اشتباه.
وه! که بازم فلک انداخت به غوغای دگر من به جای دگر افتادم و دل جای دگر یک دو روز دگر از لطف به بالین
من با نگین سخن با این شاعر گرانقدر آشنا شدم.
اولین بار بود کتاب به اون سنگینی رو گرفته بودم دستم. نیت کردم، برای آقای حقیقت یه فاتحه خوندم و بازش کردم. در اومد که "دوش بگو باده کجا خوردهای؟". شعر رو خوندم. اسم شاعر نوشته بود هلالی جغتائی. اول به فامیلش خندیدم، و همونجا باهاش رفیق شدم.
هدایت شده از توابین | سید مصطفی موسوی
چیزهای زیادی رو با خودم به گور خواهم برد. بسیار بیشتر از چیزهایی که در زندگی داشتم.
@ir_tavabin
هدایت شده از بسیار تاریکم
دوتا دوتا خرما ها را در دهانم میگذارم. سعی میکنم بی صدا بجوم و بیشتر به صدای آرام عقربه های ساعت دیواری و چکه های آب از سقف اتاقم گوش دهم.
زندگی فلاکت باری است اما خرما ها همه چیز را شیرین تر از قبل میکنند.