eitaa logo
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★.
260 دنبال‌کننده
55 عکس
6 ویدیو
0 فایل
𝗶𝗇︎ 𝗍𝗁︎𝖾 𝗇︎a𝗆︎𝖾 𝗈𝖿︎ 𝗀︎o𝖽 ᯓ𝖶︎e𝗅︎𝖼︎𝗈𝗆︎𝖾꜂To mყ 𝖼︎𝗁︎n𝗇︎𝖾𝗅︎. ♥️🔗 رمــان‌آوازِ‌قــو| پــایــانᯓ رمــان‌متروکــه| در‌حــال‌پــارت‌گــذاریᯓ ᯓجـهت‌تبادل @poshtibany_Aylar کـــدمون:📝𝟬𝟱𝟲 "عضوجمعیت‌نویسندگان"
مشاهده در ایتا
دانلود
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹|آوازِ‌قــــو 𖧧 Part ¹⁷ Fasl ² شروین: هوففف باشه جانا : کم کم از جام بلند شدم وای چقدر خسته بودم و هنوزم خسته ام چشم که وا کردم شروین نبود رفتم دم در اتاق دریا و حامی و در زدم .. دریا : اوووم ، جانم ؟ جانا : اجازه هست بیام تو ؟ دریا : آره آره بیا بلند شدم نشستم و موهام و بستم بالا که چشمم خورد به درسا که محکم چسبیده بود بهم با کلی داستان از خودم جداش کردم و رفتم در و باز کردم سلااام صبح بخیررر جانا : سلام عشقم صبح توعم بخیر حامی کو ؟ دریا : عا راست میگی اصلا حواسم نبود که نیست😂 جانا : نچ نچ نو که اومد به بازار داداش بدبختم شد دل آزار ؟ دریا : خب چیکار کنم عیش😂 جانا : حالا بسه شاید رفتن با شروین بیرون بیا بریم آلبوم عکسامون که رسید و نشونت بدم .. دریا : درسا تنها میمونه بیار اینجا جانا دستم و کشید .. جانا : نترس فرار نمیکنه که بیا بریم دریا : باوش ★𝘊𝘰𝘯𝘵𝘪𝘯𝘶𝘦?𝘎𝘰 𝘵𝘰 𝘯𝘦𝘹𝘵 𝘱𝘢𝘳𝘵 𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵★
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹|آوازِ‌قــــو 𖧧 Part ¹⁸ Fasl ² دریا : با جانا رفتیم تو اتاق خوابشون و مشغول دیدن عکسا شدیم انقدر جانا عجله کرد یادم رفت در اتاقمونو قفل کنم.. چند ساعتی گذشت و بلاخره تموم شد رفتم سمت در اتاق که به درسا سر بزنم ولی خبری از درسا نبود .. درسا ؟کجایی تو بچه ؟ جانا: چخبره چیشده ؟ دریا : جانا درسا نیست جانا: وا مگه میشه همین جاهاس شلوغش نکن دریا : همینطور که اتاق هارو می گشتم چشمم خورد به در ورودی که باز بود ج جانا ؟ جانا : جونم چیشده ؟ دریا : فک کنم رفته بیرون اون بچس الان دوباره گم میشه جانا : بیا بریم احتمالا هنوز زیاد دور نشده پله هارو پایین که رفتیم نفهمیدم دریا دقیقا چی دید که اونطوری دویید به سمت پایین منم پشت سرش رفتم تا ببینم چیشده ★𝘊𝘰𝘯𝘵𝘪𝘯𝘶𝘦?𝘎𝘰 𝘵𝘰 𝘯𝘦𝘹𝘵 𝘱𝘢𝘳𝘵 𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵★
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹|آوازِ‌قــــو 𖧧 Part ¹⁹ Fasl ² درست افتاده بود از پله ها... دریا زود درسا رو بغ.ل کرد و برد داخل دریا: زنگ بزن آمبولانس بدو جانا: باشه باشه زنگ زدم و بعد نیم ساعت اومدن و درسا رو بردن جانا: ماهم بریم پاشو حاضر شو دریا: ب ب باشه دریا و جانا حاضر شدن و راه افتادن سمت بیمارستان و بعد ده دقیقه رسیدن دکتر تو اتاق درسا بود منتظر بودیم بیاد بیرون بعد پنج دقیقه دکتر اومد و هجوم بردیم سمتش دریا: آقای دکتر حالش چطوره؟ دکتر: خداروشکر آسیب جدی به سرش نخورده و جاییش آسیب ندیده بخیه زدیم و تا یه ساعت دیگه بهوش میاد دریا: ممنونم آقای دکتر میتونم برم پیشش؟ دکتر:خواهش میکنم بله بفرمایید دریا رفت تو اتاق درسا و نشست بالا سرش و شروع کرد حرف زدن باهاش جانا زنگ زد به حامی)) حامی: جونم اجی جانا: داداشی بیا بیمارستان حامی: چیشده؟؟؟؟ جانا: درست از پله ها افتاده اوردیمش بیمارستان حامی: وایییی الان میام کدوم بیمارستان؟؟؟ جانا: بیمارستان..... حامی قطع کرد و بعد نیم ساعت رسید درسا بهوش اومد و حامی کارای ترخیصش رو کرد و رفتن خونه)) ★𝘊𝘰𝘯𝘵𝘪𝘯𝘶𝘦?𝘎𝘰 𝘵𝘰 𝘯𝘦𝘹𝘵 𝘱𝘢𝘳𝘵 𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵★
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹|آوازِ‌قــــو 𖧧 Part ²⁰ Fasl ² جانا : رسیدیم خونه و دریا درسا برو تو اتاق تا استراحت کنه شروین هم باید میرفت بیرون کار داشت منم نشستم و یکم رفتم تو گوشی چرخیدم که حامی اومد سمتم حامی : دریا کو جانا؟ جانا : تو اتاقه حامی : اوک مرسی رفت سمت در اتاق و در زد دریا ؟ دریا : جانم بیا تو در و باز کرد اومد داخل و نشست کنار دریا موهاش و کنار زد و بو.سه ای رو پیشونیش کاشت حامی: دریا باید باهم راجب یچیزی حرف بزنیم دریا آروم پتو و کشید رو درسا دریا : بریم بیرون بچه‌م بیدار میشه حامی متعجب تو چشمای دریا نگاه کرد حامی : دریا درسا دختر ما نیست بچه ی ما اینجاس ببین دستش و گذاشت رو ش.کم دریا دریا : اهوم میدونم ولی نمیبینی منو مامان صدا میزنه حامی ؟ حامی : میدونم عزیزم اما ، اما باید تحویل آگاهی بدیم تا خانوادش و پیدا کنن اگر بمونه وابسته هم میشید دریا : عمرا بزارم همچین کاری کنی درسا دختر منه من مادرشم چه تو بخوای چه نخوای ★𝘊𝘰𝘯𝘵𝘪𝘯𝘶𝘦?𝘎𝘰 𝘵𝘰 𝘯𝘦𝘹𝘵 𝘱𝘢𝘳𝘵 𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵★
سلام سلااام🤍 . .
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹|آوازِ‌قــــو 𖧧 Part ²¹ Fasl ² حامی : دریا از اولم این کار اشتباه بود تو نباید با خودت میاوردیش دریا : حالا که آوردم و نمیزارم ازم بگیریش فهمیدی چی گفتم حامی ؟ حامی : باشه پس خوب فکر کن من که صددرصد برمیگردم ایران یا با من برمیگردی یا میمونی پیش درسا انتخاب باتوعه دریا: حامی.. حامی: همین که شنیدی رفت بیرون و جانا بدو بدو رفت دم اتاق جانا : چیشدددد؟ دریا شروع کرد به توضیح دادن که درسا از خواب بیدار شد درسا : مامان ؟بابایی کجا رفته ؟ دریا : میاد فداتشم میاد ★𝘊𝘰𝘯𝘵𝘪𝘯𝘶𝘦?𝘎𝘰 𝘵𝘰 𝘯𝘦𝘹𝘵 𝘱𝘢𝘳𝘵 𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵★