eitaa logo
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★. نفور
261 دنبال‌کننده
57 عکس
6 ویدیو
0 فایل
𝗶𝗇︎ 𝗍𝗁︎𝖾 𝗇︎a𝗆︎𝖾 𝗈𝖿︎ 𝗀︎o𝖽 ᯓ𝖶︎e𝗅︎𝖼︎𝗈𝗆︎𝖾꜂To mყ 𝖼︎𝗁︎n𝗇︎𝖾𝗅︎. ♥️🔗 رمــان‌آوازِ‌قــو| پــایــانᯓ رمــان‌متروکــه| در‌حــال‌پــارت‌گــذاریᯓ ᯓجـهت‌تبادل @poshtibany_Aylar کـــدمون:📝𝟬𝟱𝟲 "عضوجمعیت‌نویسندگان"
مشاهده در ایتا
دانلود
حــامی صالــحی🩸🔗 .. - نــامزد نیــلا .. - پلــیس .. - جــدی ، مهربــون ، محتــاط .. 28 ســاله .. شخصیــت اصلــی
پنــاه سهیــلی🩸🔗 .. - دخــتر مهتــاب ، خواهــر نیــلا ُپرهــام .. - حسابــدار - مهربــون ، حســاس ، خجــالتی .. 25 ســاله .. شخصیــت اصلــی
مهــتاب برزگــر🩸🔗 .. - مــادر پــناه ، نــیلا ، پرهــام همــسر پارســا .. - پــزشک ُجــراح .. - مهــربون ، زیــرک ، حســاس .. 42 ســاله ..
پــارسا سهیــلی🩸🔗 .. - پــدرخونــده پــناه ، پدر نــیلا ُپرهــام هــمسر مهتاب .. - شــرکت دار .. - رک ، جــدی ، عصبــی .. 45 ســاله ..
پرهــام سهیــلی🩸🔗 .. - بــرادر‌ پنــاه ُ نــیلا .. - شــرکت دار ُسرمــایه‌گــذار .. - جــدی ، عصبــی ، قــدرت‌طــلب .. 22 ســاله ..
نیــلا سهیــلی🩸🔗 .. - خواهــر پنــاه ُپرهــام .. - پرســتار بــوده - مهربــون ، مظلــوم ، حســاس .. فــوت‌ شــده * 24 ســاله ..
پارت اول آمار ²⁴⁰ ..♥️
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★. Part : ¹ چیزی جز صدای ترس نمی‌اومد .. صدای نفس‌های غیرمنظم .. صدای قدم‌های بلند و محکم که از بین کوچه‌ها میومد .. انگار کسی از دور می‌دوید و فریاد می‌کشید " کمک " شهر مانند خرابه‌ای دور افتاده بود که هرچی التماس و زجه می‌زد فایده‌ای نداشت پشت سر هم بدون مکث فریاد میکشید .. کمک کمکم کنید آنقدر دوید تا به خرابه‌ای کوچک رسید چند دقیقه‌ای بود مابین کوچه‌ها گمش کرده بود داخل خرابه‌ای پناه گرفت تا از شرش راحت شود بی‌خبر از دام جدید و مصیبتی تازه در راه است روی زمین افتاد چند دقیقه‌ای نفس کشید با مواجه شدن سایه‌ای بی‌رحم نفسش در سینه حبس شد زانوهایش را در شکم جمع کرد و جلوی دهان خود را گرفت و چشمانش را آروم فشرد صدای خشمگین به گوش رسید .. 𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵♥️🔗 Chanel :@Matrookeh