eitaa logo
• قَمصور •
13.8هزار دنبال‌کننده
212 عکس
20 ویدیو
0 فایل
به نام خالق چَشمها 🥰🙃 یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند... رمان زیبای قمصور سرنوشت دختری به اسم ارمغان به قلم #آرون 🤍🫀 تبلیغات @ellahe_banoo
مشاهده در ایتا
دانلود
من هیرادم کسی که عاشق دختر کوچولوی همسایه‌شون شده بود و طاقت دوریش رو نداشت، تا اینکه مجبور شد برای تحصیل به خارج کشور بره. ۱۰ سال تمام با فکر به حورا اونجا طاقت اوردم و وقتی که برگشتم، اون یه دختر زیبا شده بود که باید سعی می‌کردم هرطور که شده دوباره دل کوچیکش رو به دست بیارم😌🔥 https://eitaa.com/joinchat/2673017946Ca28d7a6446
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ای که مسجد میروی بهر سجود.. سر بجنبد دل نجنبد این چه سود؟!
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 🌷 دیوانه میشه .. انگار .. انگار که کفر گفته بودم . حتی بالاتر.. تخت سینه ام میکوبه و صدای عربده اش کل دیوار اتاق رو میلرزونه . - چه ربطی به تو داره اشغاااال.. حالا میخ خواهر من شدییییی! همون اول هم میدونستم یک مرگته عوضیییی! خشک شده نگاهش میکنم . حتی .. حتی توان چسبیدن یقه اش رو هم ندارم . + بهم بزن محمد.. یا بهمش میزنی یا میرم بیرونو همه چیز میگم ! دست مشت شده اش که توی صورتم میخوره صدای عربده ام بلند میشه ! - کثافتتتتت! دست روی صورتم میزارم و دست مشت شده ام رو کنار بدنم نگه میدارم تا بر سرش آوار نشم . 🌷 🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱
_
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 🌷 - گمشو بیروننننن.. همین حالا از ایینجا بزن بیرون تا خونت رو نریختم بی وجداننننن... تخت سینه اش میکوبم و عقب میزنمش.. مشتی که توی صورتم خورده بود ... تمام هوشیاری رو ازم گرفته بود .. هیکل مردانه تری نسبت به محمد داشتم . اما .. اما قصد دعوا نداشتم میترسیدم‌ لج کنه و حرفم رو قبول نکنه .. آروم لب میزنم + چرا میخوای مجبورش کنی به عقد آدمی در بیاد که دوستش نداره! سریع جواب میده. - تو مفتشی ؟! یا از دلش خبر داری ؟ خودش راضیههه . پوزخندی میزنم . محال بود .. 🌷 🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 🌷 دختر رنگ پریده ای که من دیده بودم .. محال بود به این عقد راضی باشه . + کمتر دروغ بگو محمد .. مگ... باز هم وسط حرفم می‌پره و بلند عربده میزنه. - آخه به تو چههههه... تو وکیل وصی خواهر من شدی ؟! ما نخوایم تو یکی خوب ما رو بخوای باید کیو ببینیم ؟! چطور باید میگفتم !؟ چطور توی این وضعیت می‌تونستم بهش بگم خاطر خواه خواهرت شدم ؟! آب دهنم رو به سختی قورت میدم و قدمی به سمت جلو برمیدارم . توی کل عمرم .. با هزاران آدم سر و کله زده بودم و توانایی گول زدن آدم ها رو توی یک لحظه داشتم اما .. اما این یکی گیر کرده بودم .. 🌷 🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱