𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★.
Part : ¹²
بعد چند دقیقه پناه خودشو جدا کرد
پناه: حالا که قراره زنت بشم یه شرطی داره
حامی با متعجب پرسید
حامی :چه شرطی ؟
پناه: اذیتم نکنی
حامی ابروهاشو گره زد و اخمی کرد
مجازات دروغ گفتن چی میشه؟
پناه با لحن پرروگری جواب داد
پناه: انتظار داشتی کل زندگیمو به یه غریبه بگم ؟
حامی که از پناه پروتر و لجبازتر بود ابرویی بالا انداخت و گفت
حامی: تو هم انتظار داری یه غریبه که تو خونمه رو اذیت نکنم؟
پناه در کمال ناباوری بغضی کردم و مظلوم گفت
پناه: مگه من تو رو یاد نیلا نمیندازم؟ نیلام بود اذیتش میکردی؟
حامی خنده تلخ زد و گفت
حامی: شوخی کردم
کاری ندارم یه چند ماهی حکم زنمو داشته باشی و بعدش میتونی برگردی همو خرابهای که بودی
پناه: اولاً خرابه نبود و یه ساختمون متروکه بود مودب باش بعدم جناب صالحی خودتم اونجا بودی
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵♥️🔗
Chanel :@Matrookeh
شنــــوایِنظــــراتتــــون♥️࿔ꔷ.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ki5386&btn=صندوقچهنظراتتون
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★. نفور
H𝖺𝗉𝗉𝗒 260 M𝖾𝗆𝖻𝖾𝗋s . 🤍
کیلیلیلییییی 🎀
مبارکههه🌸✨🎀
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★.
Part : ¹³
حامی سکوت کرد
سعی کرد بحثو عوض کنه
حامی: به روت خندیدم پرو نشو
بلند شو دستی به سرو روت بکش
پناه چشمی گفت
و جعبهای که حامی روی تخت گذاشته بود و باز کرد
یه حلقه نقرهای رنگ توش بود
انداخت تو دستش
و شروع به آماده شدن کرد
بعد نیم ساعت تقریباً آماده بود
صدای در اومد
حامی: خانوم ؟آمادهای؟
پناه که تعجب کرده بود رفت سمت در
در که باز شد تا اومد حرف بزنه حامی ادامه داد
حامی :مامانم اومده ببینتت
حامی با چشم اشاره کرد
پناه: آره عزیزم آمادهام
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵♥️🔗
Chanel :@Matrookeh
شنــــوایِنظــــراتتــــون♥️࿔ꔷ.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ki5386&btn=صندوقچهنظراتتون