eitaa logo
مآهـزاده -
259 دنبال‌کننده
40 عکس
3 ویدیو
0 فایل
- زاده ی مآه و پناه برده به آغوشِ آسمان`` *مرآ با کلماتم در آغوش کش که این من، جز آن‌ها چیزی ندارد .. _ _ _ ستاره ی وجودت می‌درخشید، حتی اگر خنده از لب هایت پر کشیده بود. بنشین و اینجا درکنجِ‌قلبم، درخانه‌ی‌کوچکم؛ مرآ بشنو .
مشاهده در ایتا
دانلود
"🌝
مآهـزاده -
"🌝
از آخرین روزی که عقربه های زمان به وقت گره خوردن دست هایمان و بوسیده شدنشان توسط یکدیگر می ایستاد و‌ قلبِ زمین تپش میگرفت، برای دروازه های قفل شده ی این ذهن، چندین سالِ نوری میگذرد. خورشید طلوعش را، شب سکوتش را، ستاره ها لبخندشان و ماه وجودش را فراموش میکند. سیاه چاله مردمک هایم، سایه ای آشنا از جنس یک لبخند کهنه را همه جا با خود می کشند و حالا در دیده هایم، همه چیز همچون چشمانت است، آرام، تاریک و سبز. سبزِ زمرد، جنگلِ باران خورده در اعماق شب یا شاید هم به رنگ آن یک مداد در جعبه مدادرنگی هایم که کسی اجازه دست زدن به او را ندارد. قدم به قدم، پا به پایم می‌آیی، در کنج ذهنم می‌نشینی و نیمه شب ها،به هنگام باریدن چشم هایم،با تنت حرارتی از جنس گرمای وطن به آغوشم هدیه میکنی. راستی، هنوز هم لب هایت با دردِ نوشته هایم آشنایند؟ مثل سنگینی غمِ آخرین لبخند برای آخرین نوشته که بر لب هایت نشست و تا اعماق جانم کشیده شد . .
*
مآهـزاده -
*
میبینی عزیزکم؟ حالا دیگر مآه هم به احترام خنده هایت لبخند میزند.
مآهـزاده -
-
گاه تنها چاره رفتن است مآهِ من. آری ؛ رفتن . نه از آن رفتن هایی که با طلوع خورشید آفتابی شوی و با غروبش ناپدید، و نه از آن هایی که آدمک ها به دنبالت بیفتند و چند روز بعد در زیر باران با لباس های خیس پیدایت کنند و در آخر مثل همیشه تو را با تنهایی‌هایت تنها بگذارند. و نه حتی رفتنی که تا هفته ها سنگ قبرت را آب دهند و بعد ها هم گه‌گاهی با شنیدن اسمت صلواتی ختم کنند. رفتن، رفتنی همیشگی، رفتنی که نور بدرقه ات کند و چشمی چشم به راهت نباشد، هوای خانه مثل همیشه عطر چای تازه دم را نفس بکشد و صدای خنده زنگ در باشد. رفتنی شاعرانه و از جنس نبودن، انگار که از ابتدا هیچ نامی از تو در ثبت احوال نوشته نشده است و هیچ نگاهی از تصویر لبخندت عکس نگرفته است. رفتنی که راه ها خودشان را ستایش کنند برای قدم هایت، آسمان با سری خم به گریه بیفتد و اشک هایت را پنهان کند. ابر ها برای این رفتن باشکوه، کف بزنند و ماه مثل همیشه با لبخند به دنبالت بیاید. درست است که همه چیز در همین جا به پایان نمیرسد و آدم های بی‌گناه همیشه تا پایان قصه می‌مانند، در تاریکیِ جاده ای خاکی، همراه با اسمان اشک میریزند و با چشمانی خیس منتظر می‌مانند برای ادامه ی داستان، تا شاید این بار نویسنده اش تغییر کند. آنقدر منتظر می‌مانند که باران اشک هایش را پاک کرده، زمین گل هایش را نوازش کرده و آفتاب به زمین لبخند می‌زند. تو میمانی و ردِ زخم های تنت. درد دارد عزیزکم، تو میمانی و در پی روزنه ای از نور، هنوز هم چشم به انتهای جاده می‌دوزی. ولی این بار، باید رفت، رفتنی که تاریخ تو را چون راز در دلش پنهان کند و زمین تا همیشه خودش را تحسین کند. تنها چاره رفتن است ماهِ من، رفتن.
مآهـزاده -
رقصِ خون در رگ ها، طنینِ سکوت ها، نوازشِ غم ها و تلنگرِ دست ها، رنج تن ها و آوازِ گنجشک ها، اشکِ ابر ها و صبرِ باد ها، دردِ حرف ها و مستِ درد ها، جای زخم ها و آشکار ترین راز، رازِ چشم ها. ستاره ها نزدیک اند، در نگاه ها. نوت ها زیادند، میانِ نغمه ها. پروانه ها میرقصند و خورشید نقل می‌ریزد، دست ها را نور به هم رسانده و راز ها را اشک نهان میکند، فاصله را عشق پر میکند و جای نفس را بوسه ها، اینجا در هوا عشق پرسه می‌زند و نور تا به ابد جریان دارد، جز ما دیگر کسی نیست و حالا است که معنای زندگی ترانه میخواند. یک من، یک تو و یک عشق.
مآهـزاده -
رقصِ خون در رگ ها، طنینِ سکوت ها، نوازشِ غم ها و تلنگرِ دست ها، رنج تن ها و آوازِ گنجشک ها، اشکِ ابر
صد حیف که عشق را دیر آموختیم، زندگی اش میکنیم اما، حال که روح‌هایمان را در هم تنیده، در این لحظه و یا که اینجا، در دنیایی دیگر، همان که از ابتدا چشم به قدم هایش دوخته و آغوشش را جوییده بودیم. حالا هیچ چیز جز ما رنگ ندارد و ``ما`` لفظ زیباییست، انگار که دو حرف عشق را با هر سلول و استخوان های تنش، فریاد میزند.
شاملو . چاوشی- مرافریادکن.mp3
زمان: حجم: 3.5M
0:26 -- و‌ من‌؟ با‌تو‌سخن‌می‌گویم.