هوای عشق، فقط بودن و نبودن نیست
اگرچه قصهی ما شرح دل بریدن نیست
چه کرده چشم های سیاه تو با دل من
که دیده های مرا جز تو میل دیدن نیست!
رویای مرا تا سرِ خط برگردان
از راهِ درست یا غلط برگردان
سهمم شده از عشق، غم و تنهایی
آن شادیِ رفته را فقط برگردان
یارم تویی به عالم، یار دگر ندارم
تا در تنم بود جان، دل از تو برندارم
دل برندارم از تو، وز دل سخن نگویم
زان دل سخن چه گویم، کز وی خبر ندارم
من فکر میکردم خیلی آدمِ صبوری هستم ..
قبل از اینکه توی خلوتم،
شروع کنم به اشک ریختن
و اقیانوس کردنِ اونجا ،
که چرا نمیشه دوباره ببینمت و دلتنگتم !؛