🎯 *معرفی کانال* : راوینا- روایت مردم ایران
همسایهی اروپایی
عمان ساکنیم. قبل از جنگ آمدم ایران و با بسته شدن خطوط هوایی ماندگار شدم. من اینجا و همسر و فرزندان آنور آب...
یکی از همسایههای ما توی عمان، مردیست بور و چشم رنگی. از همان اروپاییها یا شاید هم آمریکاییهایی که ایرانیها برایش سر و دست میشکنند. در این چهار سال، فقط گهگداری بین راهرو و توی آسانسور به هم بر خوردهایم دیداری در حد یک کلمه، "های، هلو"
با بچهها و آقای همسر هم همینطور. نمیدانم چرا هیچ وقت معاشرتمان از این حد فراتر نرفت. نمیدانستیم اسمش چیست؟ کجاییست؟ کلا بود و نبودش را حس نمیکردیم. دیروز سر صبح آمده در خانه، خندان و خوشحال. کیک تولدی در حد ده پانزده نفر را به عنوان پیشکش با خود آورده بود. در جعبه را که باز کرد روی کیک نوشته بود درود بر ایران و مردمش. با آقای همسر دست داد و یک دنیا تشکر کرد بابت این ایستادگی در مقابل قلدرهای بینالمللی. تازه امروز ما فهمیدیم مرد همسایه بلژیکی است.
معصومه محمودی
جمعه | ۳۰ خرداد ۱۴۰۴ | #قم
روایت قم
@revayat_qom
ــــــــــــــــــــــــــــــ
🇮🇷 #راوینا | روایت مردم ایران
@ravina_ir
در این روزها هربار که اخبار را میخواندم، اگر اتصالات اینترنت یاری میکرد حتما سری هم به چتهای کانال و گروه تلگرامی نوجوانان و جوانانی میزدم که چند ماه پیش کشفشان کرده بودم و بعد از تهاجم دشمن، غافلگیرم کردند.
خواندنشان به طرز عجیبی آرامم میکرد، فارغ از ادبیات خاصشان؛ پخته، فهمیده و حتی گاهی سنجیده حرف میزدند. شاید سنجیدهتر از برخی دیگرانی که بزرگترهای این فضا محسوب میشوند.
یکیشان ناشناس پیام داده بود که: «عمو یه متن قشنگ دیدم میگفت که، اگر شما با چوپان مشکل دارید دلیل نمیشه گرگ دوستتون باشه!»
گاهی هم ویدئوهای شلیک و اصابت موشکهای ایران را به اشتراک میگذاشتند و با موشکها حال میکردند و من هم با موشکها و حالِ آنها، کیفور میشدم.
شاید عدهای ندیده باشند یا نخواهند ببینند، اما من دیدم که این جوانانی که طرفدار پروپاقرص گروهی از کیپاپ بودند به یکدیگر میگفتند: «تفرقه افکنی نکن، همه ما الان تو یه خاکیم تو یه وطنیم» ، «نشنوم کسی بگه اینا و اونا، کلمه درستش: «ما» ».
حالا چند روزی هست که به کانال و حرفهایشان دسترسی ندارم و کمتر کیفور میشوم اما خیالم راحت است که این دوستانِ تازهام هستند و فکر میکنند. دوستانی که گویی هدیه جنگ بودند به من و اگر صادق باشم باید بگویم که پیش از این خیال نمیکردم این همه نقطهی اشتراک با یکدیگر داشته باشیم و اینگونه برایم امیدآفرینی کنند.
#فاطمهساداتشیخالاسلامی
#آدمهایزِد
https://ble.ir/LookatEnd
https://eitaa.com/LookatEnd
به من گفت «زیادی هیجانی شدی برای آرامش خودت تند تند می نویسی. حواست به دوروبرت نیست ولی نوشته هایت مثل تخلیه انرژی است. بعداً که آروم شدی میبینی فقط تو بودی که حرف زدی، تو خودت رو جلو انداختی، خودت رو سوزوندی. مثل اینکه جلوتر از روضه خون سینه زدی؟!»
گفتم: «من از وطن می نویسم. خط قرمز همه ما وطن است این خاکی که برای حفظ وجب به وجب آن خون ها ریخته شده، رشادت ها و ایثارها به خود دیده، من از وطن ننویسم از چه بنویسم؟»
گفت «حواست باشد برای این کارها هیچ کس مدال گردنت نمی اندازد. ببین چند نفر از آدم های بزرگی که دوروبرت هست یک استوری گذاشتند
یک خط در مورد این موضوع نوشتند. آنها زرنگند، آنها می دانند این بازی ربطی به من و تو ندارد. منتظرند ببینند در نهایت کدام سمت وزنه اش سنگین است، به همان طرف بروند. بعد از تو و امثال تو این روزها، فقط سپری می سازند برای گرفتن ضربه ها به خودشان. بیچاره تو خیلی جو گیر هستی که فکر می کنی کسی تو را جدی می گیرد. خیلی ها الان منتظرند که دستشان به امثال تو برسد و همه خشم هایشان را سرت خالی کنند.»
گفتم: «چه وزنه ای سنگین تر از وطن! یعنی اینقدر بیشعورند که تشخیص نمی دهند وطن یعنی همه چیز. یعنی هویت! این آدم هایی که تو مثال زدی همان ها هستند که قبل ترها شناخته بودیمشان. همان ها که برای منفعت خودشان، حق من وتو را پایمال کردند. برایشان فقط خودشان مهم بود. مرا با آنها که دم از انسانیت میزدند و در عمل به هیچ ارزش انسانی پایبند نبودند مقایسه نکن!»
خندید. سرش را تکان داد و گفت «تو ساده ای!»
به نقشه ایران نگاه می کنم. به شمالش، به جنوبش. به تمام پستی و بلندی های غرب و شرقش. بلند می گویم «بگذار بگویند من ساده ام. ولی من وطنم را بیش از جانم دوست دارم. اگر از او ننویسم. از چه بنویسم؟!»
#مریم_فرخ_نیا
#وطن
https://ble.ir/LookatEnd
https://eitaa.com/LookatEnd
نگاه من به سرانجام است...
به من گفت «زیادی هیجانی شدی برای آرامش خودت تند تند می نویسی. حواست به دوروبرت نیست ولی نوشته هایت مثل تخلیه انرژی است. بعداً که آروم شدی میبینی فقط تو بودی که حرف زدی، تو خودت رو جلو انداختی، خودت رو سوزوندی. مثل اینکه جلوتر از روضه خون سینه زدی؟!»
گفتم: «من از وطن می نویسم. خط قرمز همه ما وطن است این خاکی که برای حفظ وجب به وجب آن خون ها ریخته شده، رشادت ها و ایثارها به خود دیده، من از وطن ننویسم از چه بنویسم؟»
گفت «حواست باشد برای این کارها هیچ کس مدال گردنت نمی اندازد. ببین چند نفر از آدم های بزرگی که دوروبرت هست یک استوری گذاشتند
یک خط در مورد این موضوع نوشتند. آنها زرنگند، آنها می دانند این بازی ربطی به من و تو ندارد. منتظرند ببینند در نهایت کدام سمت وزنه اش سنگین است، به همان طرف بروند. بعد از تو و امثال تو این روزها، فقط سپری می سازند برای گرفتن ضربه ها به خودشان. بیچاره تو خیلی جو گیر هستی که فکر می کنی کسی تو را جدی می گیرد. خیلی ها الان منتظرند که دستشان به امثال تو برسد و همه خشم هایشان را سرت خالی کنند.»
گفتم: «چه وزنه ای سنگین تر از وطن! یعنی اینقدر بیشعورند که تشخیص نمی دهند وطن یعنی همه چیز. یعنی هویت! این آدم هایی که تو مثال زدی همان ها هستند که قبل ترها شناخته بودیمشان. همان ها که برای منفعت خودشان، حق من وتو را پایمال کردند. برایشان فقط خودشان مهم بود. مرا با آنها که دم از انسانیت میزدند و در عمل به هیچ ارزش انسانی پایبند نبودند مقایسه نکن!»
خندید. سرش را تکان داد و گفت «تو ساده ای!»
به نقشه ایران نگاه می کنم. به شمالش، به جنوبش. به تمام پستی و بلندی های غرب و شرقش. بلند می گویم «بگذار بگویند من ساده ام. ولی من وطنم را بیش از جانم دوست دارم. اگر از او ننویسم. از چه بنویسم؟!»
#مریم_فرخ_نیا
#وطن
https://ble.ir/LookatEnd
https://eitaa.com/LookatEnd
🎯 معرفی کانال : جان و جهان
شایعه شده بود که ممکن است چیزی شبیه پیجرهای لبنان در ایران هم اتفاق بیفتد.
من که معروف بودم به اینکه از هر چیز ترکیدنی حتی بادکنک میترسم، به گوشی به چشم بمب نگاه میکردم. هر لحظه منتظر بودم منفجر شود.
برای نماز صبح که بیدار شدم هنوز گوشی سالم بود. فقط یک متر از خودم فاصله داده بودم. نماز را در آرامش خواندم. سورهی فتح را میخواندم که صدای بلندِ مردی توی خانه پیچید: «پانزده دقیقه» بدون هیچ توضيحی. صدا از گوشی من نبود. بیخیال شدم و خواندن سوره را ادامه دادم. هنوز تمام نشده بود که دوباره همان صدا تنم را لرزاند. این بار گفت: «ده دقیقه!»
به جز دقیقهشمار انفجار بمب چیزی به ذهنم نرسید. فقط این بار فهمیدم که صدا از گوشی پدرشوهرم است که توی هال خوابیده. استرس مانع خجالتم شد. بیدارش کردم و آرام پرسیدم: «این ده دقیقه، پونزده دقیقه چیه گوشیتون میگه؟»
توی همان خوابآلودگی خندید و گفت: «میگه چند دقیقه مونده به طلوع آفتاب!»
نفس راحتی کشیدم. بد و بیراهی نثار سازندهی برنامهاش کردم و رفتم که بخوابم.
هنوز کامل نخوابیده بودم که شنیدم: «پنج دقیقه!»
#عذرا_محمدبیگی
#روایت_زنانه_جنگ
#بمب_ساعتی
اینجا هر بار یکی از مادران، درباره چیزی سخن میگوید، از آفاق تا انفس...🌱
https://ble.ir/janojahan
🎯 *معرفی کانال* : جان و جهان
شایعه شده بود که ممکن است چیزی شبیه پیجرهای لبنان در ایران هم اتفاق بیفتد.
من که معروف بودم به اینکه از هر چیز ترکیدنی حتی بادکنک میترسم، به گوشی به چشم بمب نگاه میکردم. هر لحظه منتظر بودم منفجر شود.
برای نماز صبح که بیدار شدم هنوز گوشی سالم بود. فقط یک متر از خودم فاصله داده بودم. نماز را در آرامش خواندم. سورهی فتح را میخواندم که صدای بلندِ مردی توی خانه پیچید: «پانزده دقیقه» بدون هیچ توضيحی. صدا از گوشی من نبود. بیخیال شدم و خواندن سوره را ادامه دادم. هنوز تمام نشده بود که دوباره همان صدا تنم را لرزاند. این بار گفت: «ده دقیقه!»
به جز دقیقهشمار انفجار بمب چیزی به ذهنم نرسید. فقط این بار فهمیدم که صدا از گوشی پدرشوهرم است که توی هال خوابیده. استرس مانع خجالتم شد. بیدارش کردم و آرام پرسیدم: «این ده دقیقه، پونزده دقیقه چیه گوشیتون میگه؟»
توی همان خوابآلودگی خندید و گفت: «میگه چند دقیقه مونده به طلوع آفتاب!»
نفس راحتی کشیدم. بد و بیراهی نثار سازندهی برنامهاش کردم و رفتم که بخوابم.
هنوز کامل نخوابیده بودم که شنیدم: «پنج دقیقه!»
#عذرا_محمدبیگی
#روایت_زنانه_جنگ
#بمب_ساعتی
اینجا هر بار یکی از مادران، درباره چیزی سخن میگوید، از آفاق تا انفس...🌱
https://ble.ir/janojahan
🎯 از کانال ترجمان : ارتش آمریکا شکستخوردهترین ارتش پیروز تاریخ است
🔴 از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون، ارتش آمریکا در هیچ نبرد مهمی پیروز نشده، بااینحال، همچنان درگیر جنگهای تازه میشود و هر سال بودجهاش را افزایش میدهد. حتی در جنگ جهانی دوم هم، پیروزیاش بدون کمک گستردهٔ دیگر کشورها ممکن نبود. در ویتنام، عراق، افغانستان، سوریه، سومالی و دهها میدان نبرد دیگر، یا عقبنشینی کرده یا عملاً شکست خورده، اما هرگز شکست را به رسمیت نشناخته است. دلیلش ساده است: آمریکا معنای پیروزی را عوض کرده است.
🔴 در گذشته، پیروزی بهمعنای شکستدادن دشمن، پایاندادن به جنگ، بازگرداندن سربازها و برگزاری رژههای باشکوه بود. اما امروز، در منطق ارتش آمریکا، پیروزی صرفاً یعنی جنگ متوقف نشود. هر حملهٔ پهپادی، هر عملیات محدود و هر بمباران از راه دور، بهتنهایی نشانهای از موفقیت تلقی میشود. دیگر نه تسلیم دشمن لازم است، نه تغییر رژیم؛ کافی است جنگ ادامه پیدا کند تا ارتش برنده بهنظر برسد.
🔴 شکست علنی در افغانستان بهجای آنکه پایانی بر این منطق باشد، آن را تثبیت کرد. ارتش آمریکا، حتی پس از خروج شتابزده از افغانستان، همچنان به جنگ از «افق دور» ادامه داد: حملاتی بیهدف، بدون حضور زمینی، بدون نتیجهٔ روشن. پنتاگون حالا برای تداوم جنگ ابزاری مفهومی دارد: جنگی که تمام نشود، شکستی هم ندارد. از نگاه پنتاگون، شکست وقتی معنا دارد که عملیات متوقف شود. تا وقتی بمبی میافتد، فرماندهای عوض میشود، یا سربازی در جایی مستقر است، جنگ زنده است و ارتش، بازنده نیست.
🔴 در بحبوحۀ جنگ ویتنام، کیسینجر گفت: «ارتش، تنها زمانی پیروز میشود که جنگ را ببرد. در غیر این صورت، همیشه بازنده است. اما پارتیزانها تنها درصورتی بازندهاند که جنگ را رها کنند. در غیر این صورت، همیشه برندهاند». این حرف که بویی از استیصال ارتش آمریکا در برابر ویتکنگها داشت، حالا به رمز پیروزی آن تبدیل شده است: ارتش آمریکا، مثل پارتیزانها، فقط وقتی بازنده است که عقبنشینی کند. جشن پیروزی هم دیگر نه برای غلبه در جنگ، بلکه برای تداوم آن برگزار میشود.
📌 برگرفته از مطلب «آمريکا تنها وقتی شکست میخورد که از جنگ دست بکشد» نوشتۀ نیک تِرس.
@tarjomaanweb
نگاه من به سرانجام است...
🎯 *از کانال ترجمان* : ارتش آمریکا شکستخوردهترین ارتش پیروز تاریخ است
🔴 از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون، ارتش آمریکا در هیچ نبرد مهمی پیروز نشده، بااینحال، همچنان درگیر جنگهای تازه میشود و هر سال بودجهاش را افزایش میدهد. حتی در جنگ جهانی دوم هم، پیروزیاش بدون کمک گستردهٔ دیگر کشورها ممکن نبود. در ویتنام، عراق، افغانستان، سوریه، سومالی و دهها میدان نبرد دیگر، یا عقبنشینی کرده یا عملاً شکست خورده، اما هرگز شکست را به رسمیت نشناخته است. دلیلش ساده است: آمریکا معنای پیروزی را عوض کرده است.
🔴 در گذشته، پیروزی بهمعنای شکستدادن دشمن، پایاندادن به جنگ، بازگرداندن سربازها و برگزاری رژههای باشکوه بود. اما امروز، در منطق ارتش آمریکا، پیروزی صرفاً یعنی جنگ متوقف نشود. هر حملهٔ پهپادی، هر عملیات محدود و هر بمباران از راه دور، بهتنهایی نشانهای از موفقیت تلقی میشود. دیگر نه تسلیم دشمن لازم است، نه تغییر رژیم؛ کافی است جنگ ادامه پیدا کند تا ارتش برنده بهنظر برسد.
🔴 شکست علنی در افغانستان بهجای آنکه پایانی بر این منطق باشد، آن را تثبیت کرد. ارتش آمریکا، حتی پس از خروج شتابزده از افغانستان، همچنان به جنگ از «افق دور» ادامه داد: حملاتی بیهدف، بدون حضور زمینی، بدون نتیجهٔ روشن. پنتاگون حالا برای تداوم جنگ ابزاری مفهومی دارد: جنگی که تمام نشود، شکستی هم ندارد. از نگاه پنتاگون، شکست وقتی معنا دارد که عملیات متوقف شود. تا وقتی بمبی میافتد، فرماندهای عوض میشود، یا سربازی در جایی مستقر است، جنگ زنده است و ارتش، بازنده نیست.
🔴 در بحبوحۀ جنگ ویتنام، کیسینجر گفت: «ارتش، تنها زمانی پیروز میشود که جنگ را ببرد. در غیر این صورت، همیشه بازنده است. اما پارتیزانها تنها درصورتی بازندهاند که جنگ را رها کنند. در غیر این صورت، همیشه برندهاند». این حرف که بویی از استیصال ارتش آمریکا در برابر ویتکنگها داشت، حالا به رمز پیروزی آن تبدیل شده است: ارتش آمریکا، مثل پارتیزانها، فقط وقتی بازنده است که عقبنشینی کند. جشن پیروزی هم دیگر نه برای غلبه در جنگ، بلکه برای تداوم آن برگزار میشود.
📌 برگرفته از مطلب «آمريکا تنها وقتی شکست میخورد که از جنگ دست بکشد» نوشتۀ نیک تِرس.
[@tarjomaanweb](https://t.me/tarjomaanweb)
کوچه کمی خلوت شده بود و همسایهها تک و توک مانده بودند. بابا که آمد خانه گفت: «خلوته، انگار هیشکی به گربهها غذا نداده، یه بچه گربهی تنها هی تو کوچه میره و میاد».
ترس قدیمیام از حیوانات باعث میشد که با تمام علاقهام، با حسرت از کوچک و بزرگشان دوری کنم، اما همیشه در وقت فکر به گرسنگی، تنهایی یا ترسشان، دلم از غمی شدید و عمیق پُر میشد.
بابا باعث خیر شد، شیر نیم چرب خوشمزهای که تازه خریده بودیم، خنک و گوارا شده بود و ما کمین کرده بودیم برای خوردنش، اما بابا گفت: «خیلی کوچولوعه، یه ظرف بیاریم از این شیره بریزیم براش ببریم؟»
دلهای کمین کردهمان همانطور که از غصه آب شده بودند، ظرف به دست، شیر خنک را برایش بردند و باقیاش را هم برای سهمیهی صبح کوچولوهای تنهایمان ذخیره کردیم.
آخ که چقدر صفا کردیم وقتی که با آن جثهی نحیف و کوچکش آمد سمتمان و شیر را نوشِ جانش کرد. دوستِ کوچکِ دیگری هم داشت که انگاری خجالتیتر بود و دیرتر به جمعِ کوچکمان پیوست.
شاید این اولین بارم بود که اینگونه به گربهای غذا میدادم. بغضی گلویم را سفت چسبیده بود و داشتم با تمام وجودم احساس میکردم که در آن لحظه فقط جسم او نیست که سیراب میشود، روح من هم داشت سیر و سرشار میشد از حسی جدید و خوب که سالها حسرتش را میخوردم.
#فاطمهساداتشیخالاسلامی
#دیگرانِکوچک
https://ble.ir/LookatEnd
https://eitaa.com/LookatEnd
📌 خبر مهم
اگر رژیم اسرائیل از ساعت ۴ به بعد آتشبس را رعایت کند ایران نیز به آن پایبند خواهد بود
وزیر امور خارجه کشورمان اعلام کرد: همانگونه که مکرراً گفته ایم، این رژیم اسرائیل بود که جنگ را آغاز کرد نه ما. در حال حاضر توافقی در موضوع آتشبس یا توقف عملیات وجود ندارد. با این حال به شرط آنکه رژیم اسرائیل تهاجم غیرقانونی خود علیه مردم ایران را تا ساعت ۴ صبح امروز متوقف کند، ما نیز قصدی برای ادامه پاسخ نداریم. تصمیم نهایی درخصوص توقف عملیات نظامی از سوی ما متعاقبا اتخاذ خواهد شد.
@ettelaatonline || ettelaat.com