eitaa logo
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★. نفور
262 دنبال‌کننده
57 عکس
6 ویدیو
0 فایل
𝗶𝗇︎ 𝗍𝗁︎𝖾 𝗇︎a𝗆︎𝖾 𝗈𝖿︎ 𝗀︎o𝖽 ᯓ𝖶︎e𝗅︎𝖼︎𝗈𝗆︎𝖾꜂To mყ 𝖼︎𝗁︎n𝗇︎𝖾𝗅︎. ♥️🔗 رمــان‌آوازِ‌قــو| پــایــانᯓ رمــان‌متروکــه| در‌حــال‌پــارت‌گــذاریᯓ ᯓجـهت‌تبادل @poshtibany_Aylar کـــدمون:📝𝟬𝟱𝟲 "عضوجمعیت‌نویسندگان"
مشاهده در ایتا
دانلود
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★. Part : ¹² بعد چند دقیقه پناه خودشو جدا کرد پناه: حالا که قراره زنت بشم یه شرطی داره حامی با متعجب پرسید حامی :چه شرطی ؟ پناه: اذیتم نکنی حامی ابروهاشو گره زد و اخمی کرد مجازات دروغ گفتن چی میشه؟ پناه با لحن پرروگری جواب داد پناه: انتظار داشتی کل زندگیمو به یه غریبه بگم ؟ حامی که از پناه پروتر و لجبازتر بود ابرویی بالا انداخت و گفت حامی: تو هم انتظار داری یه غریبه که تو خونمه رو اذیت نکنم؟ پناه در کمال ناباوری بغضی کردم و مظلوم گفت پناه: مگه من تو رو یاد نیلا نمی‌ندازم؟ نیلام بود اذیتش می‌کردی؟ حامی خنده تلخ زد و گفت حامی: شوخی کردم کاری ندارم یه چند ماهی حکم زنمو داشته باشی و بعدش می‌تونی برگردی همو خرابه‌ای که بودی پناه: اولاً خرابه نبود و یه ساختمون متروکه بود مودب باش بعدم جناب صالحی خودتم اونجا بودی 𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵♥️🔗 Chanel :@Matrookeh
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★. Part : ¹³ حامی سکوت کرد سعی کرد بحثو عوض کنه حامی: به روت خندیدم پرو نشو بلند شو دستی به سرو روت بکش پناه چشمی گفت و جعبه‌ای که حامی روی تخت گذاشته بود و باز کرد یه حلقه نقره‌ای رنگ توش بود انداخت تو دستش و شروع به آماده شدن کرد بعد نیم ساعت تقریباً آماده بود صدای در اومد حامی: خانوم ؟آماده‌ای؟ پناه که تعجب کرده بود رفت سمت در در که باز شد تا اومد حرف بزنه حامی ادامه داد حامی :مامانم اومده ببینتت حامی با چشم اشاره کرد پناه: آره عزیزم آماده‌ام 𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵♥️🔗 Chanel :@Matrookeh
هدایت شده از تضمینی/تا صبح بمونه