واقعاً دوسش داشته باشی مطمئن باش خیلی زود از پیشت میره
خب ذات عشق اینه کلی داستان هست راجب عاشق و معشوق که به همدیگه نمیرسن
شاید خودتون هم دیده باشین
ولی تنها کسی که عاشقش بشی نه تنها ازت دور نمی شه بلکه خیلی زیاد نزدیکت میشه
یعنی اصلأ راه نزدیک شدن به اون عاشقش شدنه
یکوچولو پیگیرش باشی یکوچولو به اصطلاح نور بالا بدی بهش نزدیکت میشه و میگه عیجانم عاشقم شدی؟ بیا ببینم کجا بودی پس تا الان صدمو برات گذاشته بودم الان که عاشقم شدی هزارمو برات میزارم
تا الان من کم کم داشتم میومدم سمتت ولی الان که یه قدم تو اومدی سمتم سریع میام پیشت اباعبدالله
یعنی حاجی یکوچولو، اندازه نوک سوزن بری سمتش میاد میشینه پیشت میگه خب الان که تو یکوچولو اومدی سمتم الان که کنار همیم بگو ببینم دردت چیه
بیا حالت بده؟ خودم درستش میکنم
دلت گرفته؟ بیا خودم برات درستش میکنم
مشکل داری؟ گره داری؟ خب بیا به خودم بگو
چرا میری به اونیکی میگی؟ خب خودم برات حلش میکنم، گره زندگیتو باز میکنم
آره خلاصه تنها معشوقی که عاشقش بشی بهت جواب رد نمی ده، نمیگه تو خوب نیستی اونیکی از تو بهتره تو فعلآ برو، نمیگه دیر اومدی سمتم دیگه نمی تونم دستتو بگیرم، نمیگه، نمیگه، نمیگه...
بلکه اگه تو عاشقش نباشی هم میاد سمتت
تنها راه سریع رسیدن به هدف خلقت که رسیدن به خودِ خودِ خودِ خداست، امام حسینه
یعنی تو سریع تر از امام حسین نمی تونی راه به خدا پیدا کنی
و باید عاشق امام حسین بشی
راه سریع تر پیدا نمی کنی
میگفت گشتم نبود، نگرد نیست .
@MRHA1320
شَبهایِروشَن؛
_
🏷 کتاب [ حرفه : داستان نویس ] جلد اول.
مهم ترین کار نوشتن است؛
نوشتن مدام و هر روزه در سلامتی و بیماری اگر هر روز بنویسید در زمانی کوتاه چند هفته یا چند سال خواهید توانست به درک و برخوردی منطقی با آن پریشانی های عاطفی برسید...
البته این امکان هم وجود دارد که چنین حسی به شکلی ناگهانی خودش را به شما نشان بدهد.
تئودور راتکه خیلی سریع یک خط شعر عالی را می نوشت و سالها آن را با خودش حمل میکرد تا بالاخره آن خط راه خودش را به درون یک شعر پیدا کند، یا خودش دست مایه ی سرودن یک شعر شود اما علت اشتیاق ما به نوشتن چیست؟
ما می نویسیم چون نیروی وحشتناکی داریم، چون در قبال زندگی نسبت به آدم های دیگر ناآرام تر زنده تر یا کنجکاوتریم.
پس چرا بهترین کار را نکنیم؟
و به همین دلیل است که حرف فروید درست است ؛ هنر واقعی نیست شما به وسیله ی هنر راهتان را در هیچ سرزمین واقعی پیدا نمی کنید این کار را به وسیله ی نقشه ها میکنید که بسیار به عوارض جغرافیایی زمین وفادارند.
شما به وسیله ی خواندن داستان مکان آدم ها را پیدا نمیکنید این کار را با نگاه کردن به
دفتر تلفن ها و نشانی ها انجام میدهید هنر واقعیت نیست و نیازی هم ندارد که واقعی باشد هنرمندان واقعیات این جهانی را به سخره میگیرند.
آنها شیفتهی این هستند که بگویند واقعیت بدترین چیز است؛
واقعیت یعنی زندگی واقعی روزنامه ها خبرنامه ها و همه ی آنچه در خیابان ها اتفاق می افتد.
همه ی اینها صرفاً مواد و مصالح هنر متعالی هستند و نه خود هنر.
#حرفهداستاننویس۱
موقعیت دیگری هم بود که آزارم میداد: اینکه هیچکس مثل من نبود و من مانند هیچکس نبودم. با خودم فکر میکردم من یکیام و آنها همه. و اسیر افکارم میشدم.
- داستایوفسکی -
شَبهایِروشَن؛
_
🏷 کتاب [ حرفه : داستان نویس ] جلد اول.
آدم ها نویسنده به دنیا نمی آیند همان طور که مدیر اقتصادی یا قهرمان بولینگ.
اگر بپذیریم که چیزی به نام نویسندهی مادرزاد وجود دارد ، آن وقت باید بپذیریم که چیزی هم به نام نویسنده ی بد مادرزاد وجود دارد.
شرایط متافیزیکی حول و حوش چنین مقوله ای بیش از حد پیچیده خواهد شد و جلوی وجـود هـر معیاری را برای ارزیابی و ارزشیابی خواهد گرفت.
شما اگر میتوانید یاد بگیرید که چه طور بند کفش تان را ببندید ، احتمالاً می توانید این را هم یاد بگیرید که چه طور داستان بنویسید. البته میان این دو کار تفاوتی وجود دارد؛
شما مجبورید بند کفشتان را ببندید، وگرنه نمی توانید به مهدکودک بروید اما هیچ کس مجبور نیست نویسنده شود.
چه چیزی انسان را تبدیل به نویسنده میکند؟ کار.
چه جور کاری؟
بیشتر از هر چیزی، خواندن آثار نویسندگان دیگر به خصوص نویسندگان خوب؛ آنها که حرفی برای گفتن دارند.
هنرمندان با تعابیر استاندارد انسانی و روانی قابل توضیح نیستند.
#حرفهداستاننویس۱
هدایت شده از ملهم .
این همه رنج این همه زخم و این همه غصه کافی نبود که این همه دار و تیر و تفنگ میساختند ؟
- عباس معروفی -