𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹|آوازِقــــو 𖧧
Part ²¹
Fasl ²
حامی :
دریا از اولم این کار اشتباه بود
تو نباید با خودت میاوردیش
دریا :
حالا که آوردم و نمیزارم ازم بگیریش فهمیدی چی گفتم حامی ؟
حامی :
باشه پس خوب فکر کن من که صددرصد برمیگردم ایران یا با من برمیگردی یا میمونی پیش درسا انتخاب باتوعه
دریا:
حامی..
حامی:
همین که شنیدی
رفت بیرون و جانا بدو بدو رفت دم اتاق
جانا :
چیشدددد؟
دریا شروع کرد به توضیح دادن که درسا از خواب بیدار شد
درسا :
مامان ؟بابایی کجا رفته ؟
دریا :
میاد فداتشم میاد
★𝘊𝘰𝘯𝘵𝘪𝘯𝘶𝘦?𝘎𝘰 𝘵𝘰 𝘯𝘦𝘹𝘵 𝘱𝘢𝘳𝘵
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵★
شنــــوایِنظــــراتتــــون🦦🧋࿔ꔷ.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ki5386&btn=صندوقچهنظراتتون
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹|آوازِقــــو 𖧧
Part ²²
Fasl ²
درسا:
کِی میاد؟دلم براش تنگ شده خب
دریا:
زودی میاد فداتشم
درسا:
باشه
جانا اومد تو اتاق))
جانا:
عشق عمه بیدار شده؟
درسا:
اره عمه
جانا:
عمه قربونت بره بیا بغلم
درسا:
خدانکنه چشم
درسا رفت بغل جانا))
جانا:
صبحونه خوردی وروجک؟
درسا:
نوچ
جانا:
پس بریم بهت بدم
دریا:
خودم بهش میدم
جانا:
نوچ من میدم
دریا:
من میدمممم
درسا با خنده گفت:
دعوا نکنید خودم بلدم بخورم
دریا:
باشه
جانا:
باوشه
رفتن پایین و رفتن تو آشپزخونه و درسا صبحونه خورد و تموم شد و دریا ظرفارو جمع کرد و شست
درسا:
عمه؟
جانا:
جون عمه؟
درسا:
برام باب اسفنجی میزاری؟
جانا:
چشم
جانا برای درسا باب اسفنجی گذاشت و نشست کنارش و دریا برا درسا خوراکی آورد و نشست پیششون
★𝘊𝘰𝘯𝘵𝘪𝘯𝘶𝘦?𝘎𝘰 𝘵𝘰 𝘯𝘦𝘹𝘵 𝘱𝘢𝘳𝘵
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵★
شنــــوایِنظــــراتتــــون🦦🧋࿔ꔷ.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ki5386&btn=صندوقچهنظراتتون