پارسال یه معلم ریاضی داشتیم،
ماه شب چهارده رو دیدین که؟
به همون اندازه دوستداشتنی و زیبا بود:))
همیشه آخر کلاسها که وقت اضافه میآوردیم یه شعر، جمله و یا داستانی رو برامون میگفت...
اون ذوقش، زیبایی مطالبی که میگفت و لحنش همه و همه باعث میشد ما هم کلییی ذوق کنیم!
از اون موقعها و از بین اون همه شعر و قصه،
یه بخشی از یکی از شعرهای قیصر امینپور رو که برامون گفته بود،
من خیلی ازش خوشم اومده بود و هرگز هم فرامشش نکردم...
و این روزها خیلی با خودم تکرارش میکنم؛
[ باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آنکه باخبر شوی
لحظهی عزیمت تو ناگزیر میشود
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود...]
#خودنوشت
https://eitaa.com/idontknooow/4006
با حرص خوردن که چیزی درست نمیشه عزیز ِ جان!
بنظرم ما هایی که توی امنیت و آسایشیم بار بیشتری روی دوشمونه،
ما باید بلند بشیم برای یاری مظلوم توی این روزگار ظالم و صداشون رو برسونیم به گوش جهان...
هدایت شده از .هِلی.
_وقتشه آدما فرشته بشن
+چجوری؟
_با آوردن لبخند رو لب یه نفر
.با باز کردن یه گره از مشکل کسی
.با گفتن از خوبیهای یه نفر و اعتماد بنفس دادن بهشون
.با بخشیدن کسی که اشتباه کرده
.با گوش کردن به حرفای کسی
.با دیدن جزئیاتش
.با تعریف کردن و ذوق کردن از دستپختش
.با حرف زدن با یه نفر
.با نوازش کردن
.با خوندن یه قصه خوب برای یه بچه
.با ایجاد حس امنیت برای کسی
.با دادن یه شاخه گل
.با نگاه کردنایی که هزار تا معنی خوب داره
.با یه بوس کوچولو
.با حمایت کردن
.با غذا دادن به گربه ها
.با بردن مامان و بابا به کافیشاپ
.با مهربون حرف زدن با بچهای که به زور میخواد بیاد شیشه ماشینت رو پاک کنه
.با خوندن آهنگ برای گلدونا
.با تحمل اخلاق بدی کسی که دوستش داری...
.با تقسیم کردن غذای مورد علاقت
.با ایستادن و توجه کردن به سگها تو جاده
.با آشتی کردن با کسی که مقصر دلخوری بوده
-رادیو هیچ