𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹|آوازِقــــو 𖧧
Part ²²
Fasl ²
درسا:
کِی میاد؟دلم براش تنگ شده خب
دریا:
زودی میاد فداتشم
درسا:
باشه
جانا اومد تو اتاق))
جانا:
عشق عمه بیدار شده؟
درسا:
اره عمه
جانا:
عمه قربونت بره بیا بغلم
درسا:
خدانکنه چشم
درسا رفت بغل جانا))
جانا:
صبحونه خوردی وروجک؟
درسا:
نوچ
جانا:
پس بریم بهت بدم
دریا:
خودم بهش میدم
جانا:
نوچ من میدم
دریا:
من میدمممم
درسا با خنده گفت:
دعوا نکنید خودم بلدم بخورم
دریا:
باشه
جانا:
باوشه
رفتن پایین و رفتن تو آشپزخونه و درسا صبحونه خورد و تموم شد و دریا ظرفارو جمع کرد و شست
درسا:
عمه؟
جانا:
جون عمه؟
درسا:
برام باب اسفنجی میزاری؟
جانا:
چشم
جانا برای درسا باب اسفنجی گذاشت و نشست کنارش و دریا برا درسا خوراکی آورد و نشست پیششون
★𝘊𝘰𝘯𝘵𝘪𝘯𝘶𝘦?𝘎𝘰 𝘵𝘰 𝘯𝘦𝘹𝘵 𝘱𝘢𝘳𝘵
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵★
شنــــوایِنظــــراتتــــون🦦🧋࿔ꔷ.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ki5386&btn=صندوقچهنظراتتون
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹|آوازِقــــو 𖧧
Part ²³
Fasl ²
دریا :
چند ساعتی گذشته بود و خبری از حامی نبود گوشیمو برداشتم و زنگ زدم
چند تا بوق خورد و جواب داد
حامی ؟دیوونه شدی ؟کجایی تو ؟
حامی :
سلام عزیزم ، میام یکم دیگه
دریا :
هوففف خوبی ؟
حامی :
خوبم فداتشم نگران نباش مراقب خودت و کوچولو و درسا باش
کار نداری ؟
دریا:
چشم توعم مراقب خودت باش
نه زود بیا درسا همش میپرسه کجا رفتی
حامی :
یکم دیگه میام حاضرشید بریم بیرون
دریا:
کجا ؟
حامی :
میگم بهت زود حاضر بشید تا ده دیقه دیگه میرسم
دریا :
هوفف چشم خدافظ
قطع کردم و رفتم پیش درسا و جانا
درسا مامان ؟
درسا:
بله مامانی
دریا :
حاضر شو با بابا بریم بیرون
درسا:
اخجون چشمممم
جانا :
عام جدی خود حامی گفت ؟
دریا :
اهوم
جانا :
داداشم رد داده دو ساعت پیش همه رو ترور کرد حالا میخواد بیاد منت کشی نچ نچ نچ
دریا :
حسود حسود😂
جانا :
من حسود نیستمممممم
دریا :
اره جون خودتتت
جانا :
بسه برو حاضر شو خان داداشم معطل نشه
دریا :
چشممم😂
★𝘊𝘰𝘯𝘵𝘪𝘯𝘶𝘦?𝘎𝘰 𝘵𝘰 𝘯𝘦𝘹𝘵 𝘱𝘢𝘳𝘵
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵★
شنــــوایِنظــــراتتــــون🦦🧋࿔ꔷ.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ki5386&btn=صندوقچهنظراتتون