🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_84🌷
دختر رنگ پریده ای که من دیده بودم ..
محال بود به این عقد راضی باشه .
+ کمتر دروغ بگو محمد ..
مگ...
باز هم وسط حرفم میپره و بلند عربده میزنه.
- آخه به تو چههههه...
تو وکیل وصی خواهر من شدی ؟!
ما نخوایم تو یکی خوب ما رو بخوای باید کیو ببینیم ؟!
چطور باید میگفتم !؟
چطور توی این وضعیت میتونستم بهش بگم خاطر خواه خواهرت شدم ؟!
آب دهنم رو به سختی قورت میدم و قدمی به سمت جلو برمیدارم .
توی کل عمرم ..
با هزاران آدم سر و کله زده بودم و توانایی گول زدن آدم ها رو توی یک لحظه داشتم اما ..
اما این یکی گیر کرده بودم ..
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_85🌷
خیره نگاهم میکند.
آب دهنم قورت میدم .
- حرف حسابت چیه نویان !؟
توی یک کلمه حرفت رو بزن و من و خودت رو آروم کن ..
نفس عمیقی میکشم و صورت معصوم و آروم دخترک مقابل چشم هام نقش میگیره .
- بزار داماد این مجلس من باشم ...
حرفم رو زده بودم ..
میام نفس راحت بکشم که سیلی محکمی توی صورتم فرود میاد ..
به سرفه می افتم و مزه خون رو توی دهنم حس میکنم ..
- تف به غیرتت عوضی ..
حیفه اون همه رفاقتی که من با تو داشتم ..
دستم روی صورتم قرار میگیره و من پشیمون که هیچ...
حتی مصمم تر از قبل میشم .
میخواد به سمت در بره که قدمی به سمت جلو برمیدارم ...
قطرات خون یکی بعد دیگری روی زمین فرود میاد و من حتی دردش رو هم حس نمیکنم .
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_86🌷
مستأصل دستی به موهام میکشم و درمانده لب میزنم .
+ خودم همه پولتو میدم ..
هر چی بخوای ..
حتی...حتی بیشترش..
فقط...فقط نزار این دختر دست اون بی وجدان بیوفته ..
خودم ...
خودم تا آخر عمر نوکرشم !
به سمتم برمیگرده و پوزخندی میزنه..
از بالا تا پایین رو نگاه میکنه
- چیه ؟!
مثل همیشه وا دادی ؟!
خوشگلی اش رو دیدی و پاهات شل شد ؟!
دیونه میشم .
عصبی دست روی سرم میزارم و با صدایی که هیچ کنترلی روی اون نداشتم جواب میدم
+ نههههه..
نه محمد ..
بخدا که اونجوری که فکر میکنی نیست .
اصلا ..
قدمی به سمتش برمیدارم و سعی میکنم به اعصابم مسلط باشم
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_87🌷
- اصلا چقدر بدهی داری ؟!
دو برابرش رو میدم .
اونقدر بهت میدم تا آخر عمرت کم نیاری..
فقط ..
بزار خطبه عقد رو که میخونن من سر اون سفره باشم .
جلوی چشم هاش خون نشسته .
میخنده ..
حرصی و عصبی میخنده و سری به نشونه تاسف تکون میده
- ببین ..
من بمیرم هم خواهرمو به تویی نمیدم .
که حتی به ناموس من هم چشم داری ...
داشتم دیوانه میشدم .
شقیقه هام نبض میزد ..
سر پایین میندازم و دست مشت شده ام رو به دست دیگه ام میکوبم .
چطوری باید راضی اش میکردم ؟!
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_88🌷
آب دهنم تلخِ تلخ بود ..
هیچ وقت نبود که با حرف حقی رو بگیرم...
اما ...
این دفعه کارم گیر بود ..
اونقدر گیر که حتی نمیدونستم باید چیکار کنم ..
دستش روی دستگیره میشینه که صدای فریادم بلند میشه.
+آدم باش محمد...
سرِ جدت این دفعه رو لج نبر...
جدی نگاهم میکنه ..
پوزخندی میزنه و جواب میده .
_ خواهرمو بدم به تو که دو روز دیگه دختر حامله بیاد جلوی خونه؟
بدم به تویی که هر شب سرت تو یه آخور گرمه؟
آب دهنم رو قورت میدم و به سرعت لب میزنم
+نه...
بخدا نه ..
تا وقتی پای لجن کاری هام باشم محاله نزدیک بشم به خواهرت..
فقط...
فقط بزار توی خونه ام جاش امن باشه..
به همون خدای بالای سرم اذیتش نمیکنم ...
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_89🌷
مردد نگاهم میکنه..
قدمی به سمت جلو برمیدارم و باز هم دست روی شونه اش میزارم .
+همین حالا چکو مینویسم .
فقط قیمت بگو...
باز هم مردد نگاهم میکنه .
_ نمیشه ..
مگه نمیبینی اون بیرون چخبره ..
یه دفعه مراسم عقد بهم خورده ..
این دفعه ..این دفعه منصوری میزنه به سیم آخر..
یا خون منو میریزه یا ...
وسط حرفش میپرم.
+ خواهرت مهم تره یا اینا ؟
اصلا این مرتیکه کنار خواهرت نرفته ..
کسی هنوز خبر نداره داماد کیه..
کمتر کسی اونو دیده...
دسته چکم رو از جیب بیرون میارم و نگاهی بهش میندازم
+ چقدر بنویسم ،
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_90🌷
نگاهی به چک سفید مقابلم میندازه و میبینم که سیک گَلو اش تکون میخوره ..
بالا پایین میشه ...
_ پانزده میلیارد...
از شدت عوضی بودنش دندون هام روی هم سابیده میشه ..
نفسم رو لرزون بیرون میدم و دستی به پیشونی ام میکشم .
وقت تعلل نبود ..
میترسیدم پشیمون بشه ..
صدای تقه در بلند میشه .
_ اقا محمد ..
تشریف نمیارید ؟ عاقد منتظره..
به سرعت مبلغ رو مینویسم...
امضا رو میزنم و برگه رو جدا میکنم ..
صدای جدا شدن ورق برگه نگاهش رو به سمتم میاره ..
یرگه رو از دستم میگیره و مستأصل دستی به پیشونی اش میکشه .
_ برو بشین سر سفره عقد و به کسی توجه نکن.
به بچها میسپارم یه جوری این منصوری رو بيرون کنن.
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱