eitaa logo
• قَمصور •
13.9هزار دنبال‌کننده
211 عکس
20 ویدیو
0 فایل
به نام خالق چَشمها 🥰🙃 یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند... رمان زیبای قمصور سرنوشت دختری به اسم ارمغان به قلم #آرون 🤍🫀 تبلیغات @ellahe_banoo
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 🌷 خیره نگاهم می‌کند. آب دهنم قورت میدم . - حرف حسابت چیه نویان !؟ توی یک کلمه حرفت رو بزن و من و خودت رو آروم کن .. نفس عمیقی میکشم و صورت معصوم و آروم دخترک مقابل چشم هام نقش میگیره . - بزار داماد این مجلس من باشم ... حرفم رو زده بودم .. میام نفس راحت بکشم که سیلی محکمی توی صورتم فرود میاد .. به سرفه می افتم و مزه خون رو توی دهنم حس میکنم .. - تف به غیرتت عوضی .. حیفه اون همه رفاقتی که من با تو داشتم .. دستم روی صورتم قرار میگیره و من پشیمون که هیچ... حتی مصمم تر از قبل میشم . میخواد به سمت در بره که قدمی به سمت جلو برمیدارم ... قطرات خون یکی بعد دیگری روی زمین فرود میاد و من حتی دردش رو هم حس نمیکنم . 🌷 🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 🌷 مستأصل دستی به موهام میکشم و درمانده لب میزنم . + خودم همه پولتو میدم .. هر چی بخوای .. حتی...حتی بیشترش.. فقط...فقط نزار این دختر دست اون بی وجدان بیوفته .. خودم ... خودم تا آخر عمر نوکرشم ! به سمتم برمیگرده و پوزخندی میزنه.. از بالا تا پایین رو‌ نگاه می‌کنه - چیه ؟! مثل همیشه وا دادی ؟! خوشگلی اش رو دیدی و پاهات شل شد ؟! دیونه میشم . عصبی دست روی سرم میزارم و با صدایی که هیچ‌ کنترلی روی اون نداشتم جواب میدم + نههههه.. نه محمد .. بخدا که اونجوری که فکر می‌کنی نیست . اصلا .. قدمی به سمتش برمیدارم و سعی میکنم به اعصابم مسلط باشم 🌷 🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 🌷 - اصلا چقدر بدهی داری ؟! دو برابرش رو میدم . اونقدر بهت میدم تا آخر عمرت کم نیاری.. فقط .. بزار خطبه عقد رو که میخونن من سر اون سفره باشم . جلوی چشم هاش خون نشسته . می‌خنده .. حرصی و عصبی می‌خنده و سری به نشونه تاسف تکون میده - ببین .. من بمیرم هم خواهرمو به تویی نمیدم . که حتی به ناموس من هم چشم داری ... داشتم دیوانه میشدم . شقیقه هام نبض میزد .. سر پایین میندازم و دست مشت شده ام رو به دست دیگه ام میکوبم . چطوری باید راضی اش میکردم ؟! 🌷 🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 🌷 آب دهنم تلخِ تلخ بود .. هیچ وقت نبود که با حرف حقی رو بگیرم... اما ... این دفعه کارم گیر بود .. اونقدر گیر که حتی نمیدونستم باید چیکار کنم .. دستش روی دستگیره میشینه که صدای فریادم بلند می‌شه. +آدم باش محمد... سرِ جدت این دفعه رو لج نبر... جدی نگاهم میکنه .. پوزخندی میزنه و جواب میده . _ خواهرمو بدم به تو که دو روز دیگه دختر حامله بیاد جلوی خونه؟ بدم به تویی که هر شب سرت تو یه آخور گرمه؟ آب دهنم رو قورت میدم و به سرعت لب میزنم +نه... بخدا نه .. تا وقتی پای لجن کاری هام باشم محاله نزدیک بشم به خواهرت.. فقط... فقط بزار توی خونه ام جاش امن باشه.. به همون خدای بالای سرم اذیتش نمیکنم ... 🌷 🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 🌷 مردد نگاهم میکنه.. قدمی به سمت جلو برمیدارم و باز هم دست روی شونه اش میزارم . +همین حالا چکو مینویسم . فقط قیمت بگو... باز هم مردد نگاهم میکنه . _ نمیشه .. مگه نمیبینی اون بیرون چخبره .. یه دفعه مراسم عقد بهم خورده .. این دفعه ..این دفعه منصوری میزنه به سیم آخر.. یا خون منو میریزه یا ... وسط حرفش میپرم. + خواهرت مهم تره یا اینا ؟ اصلا این مرتیکه کنار خواهرت نرفته .. کسی هنوز خبر نداره داماد کیه.. کمتر کسی اونو دیده... دسته چکم رو از جیب بیرون میارم و نگاهی بهش می‌ندازم + چقدر بنویسم ، 🌷 🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 🌷 نگاهی به چک سفید مقابلم میندازه و میبینم که سیک گَلو اش تکون میخوره .. بالا پایین میشه ... _ پانزده میلیارد... از شدت عوضی بودنش دندون هام روی هم سابیده میشه .. نفسم رو لرزون بیرون میدم و دستی به پیشونی ام میکشم . وقت تعلل نبود .. میترسیدم پشیمون بشه .. صدای تقه در بلند میشه . _ اقا محمد .. تشریف نمیارید ؟ عاقد منتظره.. به سرعت مبلغ رو مینویسم... امضا رو میزنم و برگه رو جدا میکنم .. صدای جدا شدن ورق برگه نگاهش رو به سمتم میاره .. یرگه رو از دستم میگیره و مستأصل دستی به پیشونی اش میکشه . _ برو بشین سر سفره عقد و به کسی توجه نکن. به بچها میسپارم یه جوری این منصوری رو بيرون کنن. 🌷 🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 🌷 نگاهی بهم می‌ندازه و از اتاق بیرون میزنه ... باورم نمیشد .. حتی ..حتی نمیدونستم کجای این معرکه ایستاده بودم .. دستی به موهام میکشم و از اتاق بیرون میزنم . نگاهم مستقیم به سمت محمد میره که مشغول صحبت با منصوری بود . اخم کمرنگی روی پیشونی منصوری بود .. نگاهم ازش میگیرم و به سمت سفره عقد حرکت میکنم .. هر قدمی که برمیداشتم .. حسی عجیب درونم شکل میگرفت .. حس غوغا و فاجعه... نگاه ها رو حس میکردم .. عرق سرد روی پیشونی ام نشسته بود و حتی خودمم نمیدونستم دارم چه غلطی میکنم . به صندلی میرسم و کنار دخترک کنارم میشیم .. میبینم که کل وجودش به لرزه در میاد و ابرو هام در هم میره 🌷 🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱
تا امشب ساعت 12 میتونید vip رو به مبلغ 80 هزار تومن خریداری کنید . - اونجا سه برابر چنل اصلی پارت داریم ـ خبری از تبلیغات نیست و همه چیز بی سانسوره.. _ هفته ای ۲۸ الی ۳۵ پارت داریم🌱 - اونجا یک سری اتفاقات افتاده که باورتون نمیشه . اونجاست که میفهمید منظورم از خاص ترین رمان چیه 😌.. 6219861862104444 رحیمی فیش واریزی به آیدی زیر ارسال کنید. @ellahe_banoo