نگاه من به سرانجام است...
به من گفت «زیادی هیجانی شدی برای آرامش خودت تند تند می نویسی. حواست به دوروبرت نیست ولی نوشته هایت مثل تخلیه انرژی است. بعداً که آروم شدی میبینی فقط تو بودی که حرف زدی، تو خودت رو جلو انداختی، خودت رو سوزوندی. مثل اینکه جلوتر از روضه خون سینه زدی؟!»
گفتم: «من از وطن می نویسم. خط قرمز همه ما وطن است این خاکی که برای حفظ وجب به وجب آن خون ها ریخته شده، رشادت ها و ایثارها به خود دیده، من از وطن ننویسم از چه بنویسم؟»
گفت «حواست باشد برای این کارها هیچ کس مدال گردنت نمی اندازد. ببین چند نفر از آدم های بزرگی که دوروبرت هست یک استوری گذاشتند
یک خط در مورد این موضوع نوشتند. آنها زرنگند، آنها می دانند این بازی ربطی به من و تو ندارد. منتظرند ببینند در نهایت کدام سمت وزنه اش سنگین است، به همان طرف بروند. بعد از تو و امثال تو این روزها، فقط سپری می سازند برای گرفتن ضربه ها به خودشان. بیچاره تو خیلی جو گیر هستی که فکر می کنی کسی تو را جدی می گیرد. خیلی ها الان منتظرند که دستشان به امثال تو برسد و همه خشم هایشان را سرت خالی کنند.»
گفتم: «چه وزنه ای سنگین تر از وطن! یعنی اینقدر بیشعورند که تشخیص نمی دهند وطن یعنی همه چیز. یعنی هویت! این آدم هایی که تو مثال زدی همان ها هستند که قبل ترها شناخته بودیمشان. همان ها که برای منفعت خودشان، حق من وتو را پایمال کردند. برایشان فقط خودشان مهم بود. مرا با آنها که دم از انسانیت میزدند و در عمل به هیچ ارزش انسانی پایبند نبودند مقایسه نکن!»
خندید. سرش را تکان داد و گفت «تو ساده ای!»
به نقشه ایران نگاه می کنم. به شمالش، به جنوبش. به تمام پستی و بلندی های غرب و شرقش. بلند می گویم «بگذار بگویند من ساده ام. ولی من وطنم را بیش از جانم دوست دارم. اگر از او ننویسم. از چه بنویسم؟!»
#مریم_فرخ_نیا
#وطن
https://ble.ir/LookatEnd
https://eitaa.com/LookatEnd
🎯 معرفی کانال : جان و جهان
شایعه شده بود که ممکن است چیزی شبیه پیجرهای لبنان در ایران هم اتفاق بیفتد.
من که معروف بودم به اینکه از هر چیز ترکیدنی حتی بادکنک میترسم، به گوشی به چشم بمب نگاه میکردم. هر لحظه منتظر بودم منفجر شود.
برای نماز صبح که بیدار شدم هنوز گوشی سالم بود. فقط یک متر از خودم فاصله داده بودم. نماز را در آرامش خواندم. سورهی فتح را میخواندم که صدای بلندِ مردی توی خانه پیچید: «پانزده دقیقه» بدون هیچ توضيحی. صدا از گوشی من نبود. بیخیال شدم و خواندن سوره را ادامه دادم. هنوز تمام نشده بود که دوباره همان صدا تنم را لرزاند. این بار گفت: «ده دقیقه!»
به جز دقیقهشمار انفجار بمب چیزی به ذهنم نرسید. فقط این بار فهمیدم که صدا از گوشی پدرشوهرم است که توی هال خوابیده. استرس مانع خجالتم شد. بیدارش کردم و آرام پرسیدم: «این ده دقیقه، پونزده دقیقه چیه گوشیتون میگه؟»
توی همان خوابآلودگی خندید و گفت: «میگه چند دقیقه مونده به طلوع آفتاب!»
نفس راحتی کشیدم. بد و بیراهی نثار سازندهی برنامهاش کردم و رفتم که بخوابم.
هنوز کامل نخوابیده بودم که شنیدم: «پنج دقیقه!»
#عذرا_محمدبیگی
#روایت_زنانه_جنگ
#بمب_ساعتی
اینجا هر بار یکی از مادران، درباره چیزی سخن میگوید، از آفاق تا انفس...🌱
https://ble.ir/janojahan
🎯 *معرفی کانال* : جان و جهان
شایعه شده بود که ممکن است چیزی شبیه پیجرهای لبنان در ایران هم اتفاق بیفتد.
من که معروف بودم به اینکه از هر چیز ترکیدنی حتی بادکنک میترسم، به گوشی به چشم بمب نگاه میکردم. هر لحظه منتظر بودم منفجر شود.
برای نماز صبح که بیدار شدم هنوز گوشی سالم بود. فقط یک متر از خودم فاصله داده بودم. نماز را در آرامش خواندم. سورهی فتح را میخواندم که صدای بلندِ مردی توی خانه پیچید: «پانزده دقیقه» بدون هیچ توضيحی. صدا از گوشی من نبود. بیخیال شدم و خواندن سوره را ادامه دادم. هنوز تمام نشده بود که دوباره همان صدا تنم را لرزاند. این بار گفت: «ده دقیقه!»
به جز دقیقهشمار انفجار بمب چیزی به ذهنم نرسید. فقط این بار فهمیدم که صدا از گوشی پدرشوهرم است که توی هال خوابیده. استرس مانع خجالتم شد. بیدارش کردم و آرام پرسیدم: «این ده دقیقه، پونزده دقیقه چیه گوشیتون میگه؟»
توی همان خوابآلودگی خندید و گفت: «میگه چند دقیقه مونده به طلوع آفتاب!»
نفس راحتی کشیدم. بد و بیراهی نثار سازندهی برنامهاش کردم و رفتم که بخوابم.
هنوز کامل نخوابیده بودم که شنیدم: «پنج دقیقه!»
#عذرا_محمدبیگی
#روایت_زنانه_جنگ
#بمب_ساعتی
اینجا هر بار یکی از مادران، درباره چیزی سخن میگوید، از آفاق تا انفس...🌱
https://ble.ir/janojahan
🎯 از کانال ترجمان : ارتش آمریکا شکستخوردهترین ارتش پیروز تاریخ است
🔴 از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون، ارتش آمریکا در هیچ نبرد مهمی پیروز نشده، بااینحال، همچنان درگیر جنگهای تازه میشود و هر سال بودجهاش را افزایش میدهد. حتی در جنگ جهانی دوم هم، پیروزیاش بدون کمک گستردهٔ دیگر کشورها ممکن نبود. در ویتنام، عراق، افغانستان، سوریه، سومالی و دهها میدان نبرد دیگر، یا عقبنشینی کرده یا عملاً شکست خورده، اما هرگز شکست را به رسمیت نشناخته است. دلیلش ساده است: آمریکا معنای پیروزی را عوض کرده است.
🔴 در گذشته، پیروزی بهمعنای شکستدادن دشمن، پایاندادن به جنگ، بازگرداندن سربازها و برگزاری رژههای باشکوه بود. اما امروز، در منطق ارتش آمریکا، پیروزی صرفاً یعنی جنگ متوقف نشود. هر حملهٔ پهپادی، هر عملیات محدود و هر بمباران از راه دور، بهتنهایی نشانهای از موفقیت تلقی میشود. دیگر نه تسلیم دشمن لازم است، نه تغییر رژیم؛ کافی است جنگ ادامه پیدا کند تا ارتش برنده بهنظر برسد.
🔴 شکست علنی در افغانستان بهجای آنکه پایانی بر این منطق باشد، آن را تثبیت کرد. ارتش آمریکا، حتی پس از خروج شتابزده از افغانستان، همچنان به جنگ از «افق دور» ادامه داد: حملاتی بیهدف، بدون حضور زمینی، بدون نتیجهٔ روشن. پنتاگون حالا برای تداوم جنگ ابزاری مفهومی دارد: جنگی که تمام نشود، شکستی هم ندارد. از نگاه پنتاگون، شکست وقتی معنا دارد که عملیات متوقف شود. تا وقتی بمبی میافتد، فرماندهای عوض میشود، یا سربازی در جایی مستقر است، جنگ زنده است و ارتش، بازنده نیست.
🔴 در بحبوحۀ جنگ ویتنام، کیسینجر گفت: «ارتش، تنها زمانی پیروز میشود که جنگ را ببرد. در غیر این صورت، همیشه بازنده است. اما پارتیزانها تنها درصورتی بازندهاند که جنگ را رها کنند. در غیر این صورت، همیشه برندهاند». این حرف که بویی از استیصال ارتش آمریکا در برابر ویتکنگها داشت، حالا به رمز پیروزی آن تبدیل شده است: ارتش آمریکا، مثل پارتیزانها، فقط وقتی بازنده است که عقبنشینی کند. جشن پیروزی هم دیگر نه برای غلبه در جنگ، بلکه برای تداوم آن برگزار میشود.
📌 برگرفته از مطلب «آمريکا تنها وقتی شکست میخورد که از جنگ دست بکشد» نوشتۀ نیک تِرس.
@tarjomaanweb
نگاه من به سرانجام است...
🎯 *از کانال ترجمان* : ارتش آمریکا شکستخوردهترین ارتش پیروز تاریخ است
🔴 از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون، ارتش آمریکا در هیچ نبرد مهمی پیروز نشده، بااینحال، همچنان درگیر جنگهای تازه میشود و هر سال بودجهاش را افزایش میدهد. حتی در جنگ جهانی دوم هم، پیروزیاش بدون کمک گستردهٔ دیگر کشورها ممکن نبود. در ویتنام، عراق، افغانستان، سوریه، سومالی و دهها میدان نبرد دیگر، یا عقبنشینی کرده یا عملاً شکست خورده، اما هرگز شکست را به رسمیت نشناخته است. دلیلش ساده است: آمریکا معنای پیروزی را عوض کرده است.
🔴 در گذشته، پیروزی بهمعنای شکستدادن دشمن، پایاندادن به جنگ، بازگرداندن سربازها و برگزاری رژههای باشکوه بود. اما امروز، در منطق ارتش آمریکا، پیروزی صرفاً یعنی جنگ متوقف نشود. هر حملهٔ پهپادی، هر عملیات محدود و هر بمباران از راه دور، بهتنهایی نشانهای از موفقیت تلقی میشود. دیگر نه تسلیم دشمن لازم است، نه تغییر رژیم؛ کافی است جنگ ادامه پیدا کند تا ارتش برنده بهنظر برسد.
🔴 شکست علنی در افغانستان بهجای آنکه پایانی بر این منطق باشد، آن را تثبیت کرد. ارتش آمریکا، حتی پس از خروج شتابزده از افغانستان، همچنان به جنگ از «افق دور» ادامه داد: حملاتی بیهدف، بدون حضور زمینی، بدون نتیجهٔ روشن. پنتاگون حالا برای تداوم جنگ ابزاری مفهومی دارد: جنگی که تمام نشود، شکستی هم ندارد. از نگاه پنتاگون، شکست وقتی معنا دارد که عملیات متوقف شود. تا وقتی بمبی میافتد، فرماندهای عوض میشود، یا سربازی در جایی مستقر است، جنگ زنده است و ارتش، بازنده نیست.
🔴 در بحبوحۀ جنگ ویتنام، کیسینجر گفت: «ارتش، تنها زمانی پیروز میشود که جنگ را ببرد. در غیر این صورت، همیشه بازنده است. اما پارتیزانها تنها درصورتی بازندهاند که جنگ را رها کنند. در غیر این صورت، همیشه برندهاند». این حرف که بویی از استیصال ارتش آمریکا در برابر ویتکنگها داشت، حالا به رمز پیروزی آن تبدیل شده است: ارتش آمریکا، مثل پارتیزانها، فقط وقتی بازنده است که عقبنشینی کند. جشن پیروزی هم دیگر نه برای غلبه در جنگ، بلکه برای تداوم آن برگزار میشود.
📌 برگرفته از مطلب «آمريکا تنها وقتی شکست میخورد که از جنگ دست بکشد» نوشتۀ نیک تِرس.
[@tarjomaanweb](https://t.me/tarjomaanweb)
کوچه کمی خلوت شده بود و همسایهها تک و توک مانده بودند. بابا که آمد خانه گفت: «خلوته، انگار هیشکی به گربهها غذا نداده، یه بچه گربهی تنها هی تو کوچه میره و میاد».
ترس قدیمیام از حیوانات باعث میشد که با تمام علاقهام، با حسرت از کوچک و بزرگشان دوری کنم، اما همیشه در وقت فکر به گرسنگی، تنهایی یا ترسشان، دلم از غمی شدید و عمیق پُر میشد.
بابا باعث خیر شد، شیر نیم چرب خوشمزهای که تازه خریده بودیم، خنک و گوارا شده بود و ما کمین کرده بودیم برای خوردنش، اما بابا گفت: «خیلی کوچولوعه، یه ظرف بیاریم از این شیره بریزیم براش ببریم؟»
دلهای کمین کردهمان همانطور که از غصه آب شده بودند، ظرف به دست، شیر خنک را برایش بردند و باقیاش را هم برای سهمیهی صبح کوچولوهای تنهایمان ذخیره کردیم.
آخ که چقدر صفا کردیم وقتی که با آن جثهی نحیف و کوچکش آمد سمتمان و شیر را نوشِ جانش کرد. دوستِ کوچکِ دیگری هم داشت که انگاری خجالتیتر بود و دیرتر به جمعِ کوچکمان پیوست.
شاید این اولین بارم بود که اینگونه به گربهای غذا میدادم. بغضی گلویم را سفت چسبیده بود و داشتم با تمام وجودم احساس میکردم که در آن لحظه فقط جسم او نیست که سیراب میشود، روح من هم داشت سیر و سرشار میشد از حسی جدید و خوب که سالها حسرتش را میخوردم.
#فاطمهساداتشیخالاسلامی
#دیگرانِکوچک
https://ble.ir/LookatEnd
https://eitaa.com/LookatEnd
📌 خبر مهم
اگر رژیم اسرائیل از ساعت ۴ به بعد آتشبس را رعایت کند ایران نیز به آن پایبند خواهد بود
وزیر امور خارجه کشورمان اعلام کرد: همانگونه که مکرراً گفته ایم، این رژیم اسرائیل بود که جنگ را آغاز کرد نه ما. در حال حاضر توافقی در موضوع آتشبس یا توقف عملیات وجود ندارد. با این حال به شرط آنکه رژیم اسرائیل تهاجم غیرقانونی خود علیه مردم ایران را تا ساعت ۴ صبح امروز متوقف کند، ما نیز قصدی برای ادامه پاسخ نداریم. تصمیم نهایی درخصوص توقف عملیات نظامی از سوی ما متعاقبا اتخاذ خواهد شد.
@ettelaatonline || ettelaat.com
🎯 معرفی کانال : علوم انسانی و جنگ
جبار رحمانی، جامعهشناس، دنیای اقتصاد:
درحالحاضر، مهمترین سرمایه جامعه، مردم آن هستند و این نکته که همه نهادهای جامعه و اعضای مدنی آن باهم از کیان کشور دفاع کنند تا به انسجام برسند، بسیار مهم است. چنین نگاهی میتواند پشتوانه مهم ملی برای دفاع از ایران فراهم کند و آنچه امروز اهمیت دارد هم همین است؛ باید از ایران دفاع کرد.
مساله این است که مهمترین منبع بیپایان برای دفاع از ایران، خود ایدهٔ ایران است؛ با فرض اینکه که مهمترین هسته و دارایی ما، این تمدن، این سرزمین، این سنتهای اجتماعی و این جامعه است؛ شرایطی که کشور در آن قرار گرفته است بهشدت بغرنج بهنظر میرسد.
خطری که نظم سیاسی و نظامی کشور را مورد تهدید قرار داده، آماج حمله خود را به شکل مضاعفتری متوجه نظام تمدنی و اجتماعی کرده است.
@HumanitiesonWar
فکر میکنی خداحافظی را بلدی، خیال میکنی حساب وابستگی و دلبستگیهایت را کردهای و همه چیز تحت کنترلت بوده، اما ناغافل کسی میگوید: «ضروریها رو جمع کن احتیاطا بذار دم دست».
ضروریها...!
خب شناسنامه و مدارک و...
قدری لباس و دارو و آب.
روی میزت را نگاه میکنی، دفترت چشمک میزند که: «منو که دیگه ببر مشتی، عصای دستت میشم»، دفتر را که برداری خودکار عرض اندام میکند، از بین همهی رنگهایی که با ذوق خریدهای، آبی پُر جوهری را از بقیهی رفقایش جدا میکنی.
کتاب نیمهکارهات چه؟ یعنی نباید ببریاش؟ نشان کتابی که زهرا برایت بافته است از گوشهاش آویزان است و گُلَش بوی خاطرات تولد ۲۲ سالگیات را میدهد، با خودت میگویی: «خوبه کتابو ببرم، نشانم باهاش هست، یادگاری زهرا همراهم میاد». از دلت میگذرد که تازه اولهای کارت است و خدا به داد باقی خداحافظیهای عمرت برسد.
در این افکار غرقی که نگاه میگردانی و چشم و دلت گیر میکند روی تخت، بالشتی که شبها بغل میگیریاش، میبینی چقدر دوستش داری، کاش کوچکتر بود و میشد برود درون کیف ضروریها.
امیدوارانه امتحان میکنی. اما نه، فایده ندارد، جا نمیشود که نمیشود. اگر خدایی نکرده رفتنی شوی، بعد از خداحافظیای بغضآلود، ضروریِ دوستداشتنیات باید ماندنی شود در خانه. پس، از تمام ضروریهایت خاطراتشان در قلبت و خودشان را در خانهات مرتب میچینی تا امید زنده بماند و اگر روزی رفتی و روز دیگری برگشتی، همه حسرتها را پشت در جا بگذاری و دوباره چشم در چشمان منتظرشان بیندازی.
#فاطمهساداتشیخالاسلامی
#دیگرانِبهجامانده
https://ble.ir/LookatEnd
https://eitaa.com/LookatEnd
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سراپا اگر زرد و پژمردهایم
ولی دل به پاییز نسپردهایم
چو گلدان خالی، لب پنجره
پُر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
اگر خون دل بود، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است، آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم
اگر دشنه ی دشمنان، گردنیم!
اگر خنجر دوستان، گرده ایم!
گواهی بخواهید، اینک گواه:
همین زخم هایی که نشمردهایم!
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم
#قیصر_امین_پور
https://ble.ir/LookatEnd
https://eitaa.com/LookatEnd