آقای طهماسب توی برنامه مهمونی میگفت؛
آدمایی که دوستشون داریم
سرمایههای ما هستن...
بهشون که فکر میکنیم قوی میشیم!
حالا چه پیشمون باشن،
چه نباشن..:))
و من توی این سه، چهار سال ِاخیر
سرمایههای ارزشمندی پیدا کردم،
سرمایههایی که تا الان هرچقدر حضورشون
باعث کلی حس خوب بود، از یک ماه دیگه به بعد، به همون اندازه یا حتی بیشتر
خاطراتشون باعث کلی حس خوب
با چاشنی دلتنگی ِ...
انگار همون حسهای خوب،
تموم اون لحظات قشنگ،
بعداز این قراره بشن قاتل بقیه لحظاتم،
حالا چه خوبش و چه بدش...
#خودنوشت
یکی نیست به جناب زمان بگه؛
چیه؟ کی دنبالت کرده انقدر داری تند میگذری؟
یه لحظه وایسا!!
این لحظاتی رو که تو انقدر تند ازش میگذری،
ما با تموم وجودمون زندگی کردیم!
چطوری مثل تو بگذریم ازشون؟
از اون همه خنده و گریه کنارهم یا برای هم،
از اون همه خاطره،
من نمیدونم از کدومشون بگم...
اصلا چطور باید بگم؟
مگه اون لحظات قابل وصف هستن؟
#خودنوشت
آخه من دیگه کجا این همه آدم
با قلبهای قشنگ و نگاههای مهربون رو
یکجا پیدا کنم؟
کسایی انقدر نزدیک به روحم :))
از طرز دیدشون به دنیا و آدمها گرفته تا یکرنگی افکار و گفتارشون با من..
و چقدر خوش شانسم منی که لحظاتم رو در کنار همین بهترینها گذروندم...
و چقدر حیف که قصهی فراق همیشه سنجاق هست بالای دفتر زندگی!
مثل سیاهی شب در پایان هر روز...
#خودنوشت
-Reza Yazdani - Chelcheragh.mp3
زمان:
حجم:
7.8M
تو جریان داری،
که من نبضم هنوزم میزنه!
#سرناد
حافظهی آدم، در ندارد که آدمها برای رفت و آمدشان اجازه بگیرند. در زندگی هر کس، چند نفری هستند که برای رد شدن از مرزِ ذهن،
ویزا لازم ندارند و خواسته و ناخواسته، همهجا
با او هستند، تا پای گور هم.
「بعد از پایان| فریبا وفی」
#تیکهکتاب