eitaa logo
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★.
261 دنبال‌کننده
55 عکس
6 ویدیو
0 فایل
𝗶𝗇︎ 𝗍𝗁︎𝖾 𝗇︎a𝗆︎𝖾 𝗈𝖿︎ 𝗀︎o𝖽 ᯓ𝖶︎e𝗅︎𝖼︎𝗈𝗆︎𝖾꜂To mყ 𝖼︎𝗁︎n𝗇︎𝖾𝗅︎. ♥️🔗 رمــان‌آوازِ‌قــو| پــایــانᯓ رمــان‌متروکــه| در‌حــال‌پــارت‌گــذاریᯓ ᯓجـهت‌تبادل @poshtibany_Aylar کـــدمون:📝𝟬𝟱𝟲 "عضوجمعیت‌نویسندگان"
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹|آوازِ‌قــــو 𖧧 Part ²⁰ Fasl ² جانا : رسیدیم خونه و دریا درسا برو تو اتاق تا استراحت کنه شروین هم باید میرفت بیرون کار داشت منم نشستم و یکم رفتم تو گوشی چرخیدم که حامی اومد سمتم حامی : دریا کو جانا؟ جانا : تو اتاقه حامی : اوک مرسی رفت سمت در اتاق و در زد دریا ؟ دریا : جانم بیا تو در و باز کرد اومد داخل و نشست کنار دریا موهاش و کنار زد و بو.سه ای رو پیشونیش کاشت حامی: دریا باید باهم راجب یچیزی حرف بزنیم دریا آروم پتو و کشید رو درسا دریا : بریم بیرون بچه‌م بیدار میشه حامی متعجب تو چشمای دریا نگاه کرد حامی : دریا درسا دختر ما نیست بچه ی ما اینجاس ببین دستش و گذاشت رو ش.کم دریا دریا : اهوم میدونم ولی نمیبینی منو مامان صدا میزنه حامی ؟ حامی : میدونم عزیزم اما ، اما باید تحویل آگاهی بدیم تا خانوادش و پیدا کنن اگر بمونه وابسته هم میشید دریا : عمرا بزارم همچین کاری کنی درسا دختر منه من مادرشم چه تو بخوای چه نخوای ★𝘊𝘰𝘯𝘵𝘪𝘯𝘶𝘦?𝘎𝘰 𝘵𝘰 𝘯𝘦𝘹𝘵 𝘱𝘢𝘳𝘵 𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵★
سلام سلااام🤍 . .
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹|آوازِ‌قــــو 𖧧 Part ²¹ Fasl ² حامی : دریا از اولم این کار اشتباه بود تو نباید با خودت میاوردیش دریا : حالا که آوردم و نمیزارم ازم بگیریش فهمیدی چی گفتم حامی ؟ حامی : باشه پس خوب فکر کن من که صددرصد برمیگردم ایران یا با من برمیگردی یا میمونی پیش درسا انتخاب باتوعه دریا: حامی.. حامی: همین که شنیدی رفت بیرون و جانا بدو بدو رفت دم اتاق جانا : چیشدددد؟ دریا شروع کرد به توضیح دادن که درسا از خواب بیدار شد درسا : مامان ؟بابایی کجا رفته ؟ دریا : میاد فداتشم میاد ★𝘊𝘰𝘯𝘵𝘪𝘯𝘶𝘦?𝘎𝘰 𝘵𝘰 𝘯𝘦𝘹𝘵 𝘱𝘢𝘳𝘵 𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵★
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹|آوازِ‌قــــو 𖧧 Part ²² Fasl ² درسا: کِی میاد؟دلم براش تنگ شده خب دریا: زودی میاد فداتشم درسا: باشه جانا اومد تو اتاق)) جانا: عشق عمه بیدار شده؟ درسا: اره عمه جانا: عمه قربونت بره بیا بغلم درسا: خدانکنه چشم درسا رفت بغل جانا)) جانا: صبحونه خوردی وروجک؟ درسا: نوچ جانا: پس بریم بهت بدم دریا: خودم بهش میدم جانا: نوچ من میدم دریا: من میدمممم درسا با خنده گفت: دعوا نکنید خودم بلدم بخورم دریا: باشه جانا: باوشه رفتن پایین و رفتن تو آشپزخونه و درسا صبحونه خورد و تموم شد و دریا ظرفارو جمع کرد و شست درسا: عمه؟ جانا: جون عمه؟ درسا: برام باب اسفنجی میزاری؟ جانا: چشم جانا برای درسا باب اسفنجی گذاشت و نشست کنارش و دریا برا درسا خوراکی آورد و نشست پیششون ★𝘊𝘰𝘯𝘵𝘪𝘯𝘶𝘦?𝘎𝘰 𝘵𝘰 𝘯𝘦𝘹𝘵 𝘱𝘢𝘳𝘵 𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵★