eitaa logo
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★.
261 دنبال‌کننده
55 عکس
6 ویدیو
0 فایل
𝗶𝗇︎ 𝗍𝗁︎𝖾 𝗇︎a𝗆︎𝖾 𝗈𝖿︎ 𝗀︎o𝖽 ᯓ𝖶︎e𝗅︎𝖼︎𝗈𝗆︎𝖾꜂To mყ 𝖼︎𝗁︎n𝗇︎𝖾𝗅︎. ♥️🔗 رمــان‌آوازِ‌قــو| پــایــانᯓ رمــان‌متروکــه| در‌حــال‌پــارت‌گــذاریᯓ ᯓجـهت‌تبادل @poshtibany_Aylar کـــدمون:📝𝟬𝟱𝟲 "عضوجمعیت‌نویسندگان"
مشاهده در ایتا
دانلود
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹|آوازِ‌قــــو 𖧧 Part ²² Fasl ² درسا: کِی میاد؟دلم براش تنگ شده خب دریا: زودی میاد فداتشم درسا: باشه جانا اومد تو اتاق)) جانا: عشق عمه بیدار شده؟ درسا: اره عمه جانا: عمه قربونت بره بیا بغلم درسا: خدانکنه چشم درسا رفت بغل جانا)) جانا: صبحونه خوردی وروجک؟ درسا: نوچ جانا: پس بریم بهت بدم دریا: خودم بهش میدم جانا: نوچ من میدم دریا: من میدمممم درسا با خنده گفت: دعوا نکنید خودم بلدم بخورم دریا: باشه جانا: باوشه رفتن پایین و رفتن تو آشپزخونه و درسا صبحونه خورد و تموم شد و دریا ظرفارو جمع کرد و شست درسا: عمه؟ جانا: جون عمه؟ درسا: برام باب اسفنجی میزاری؟ جانا: چشم جانا برای درسا باب اسفنجی گذاشت و نشست کنارش و دریا برا درسا خوراکی آورد و نشست پیششون ★𝘊𝘰𝘯𝘵𝘪𝘯𝘶𝘦?𝘎𝘰 𝘵𝘰 𝘯𝘦𝘹𝘵 𝘱𝘢𝘳𝘵 𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵★
خانومی نمی‌خوای پارت بدی؟
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹|آوازِ‌قــــو 𖧧 Part ²³ Fasl ² دریا : چند ساعتی گذشته بود و خبری از حامی نبود گوشیمو برداشتم و زنگ زدم چند تا بوق خورد و جواب داد حامی ؟دیوونه شدی ؟کجایی تو ؟ حامی : سلام عزیزم ، میام یکم دیگه دریا : هوففف خوبی ؟ حامی : خوبم فداتشم نگران نباش مراقب خودت و کوچولو و درسا باش کار نداری ؟ دریا: چشم توعم مراقب خودت باش نه زود بیا درسا همش میپرسه کجا رفتی حامی : یکم دیگه میام حاضرشید بریم بیرون دریا: کجا ؟ حامی : میگم بهت زود حاضر بشید تا ده دیقه دیگه میرسم دریا : هوفف چشم خدافظ قطع کردم و رفتم پیش درسا و جانا درسا مامان ؟ درسا: بله مامانی دریا : حاضر شو با بابا بریم بیرون درسا: اخجون چشمممم جانا : عام جدی خود حامی گفت ؟ دریا : اهوم جانا : داداشم رد داده دو ساعت پیش همه رو ترور کرد حالا میخواد بیاد منت کشی نچ نچ نچ دریا : حسود حسود😂 جانا : من حسود نیستمممممم دریا : اره جون خودتتت جانا : بسه برو حاضر شو خان داداشم معطل نشه دریا : چشممم😂 ★𝘊𝘰𝘯𝘵𝘪𝘯𝘶𝘦?𝘎𝘰 𝘵𝘰 𝘯𝘦𝘹𝘵 𝘱𝘢𝘳𝘵 𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵★