𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹|آوازِقــــو 𖧧
Part ¹⁹
Fasl ²
درست افتاده بود از پله ها...
دریا زود درسا رو بغ.ل کرد و برد داخل
دریا:
زنگ بزن آمبولانس بدو
جانا:
باشه باشه
زنگ زدم و بعد نیم ساعت اومدن و درسا رو بردن
جانا:
ماهم بریم پاشو حاضر شو
دریا:
ب ب باشه
دریا و جانا حاضر شدن و راه افتادن سمت بیمارستان و بعد ده دقیقه رسیدن
دکتر تو اتاق درسا بود منتظر بودیم بیاد بیرون
بعد پنج دقیقه دکتر اومد و هجوم بردیم سمتش
دریا:
آقای دکتر حالش چطوره؟
دکتر:
خداروشکر آسیب جدی به سرش نخورده و جاییش آسیب ندیده بخیه زدیم و تا یه ساعت دیگه بهوش میاد
دریا:
ممنونم آقای دکتر
میتونم برم پیشش؟
دکتر:خواهش میکنم
بله بفرمایید
دریا رفت تو اتاق درسا و نشست بالا سرش و شروع کرد حرف زدن باهاش
جانا زنگ زد به حامی))
حامی:
جونم اجی
جانا:
داداشی بیا بیمارستان
حامی:
چیشده؟؟؟؟
جانا:
درست از پله ها افتاده اوردیمش بیمارستان
حامی:
وایییی الان میام
کدوم بیمارستان؟؟؟
جانا:
بیمارستان.....
حامی قطع کرد و بعد نیم ساعت رسید
درسا بهوش اومد و حامی کارای ترخیصش رو کرد و رفتن خونه))
★𝘊𝘰𝘯𝘵𝘪𝘯𝘶𝘦?𝘎𝘰 𝘵𝘰 𝘯𝘦𝘹𝘵 𝘱𝘢𝘳𝘵
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵★
شنــــوایِنظــــراتتــــون🦦🧋࿔ꔷ.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ki5386&btn=صندوقچهنظراتتون
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹|آوازِقــــو 𖧧
Part ²⁰
Fasl ²
جانا :
رسیدیم خونه و دریا درسا برو تو اتاق تا استراحت کنه شروین هم باید میرفت بیرون کار داشت منم نشستم و یکم رفتم تو گوشی چرخیدم که حامی اومد سمتم
حامی :
دریا کو جانا؟
جانا :
تو اتاقه
حامی :
اوک مرسی
رفت سمت در اتاق و در زد
دریا ؟
دریا :
جانم بیا تو
در و باز کرد اومد داخل و نشست کنار دریا موهاش و کنار زد و بو.سه ای رو پیشونیش کاشت
حامی:
دریا باید باهم راجب یچیزی حرف بزنیم
دریا آروم پتو و کشید رو درسا
دریا :
بریم بیرون بچهم بیدار میشه
حامی متعجب تو چشمای دریا نگاه کرد
حامی :
دریا درسا دختر ما نیست بچه ی ما اینجاس ببین
دستش و گذاشت رو ش.کم دریا
دریا :
اهوم میدونم ولی نمیبینی منو مامان صدا میزنه حامی ؟
حامی :
میدونم عزیزم اما ، اما باید تحویل آگاهی بدیم تا خانوادش و پیدا کنن
اگر بمونه وابسته هم میشید
دریا :
عمرا بزارم همچین کاری کنی درسا دختر منه من مادرشم چه تو بخوای چه نخوای
★𝘊𝘰𝘯𝘵𝘪𝘯𝘶𝘦?𝘎𝘰 𝘵𝘰 𝘯𝘦𝘹𝘵 𝘱𝘢𝘳𝘵
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵★
شنــــوایِنظــــراتتــــون🦦🧋࿔ꔷ.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ki5386&btn=صندوقچهنظراتتون
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹|آوازِقــــو 𖧧
Part ²¹
Fasl ²
حامی :
دریا از اولم این کار اشتباه بود
تو نباید با خودت میاوردیش
دریا :
حالا که آوردم و نمیزارم ازم بگیریش فهمیدی چی گفتم حامی ؟
حامی :
باشه پس خوب فکر کن من که صددرصد برمیگردم ایران یا با من برمیگردی یا میمونی پیش درسا انتخاب باتوعه
دریا:
حامی..
حامی:
همین که شنیدی
رفت بیرون و جانا بدو بدو رفت دم اتاق
جانا :
چیشدددد؟
دریا شروع کرد به توضیح دادن که درسا از خواب بیدار شد
درسا :
مامان ؟بابایی کجا رفته ؟
دریا :
میاد فداتشم میاد
★𝘊𝘰𝘯𝘵𝘪𝘯𝘶𝘦?𝘎𝘰 𝘵𝘰 𝘯𝘦𝘹𝘵 𝘱𝘢𝘳𝘵
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵★
شنــــوایِنظــــراتتــــون🦦🧋࿔ꔷ.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ki5386&btn=صندوقچهنظراتتون